همیار عشق

دعای بستن زبان مخالفان ازدواج

دعای بستن زبان مخالفان ازدواج (دعای زبانبند مخالفت خانواده دختر یا پسر)

تاریخ آخرین بروزرسانی :

اشتراک گذاری

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

مشاوره

02122024728
رزرو نوبت

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

دعای بستن زبان مخالفان ازدواج (دعای زبانبند مخالفت خانواده دختر یا پسر)

عشق بیماری است که تنها علاجش رسیدن به محبوب است. گاهی می شود عاشق شد و بدون دردسر به وصال محبوب رسید. اما گاهی هم می شود که شانس با شما یار نباشد و سرنوشت مانع تراشی کند. بعضی وقت ها مشکلات پیچیده ای سر راه وصال به معشوق سبز می شود. مثلا اینکه پدر شخص محبوبتان شما را دوست ندارد. یا مادر خودتان با انتخاب شما موافق نیست. مخالفت خانواده با ازدواج، مسئله ای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت چرا که کسب رضایت آن ها ضروری است و چه بسا این مخالفت باعث به هم خوردن وصلت و ازدواج شود. در این مواقع افراد معمولا هر راهی که به فکرشان برسد را امتحان می کنند. حتی روش هایی که شاید چندان درست به نظر نرسد. یکی از این روش ها استفاده از دعای زبانبند خانواده یا انواع دعای بستن زبان مخالفان ازدواج است.

ذکر و دعای قوی و فوری زبانبند خانواده


در دین ما توسل به دعا در مواقع سختی امری است که به آن توصیه می شود. ذکر و دعا به انسان آرامش می دهد و اعتقادی که در استفاده از دعاها وجود دارد، پشتوانه خوبی برای مواجهه با مشکلات است. در واقع شما می توانید از دعاها برای توسل و آرامش قلبی استفاده کنید.
با ذکر و مناجات میتوانید آرامشتان را به دست بیاورید و قدرت رویارویی با اتفاقات را داشته باشید. به یاد داشته باشید فردی که با ایمان، توکل و خلوص نیت برای امر پسندیده ای مانند ازدواج قدم بردارد، خداوند نیز همراه و یاور او خواهد بود. ایمان به حکمت خداوند، کمک می کند تا در سختی ها و چالش ها، بیشتر صبر داشته باشید و بتوانید با آرامش بیشتری تصمیم بگیرید.

اما لازم است ذکر شود در دین اسلام دعایی به عنوان دعای زبانبند وجود ندارد و اذکاری که توسط برخی افراد مانند فالگیرها و رمال ها به عنوان حرز و دعای زبانبند ارائه میکنند، تنها بهانه ای برای سودجویی است.

همچنین نوشتن دعا یا تمیمه جایز نیست. تمیمه به این مفهوم است که شما دعایی را با خودتان همراه داشته باشید یا برای کسی بنویسید یا از مهره یا گردن آویز یا هر چیز دیگری برای دفع بلا استفاده کنید. تمیمه از زمان اعراب جاهلی مرسوم بوده است و از آن برای حفظ اولادشان یا دور کردن چشم زخم استفاده می کردند. این روش هنوز هم توسط عده زیادی استفاده می شود. افرادی هستند که هنوز به دعانویس ها مراجعه می کنند و مثلا دعای زبانبند خوانده می گیرند یا برای راضی کردن خانواده دختر به ازدواج یا راضی کردن خانواده پسر به ازدواج بسته های دعای مخصوص می گیرند.

  طلسم راضی شدن خانواده دختر یا پسر برای ازدواج

درصورتیکه پیامبر حتی نوشتن آیت الکرسی و حمل آن را هم جایز نمی دانستند. ایشان فرموده اند: “مَنْ تَعَلَّقَ تَمِیمَةً فَلَا أَتَمَّ اللَّهُ لَهُ، وَمَنْ تَعَلَّقَ وَدَعَةً فَلَا وَدَعَ اللَّهُ لَهُ”. یعنی “هر کسی تعویذی بر خود آویزان کند خداوند مراد او را بر نیاورد “.

مراجع تقلید نیز استفاده از تمیمه را حرام می دانند. آن ها معتقدند که چهارچوب کار دعانویس ها تقوا و شرایط شرعی نیست.
از طرفی برای گره گشایی در کار ازدواج و آسان تر شدن مسیر برای کسب رضایت خانواده مخالف، دعاهای قرآنی و ذکرهای مجربی ذکر شده ،که بحث آن از دعانویسی و تمیمه جدا است. این دعاها از احادیث و روایات استخراج شده اند و معمولا توسط خود ائمه مورد استفاده قرار می گرفته اند. برخی از این دعاهای مجرب برای رسیدن به حاجت ازدواج، آسان شدن مسیر جلب رضایت مخالفان و باز شدن بخت عبارتند از:

دعای رسیدن به خواسته های قلبی

این ذکر از دعاهای محبوب امام جواد می باشد. آن را ۱۴ مرتبه در ۹ روز بخوانید. این دعا بری رسیدن به خواسته های قلبی و به خصوص مواردی مانند ازدواج و فروش منزل موثر است. آیات ۱۳۱و ۱۳۲ سوره طه:

“وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى ﴿۱۳۱﴾ وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲﴾ “

دعای حاجت روا شدن

دعای توسل به پنج تن که برای حاجت روا شدن فوری و در کمترین زمان موثر است:

“اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِ‏ وَلِیِّکَ‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ عَلِیٍ‏ إِلَّا جُدْتَ‏ بِهِ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَى مَنْ وَسِعَکَ وَ وَسَّعْتَ
عَلَیَّ رِزْقَکَ وَ أَغْنَیْتَنِی عَمَّنْ سِوَاکَ وَ جَعَلْتَ حَاجَتِی إِلَیْکَ وَ قَضَاهَا عَلَیْکَ إِنَّکَ لِمَا تَشَاءُ قَدِیرٌ “

همچنین قرائت سوره فتح، برای رسیدن به حاجت قلبی بسیار توصیه شده است:

” انَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا ﴿۱﴾ لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا ﴿۲﴾
وَیَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا ﴿۳﴾ هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿۴﴾”



راهکار راضی کردن خانواده ها برای ازدواج


اما حال که دعای زبانبند راهکار مناسبی برای راضی کردن خانواده و مخالفان ازدواج نیست، چطور میتوان در کنار توکل به خداوند و یاری جویی از او برای آسان شدن مسیر ازدواج و کسب رضایت دیگران اقدام کرد؟
در پیش گرفتن توصیه های زیر به شما کمک میکند بتوانید رضایت والدین و افراد مخالف با ازدواج را جلب کنید:

  قیافه خواستگار چقدر مهمه؟(به دل نشستن خواستگار زشت یا زیبا)

ثابت کنید شرایط مناسب برای ازدواج را دارید

زمانی که به طور رسمی اعلام میکنید قصد ازدواج با شخص خاصی را دارید، از جمله اولین صحبت هایی که عنوان خواهد شد این است که آیا شما و طرف مقابلتان آمادگی و شرایط لازم برای ازدواج را دارید یا خیر. وقتی خانوادتان از شما این سوال را بپرسند، چه جوابی برایشان دارید؟ پس در این مورد خوب فکر کنید و برنامه ای داشته باشید تا بتوانید از خودتان دفاع کنید. مثلا اگر پسری هستید که خانه و ماشین و پس انداز ندراید، حداقل یک بخشی از هزینه رهن خانه و یک پس انداز جزئی دیگر را تهیه کنید.

به علاوه از شرایط دیگر سن شما و آمادگی روحی و عقلانیتان برای ازدواج است. فکر می کنید این آمادگی را دارید؟ خانواده از شما چه برداشتی دارند؟ اگر تاکنون رفتار درستی نداشته اید و نتوانسته اید اعتماد خانواده را جلب کنید بهتر است سعی کنید حداقل مدتی قبل از عنوان کردن موضوع، رفتارتان را تغییر دهید و به خانوادتان نشان دهید که عوض شده اید.

خواسته تان را به درستی بیان کنید

قبل از هر اقدامی خودتان را برای اتفاقات احتمالی آماده کنید. مثلا اگر حس می کنید فرد مورد نظر مطابق سلیقه پدرتان نیست، سعی کنید این مطلب را طوری عنوان کنید که تا جایی که ممکن است از تنش ها و حساسیت های او کم کند. برای عنوان کردن این موضوع مجبور نیستید تنها اقدام کنید. می توانید از بزرگ ترها به خصوص خواهر و برادر بزرگترتان کمک بگیرید.
سعی کنید از همان ابتدا درست و اصولی رفتار کنید. خواسته تان را خیلی منطقی و با ادبیات محترمانه و درست مطرح کنید. رعایت احترام و ادب در این شرایط نقش تعیین کننده ای برای جلب رضایت والدین دارد. پس سعی کنید تا جایی که می شود، محترمانه رفتار کنید. به خانواده نشان دهید نظر و رضایت آن ها برای شما بسیار مهم است و از هیچ تلاشی برای جلب نظر آن ها فروگذاری نکنید.

فرد موردنظرتان را به درستی معرفی کنید

شما به دلایل متعددی ممکن است این فرد را برای ازدواج انتخاب کرده باشید، اما اینکه برای مجاب کردن خانواده و والدین چطور این فرد را معرفی کنید بحث متفاوتی است. گرچه دلایل احساسی و عاطفی نقش بزرگی برای تصمیم گیری در ازدواج دارند ، اما برای معرفی فرد مورد علاقه تان سعی کنید بر جنبه های عقلانی این تصمیم بیشتر تاکید کنید. برای مثال از نجابت ، سازگاری و استقلال دختر مورد علاقه تان تعریف کنید، نه صرفا زیبایی و مهربان بودن او.

  آیا بیماری ام اس، انتخاب‏های شما برای ازدواج را محدود می‏کند؟

والدینتان را تشویق کنید که با معشوقتان ملاقات کنند

وقتی با مخالفت و جبهه گیری آن ها رو به رو می شوید، از والدین تان بخواهید فرد مورد نظر را حداقل یکبار حضوری ملاقات کنند. در صورتی که واکنش آن ها عاطفی و بدون شناخت فرد مورد نظر باشد، این دیدار می تواند کمک خوبی باشد تا والدین تان ذهنیت جدیدی از طرف مقابل پیدا کنند.

حرف منطقی والدین تان را قبول کنید

ممکن است آن ها دلیل منطقی برای مخالفتشان داشته باشند. سعی کنید به جای احساسی یا عصبی شدن، در درجه اول آن ها را درک کنید،. سپس سعی کنید توجه شان را به ابعاد مثبت فرد مورد نظرتان جلب کنید و نگرانی هایشان را برطرف نمایید.

عجله نکنید و صبور باشید

فاکتور صبر، مهم ترین فاکتور برای حل مشکل مخالفت خانواده ها با ازدواج است. باید به پدر مادرتان زمان بدهید تا با انتخاب شما رو به رو شوند و مطمئن شوند که تا چه اندازه تصمیم منطقی گرفته اید. سعی کنید تا جای ممکن از واکنش های تند و احساسی اجتناب کنید. و به جای آن بگذارید زمان مسائل را حل کند یا از شدت آن ها کم کند. حتی گاهی چند روز صبر کردن هم می تواند به کل وضعیت را تغییر دهید.

از واسطه ها کمک بگیرید

اگر در خانواده یا دوستان فرد مورد اعتمادی را میشناسید که نظر و عقیده او مورد تایید دیگران است و نفوذ زیادی روی فرد مخالف دارد، با او در این مورد صحبت کنید. از واسطه مورد اعتماد بخواهید که به شما برای جلب رضایت فرد مخالف کمک کند. مثلا اگر مادرتان با شما موافق است اما پدرتان نظر مساعدی ندارد، از مادرتان بخواهید که برای راضی کردن پدرتان کاری کند. شما همچنین میتوانید از یک مشاور مجرب برای اینکار کمک بگیرید.

در صورتی که با مخالفت خانواده برای ازدوج مواجه شده اید و به فکر کارهایی مثل گرفتن دعا برای راضی شدن خانواده با ازدواج یا دعا برای ازدوج سریع با معشوق یا دعا برای راضی شدن خانواده افتاده اید بهتر است بدانید که این کار جایز نیست و حتی حرام است. بهتر است به جای پناه بردن به خرافات و دامن زدن به آن ها به دنبال راه های اصولی راضی کردن خانواده ها برای ازدواج باشید.

برای کسب رضایت خانواده و مخالفان ازدواج، ابتدا لازم است ثابت کنید شرایط مناسب برای ازدواج را دارید، خواسته تان را به درستی بیان کنید، والدینتان را تشویق کنید که با معشوقتان ملاقات کنند تا واقع بینانه تر در این مورد تصمیم بگیرند. حرف منطقی والدین تان را قبول کنید و نگرانی هایشان را درک کنید. نهایتا برای راضی کردن فرد مخالف عجله نکنید، صبور باشید و از واسطه بانفوذ و مورد اعتماد کمک بگیرید.

 

اشتراک گذاری مقاله

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

پرسش و پاسخ کوتاه

برای پرسش و پاسخ کوتاه سوال خود را از طریق فرم زیر مطرح کنید. پاسخ، زیر این مقاله در سایت منتشر می شود و به ایمیلتان هم ارسال خواهد شد. برای گرفتن نوبت و مشاهده شرایط مشاوره و گفتگوی آنلاین یا تلفنی با مشاورین روانشناس رادیو عشق اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

  • رویای عزیز سلام. قبل از هر اقدامی باید بدونید دلیل اصلی مخالفت خانواده ها چیه، اگر این دلایل منطقی هست باید تصمیم بگیرید آیا این چالش ها روی زندگی شما اثر ندارد؟ آیا مهارت های لازم برای مقابله با این چالش ها را دارید؟ آیا لازم است مهارتی را کسب کنید؟ باید این مسیر را طی کنید و این مهارت ها را کسب کنید تا خانواده بتوانند با خیال آسوده تری این ازدواج را پذیرند. از طرفی اگر دلایل آن ها غیر منطقی است باید بتوانید با توجه به خصوصیات و فرهنگ خانواده این دلایل را برایشان موشکافی کنید و خیالشان را راحت کنید. حتما از یک مشاور کمک بگیرید، دانستن جزئیاتی مثل سن و شغل هر دوی شما به روانشناس کمک میکند بهتر راهنماییتان کند.

  • دوست عزیزم به سوال شما قبلا در صفحات دیگری که این سوال رو مطرح کرده بودید پاسخ داده شده لطفا مطالعه بفرمایید.

  • ملیکا دختر عزیزم سلام. من احساسات تورو خیلی خوب درک می کنم و می دونم حس قشنگ عشق چقدر می تونه تو رو درگیر کرده باشه. وقتی خانواده ها با ازدواج مخالفت می کنند در قدم اول باید ببینیم این مخالفت چقدر منطقیه؟ آیا دلایل اون ها درسته؟ مثلا وقتی یه پدر میگه از قیافه خواستگارت خوشم نمیاد این دلیل منطقی به نظر نمی رسه چون قیافه و ظاهر یک مورد سلیقه ای هست. اما وقتی خانواده موارد مهمی مثل مشروب خوردن رو مطرح می کنند باید به این قضیه بیشتر فکر کنیم عزیزم. بهت توصیه می کنم فعلا دست نگه داری و با نظارت خانواده ارتباطت رو با ایشون ادامه بدی تا شناخت بیشتری نسبت بهش پیدا کنی چون با توجه به سنت هنوز فرصت داری در کنار درست و برنامه ریزی برای آینده ایشون رو بیشتر بشناسی.

  • حانیه عزیزم سلام. برای پاسخ به سوال شما به جزئیات بیشتری نیاز داریم عزیزم و تنها با این یک خط توضیح کوتاه نمیه جواب درستی داد. باید کار هردو سن هردو نحوه آشناییتون شرایط خونواده ها و خیلی مسائل دیگه بررسی بشه تا بهترین راه رو انتخاب کنید. حتما با یک مشاور در این خصوص صحبت کنید عزیزم.

  • زهرای عزیزم سلام. از آنجایی که شما دو هفته است باهم آشنا شدید فرصت کفی شناخت برای مادر و خودتان به وجود نیامده است. هتر است نگرانی های مادر را به طور واضح بشنوید و عی کنید پله پله آن را حل کنید و اولا به خودتان ثابت شود تا بتوانید مادر را نیز قانع کنید. با صبر و حوصله بیشتری پیش روید عزیزم. برای تصمیم گیری و ایجاد صمیمیت و شناخت زمان یشتری نیاز دارید لزومی ندارد ه مادر نیز فشار بیاورید که بدون گذرانن این فرصت توافق کنند.

  • سلام وقتتون بخیر من ۳۳ سالمه و تقریبا ۱۲ ساله با یه آقا پسری که ۲سال از خودم کوچیکتر هست ارتباط عاشقانه و قصد ازدواج داریم متاسفانه پدرشون به دلیل اخلاف سنی که داریم رضایت نمیدن به ازدواج با اینکه ایشون ۵سال پیش یه ازدواج نا موفق به اصرار خانواده داشتن و جدا شدن بازم پدرشون رضایت به ازدواج ما نمیدن هر دو شرایط کامل ازدواج رو داریم فقط اختلاف سنی هست که آقا ۲ سال کوچیکترن و اینکه از لحاظ مالی خیلی از ما بالاتر هستن

    • دوست عزیزم سلام. شرایط شما رو کاملا درک می‌کنم عزیزم. با توجه به توضیحاتتون و این نکته که فرمودید ایشون یک ازدواج ناموفق به اصرار خانواده داشتند و همچنان خانواده به تصمیم گیری برای ایشون اصرار دارند، در قدم اول باید صریح و روشن درباره این وابستگی با خود شریک عاطفی تون صحبت کنید. یعنی قدم اول برای تصمیم گیری در این رابطه باید روشن کردن تکلیف این وابستگی باشه. آیا شرایط تصمیم گیری مستقل برای برای ایشون وجود داره؟ آیا به غیر از وابستگی عاطفی وابستگی کاری و مالی هم بین ایشون و خانواده شون وجود داره؟ وقتی خانواده ها مخالف رابطه هستند، مهم ترین مسئولیت راضی کردن و قانع کردن اونها بر عهده شخص یعنی شریک عاطفی شماست. بنابراین دوست عزیزم موضوع حول محور شریک عاطفی شما میچرخه نه پدر ایشون چون تصمیم گیرنده نهایی برای نوع رابطه شما ایشون هستند. از طرف دیگه گفتید 12 ساله با هم هستید و ایشون در 5 سال گذشته ازدواج نا موفق داشتند. اینکه چطور اون ازدواج صورت گرفت، چقدر طول کشید و چطور تموم شد و شما در اون مدت هنوز رابطه تون ادامه داشت یا نه مهمه عزیزم. به همین خاطر پیشنهاد می کنم با یک مشاور صحبت کنید تا جزئیات رابطه تون رو دقیق تر بررسی بکنه و بتونه بیشتر راهنماییتون کنه.

  • سلام من 19 سالمه و یه پسری ک 24 سالشه 4 ساله رابطه دارم و همو دوست داریم برای خاستگاری اومدن ولی خانواده من به خاطر اینکه ما قم هستیم و اونا کرج مخالفن چجوری راضیشون کنم

  • سلام منو پسر دایم از بچگی خیلی هم دیگرو دوست داشتیم صبر کردیم ک بزرگ بشیم و باهم ازدواج کنیم صبر کردیم تا الان ک بزرگ شدیم پسر دایم اومد خاستگاریم نشون کردیم بعد به خانم ناشناسی ک دوست زن عموم بود اومد خونمون خلاصه اشنا شدیم بعد ب نامزدم عرق دادو یه قرص هم داد بهش نامزدم خورد وقتی من خبر شدم با نامزدم قهر کردم نامزدم خیلی مست بود اومد تو اتاقم ک از دلم در بیاره ک باهاش اشتی کنم همون موقه بابام اومد بابام خیلی حساس بودکه نامزدم قبل از عقد بیاد پیشم….خلاصه بابام اومد منو با لگد زد گفت چرا داری با نامزدت حرف میزنی چند تا لگد بهم زد بعد نامزدم اعصابش خورد شد چاقو برداشت زد تو کمر بابام خلاصه نامزدم رفت زندان بابام دییشو گرفت و نامزدم تز زندان ازاد شد ولی ما هنوز هم دیگرو دوست داریم و هیچ کس راضی نی ک ما ب هم برسیم کاش یکی بتونه راهنمایم کنه ک بابام راضی بشه ک ما عقد کنیم

    • پریای عزیزم سلام
      شرایطتت رو درک میکنم عزیزم واقعا روزهای سختی به تو و نامزدت گذشته. با توجه به پیچیدگی هایی که رابطه شما داشته توصیه می کنم حتما با مشاور صحبت کنی تا با بررسی جزئیات رابطه تون بتونه دقیق تر کمکت کنم.

  • باسلام
    من و دوست پسرم عاشق همدیگر هستیم ولی ازخانواده هامون میترسیم و نگرانیم ک مخالفت کنن چه نامه ای بنویسم ک همه چی بخوبی تموم بشه یک هفته دیگه قراره بیان خواستگاری

  • .سلام وقتتون به خیر.من دخترم و 20 سالمه.
    پسر مقابلم هم 22سالشه و معلم هست.میخوان بیان خواستگاری و پدر من اصلا قبول نمیکنه و حرفاش منطقی نیست و میگه من هروقت خودم صلاح بدونم تشخیص میدم ک کی وقت ازدواجته.واقعا هیچ حرف منطقی نمیزنه ک ادم قانع بشه و من بیشتر از اینکه نظر من ..
    پرسیده نمیشه و ب من احترام گذاشته نمیشه ناراحتم

  • سلام
    من اول چندتا پیامارو خوندم هم از دم حدود ۲۰ساله هستن من کجام اونا کجان
    من عاشق مردی مطلقه شدم که صاحب فرزند هم هستند اما پیش مادرشان زندگی میکنند،تنها من عاشق نیستم حس عشق بینمون دوطرفه هست،من ۳۱ساله هستم اقای سید هم ۴۲ساله هستن من مجردم و ازدواجی نداشتم اما تصمیم از سر بچگی نیست واقعا ی حس دو طرفس،ب مادرم عنوان کردن مخالفن هنوز ب پدرمم عنوان نشده ولی حدسم بر مخالفت باشه،میخواستمم ببینم چطور حرفم رو بگم ک راضی بشن بدون بی احترامی،من اگر این آقا نباشه دیگ ازدواج نخواهم کرد

  • سلام من یه دختری هستم 17 ساله یه ساله با یه پسر 19 ساله دوست هستم خیلی بهم علاقه داریم با پدرم صحبت کردیم و قبول کرده اما شرط گذاشته اول سربازی بره اما چون فرزند یکیه نمیخوان سربازی بره پدرم آدم خیلی منطقی هستن
    مادر پسره میخواد پیش قدم بشه واسه آشنایی بیشتر میترسم باز پدرم مخالفت
    کنه چیکار کنم به نظرتون؟

    • سلام دوست گرامی
      شرط او کاملاً منطقی است و بهتر است ابتدا این اقدام انجام شود و پس از آن برای صحبت جدی، اقدام کنند.

      • سلام من فاطمه میرم 18با پسر دوستم مامانم فهمیده پسره قراره دو این چند روزه مامانش راضی کنه بیان خاستگاری ولی مامان پسره دخار خالش میگه بگیر بابا پسره دختر عموش ولی منو پسرش همو دوست داریم چه دغایی کنین خانوادمون مخالفت نکنن راضی شن

  • سلام خسته نباشید من ی دختر 16ساله هستم که حدود یک سال هست با یک پسر 23ساله اشنا شدم پدر و مادر پسر حتی بدون شناخت من راضی نمیشن که ماباهم ازدواج کنیم پسره سربازی رفته ظاهر خوبی داره کار خونه ماشین هم داره اما خانواده میگن دختری که ما برات انتخاب کردیمو باید بگیری پسره چندبارسعی کرده راضیشون کنه اما نشد اونا اصلا بدون شناخت من بدون دلیل میگن نه ماهم دیگه رو دوست داریم خیلی زیاد اما خانواده پسر راضی نیستن مایلید چیکار کنیم لطفاً راهنمایی ام کنید

    • سلام دوست گرامی
      دلایل مخالفت این خانواده با ارتباط و ازدواج شما چیست؟
      15.16 سالگی زمان مناسبی برای انتخاب همسر نیست، چون هنوز معیارهای واقعی برای انتخاب همسر در ذهن‌تان شکل نگرفته است.
      بهتر است به مشاوره پیش از ازدواج مراجعه کنید.

    • سلام من متن شما رو خوندم دیدم مثل هم هستیم اما با ی تفاوت
      من ۱۶ سالمه ی سال با پسری ۲۳ ساله از فامیل دور دوست بودم بعد بابام فهمید اصلا راضی نیس اما خونواده اونا راضین،
      بابام تا اسم اینا رو میشن جنی میشه داد و بیداد و بحث و کتک
      تنها ی راه گذاشتن جلو پام ک فراموش
      ولی من نمیتونم
      بعد اصلا هم من هم اون میگیم صبر میکنیم تا چند سال دیگه اما بابام میگه ن الان ن ده سال دیگه
      فقط ن😔😔😔

  • سلام .من دختری ۲۳ ساله هستم عاشق پسری شدم ۳۴ ساله .هم خونه داره هم ماشین هم باغ و شغل پر درآمدی داره ولی مامانم نمیزاره حتی یه جلسه بیان خواستگاری میگه نه چون تو لیسانس داری ولی پسره دیپلم داره .دلیل دیگشم اینکه میگه نه چون تعداد خواهر و برادرانش زیاده با خودش ۷ تا بچن . من باید چیکار کنم

    • سلام دوست گرامی
      مخالفت خانواده‌ها می‌تواند منطقی یا غیر منطقی باشد. در مورد کیس شما نیز دلایل مخالفت مادرتان باید دقیق‌تر بررسی شود. شلوغ بودن خانواده او، تحصیلات برای مادرتان مهم است، اما نکته دیگر که قابل توجه است، اختلاف سنی شماست. بهتر است برای بررسی بیشتر این مساله به مشاور پیش از ازدواج مراجعه کنید.

  • سلام من و پسرقصد ازدواج داریم دارای شغل است تحصیلات دانشگاهی را تمام کرده خدمت هم رفته آماده ازدواج است و یکدیگر را دوست داریم
    مادرش مخالف سرسخت است و تنها دلیلش این است که چهره هایمان به هم نمی آید
    بنده با آقا پسر رابطه ی آنچنانی نداشته ام و قصداصلی ازدواج است و میگوید تنها به خواستگاری می آیم چه باید کنم؟

    • سلام دوست گرامی
      مخالفت یکی از اعضای خانواده با ازدواج در آینده شما را دچار مشکل خواهد کرد.
      ازدواج در ایران و طبق فرهنگی که وجود دارد، ازدواج دوخانواده باهم است و دونفر نیاز به حمایت خانواده‌هایشان دارند. همچنین زمانی که فردی مخالف باشد، هم در شما و هم در فرد مخالف خشمی بوجود می‌اید که زندگی شما را سخت می‌کند و ممکن است روی ارتباط شما اثر بگذارد.
      بنابراین بهترین اقدام در حال حاضر، راضی کردن مادر است و آمدن تنهای ایشان به خواستگاری خشم مادر را افزایش می‌دهد.
      در ضمن پیش از هرگونه اقدام، حتما به مشاور پیش از ازدواج مراجعه کنید.

  • سلام .دختری ۲۰ ساله هستم حدود ۲ ساله با پسری اشنا شدم که همدیگر را دوست داریم .
    شهر زندگی پسر دوره ازم
    پدرمم هم بخاطر دوری و هم شغل رانندگی پسر مخالفه .
    نمیدونم چکار کنم ما واقعا همو میخواییم
    ولی مشکل مخالف پدره اصلا سعی نداره پسر رو بشناسه یا حتی خانواده اش یک کلام میگه نه
    تو رو خدا بگین چکار کنم

    • سلام دوست گرامی
      به چه طریقی با ایشان آشنا شدید؟ آیا به صورت مداوم همدیگر را می‎‌بینید یا به خاطر مسافت دور نمی‌توانید دسترسی به یکدیگر داشته باشید؟
      علت مخالفت پدرتان باید از نظر منطقی بودن یا نبودن بررسی شود. آیا از واسطه‌ای کمک گرفته‌اید؟
      توصیه می‌کنیم برای دریافت راهنمایی بیشتر و پیش از هرگونه تصمیم جدی، از مشاوران رادیوعشق نوبت مشاوره دریافت کنید.

  • سلام من دختر 19 ساله ای هستم ک حدود سه ماهه با یک پسر دوست شدم ک ایشون 24 سالشونه
    شغلشون ازاده و خونه و ماشین ندارن ولی پسر با عرضه‌ای هستن
    پدرم میگه چون شغلش ازاده معلوم نیست کی پول داره یا نداره از طرفی خونه و ماشینم نداره
    من برام مهم نیست حالا اول زندگی ماشین نداشته باشه میتونیم یک خونه هم اجاره کنیم
    ولی پدرم میگه شغلش خوب نیست
    من خودم میخام برم سرکار و باهم زندگیمونو بسازیم
    بهم خیلی وابسته ایم و هم خیلی همو دوست داریم
    میشه یک راهنمایی بکنید ببینم باید چیکار کنم؟

    • سلام دوست گرامی
      دلیل مخالفت پدرتان منطقی است. اما این منطق ممکن است با نشان دادن همان عرضه‌ای که شما از طرف مقابل بیان کردید، قابل انعطاف و تغییر باشد.
      البته سن شما برای ازدواج پایین است و ممکن است از روی هیجان بخواهید با او ازدواج کنید، چون مدت زمان آشنایی شما نیز زیاد نبوده است که تا این حد بهم وابسته شدید.
      این هیجان و دوست داشتن ممکن است چشم شما را روی سختی‌های زندگی ببندد و حس کنید آمادگی پذیرش مسئولیت‌های زندگی مشترک را دارید.
      از طرف مقابل‌تان بخواهید تا درباره شغل خود توضیح بیشتری به پدرتان بدهد. شغل آزاد نیز مانند همه اشتغال‌های دیگر نیاز به برنامه‌ریزی و ذخیره درآمد دارد تا بتوانید در مواقعی که شغلش خوب پیش نمی‌رود و درآمدش کم است، از ذخیره خود استفاده کند.

  • سلام من پسری 21 سالم با دختری آشنا شدم 18 ساله.
    من 1 سال از دانشگام بیشتر نمونده
    پدر میگن اولویت تموم کردن درس و سربازی
    یعنی حتی نامزدم نمیتونیم بشیم نمیدونم چیکار باید بکنم؟

    • سلام دوست گرامی
      هر سنی وظایف مربوط به خودش را دارد و برای شما درس و سربازی و کار که مقدمه‌ای برای ازدواج است ارجحیت دارد.
      بنابراین در حال حاضر تمرکز خودتان را برای این مسائل بگذارید تا بتوانید هم خودتان شرایط مناسب‌تری برای ازدواج داشته باشید و هم خانواده بتواند برای نامزدی پیشقدم شود.
      شما برای ازدواج باید علاوه بر این مقدمات، آمادگی روانی برای ازدواج داشته باشید.

  • سلام من ۱۸ سالمه ۱ساله با یکی تو رابطم که ۱۰سال ازم بزرگتره و میخواد بیاد خواستگاریم
    بابام تحقیق کرده همه جوره خوبن خانواده خوبین
    ولی داداشم اصلا راضی نمیشن میگن زوده واست اختلاف سنیتون زیاده
    برادرم میگه تا ۲۵سالگی حق انتخاب نداری
    هرچی من گفتم باید بگی چشم
    گفته اگه میخوای ازدواج کنی، ازدواج کن ولی توی هیچ مراسمت شرکت نمیکنیم
    پاتو تو خونم نمیزاری تا زمانی ک تو این خونه هستی پامو نمیزارم تو این خونه
    تروخدا بهم بگین چیکارکنم؟

    • سلام دوست گرامی
      اجازه شما برای ازدواج مربوط به پدرتان است و برادر حق تصمیم ندارد.
      اما علت مخالفت ایشان باید بررسی شود. اگر مشکل سنی است باید شما هم به این موضوع با دقت توجه کنید.
      اگر مساله خاصی از خواستگارتان دیده است، باید آن را مطرح کند.
      از یک واسطه امین و مورد اعتماد که روی برادر شما تاثیر دارد، بخواهید با او صحبت کند و علت مخالفتش را بیان کند.
      سن شما برای ازدواج مناسب نیست و باید آمادگی‌های مختلف‌تان را برای ازدواج بسنجید، اما این موضوع مخالفت برادرتان بهتر است در همین زمان حل شود و ایشان متوجه شود که حق تصمیم‌گیری اصلی با شما و پدر و مادرتان است.

  • سلام ببخشید دختر ۱۹ساله‌ای هستم. و با یک پسر همسن خودم آشنا شدم که قراره با پدرم حرف بزنه.
    ایشون دارن میرن نظام و اونجا مشغول به کار شن و خونه و ماشین دارن.
    خیلی پسر با عرضه ای هم هستن
    اما هردومون نگرانیم از مخالفت پدر و برادرم
    قراره برادر ایشون با پدرم صحبت کنن اما نگرانم حتی بهم هم نگه.
    ولی خیلی منو اون پسر بهم وابسته شدیم برای آیندمون هم برنامه ریزی کردیم
    لطفاً بفرمایین چجوری از مخالفت والدین جلوگیری یا اونا رو راضی کنیم ..
    ممنون میشم

    • سلام دوست گرامی
      مدت زمان آشنایی و شیوه این آشنایی مهم است.
      قبل از هرچیزی باید مشخص کنید که آیا آمادگی ورود به یک زندگی مشترک و پذیرش مسئولیت‌هایش را دارید یا خیر؟
      طرف مقابل شما به نظر زندگی هدفمندی دارد و برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کرده است.
      ابتدا باید قبل از داشتن هر نگرانی، مساله و درخواست خودتان را با خانواده مطرح کنید و شرایط ایشان را توضیح دهید.
      سپس در مورد مخالفت یا عدم مخالفت خانواده صحبت کنید.
      چون هنوز مشخص نیست نظر خانواده درباره این ازدواج چیست؟
      به صورت کلی مخالفت خانواده‌ها دلایل منطقی و غیرمنطقی می‌تواند داشته باشد و باید ابتدا مساله خودتان را مطرح کنید.

  • سلام من 20 سالمه حدود 7 ساله با یه اقا در ارتباطم 9 ساله اختلاف سنی داریم ….ما خیلی همو دوس داریم اما مادرم مخالفت میکنه میگه باید بری دانشگاه ….اونا خیلی اومدن خواستگاری ولی اجازه نمیدن ….من پسره رو دوس دارم ……چه کار کنم؟

    • سلام دوست گرامی
      در شروع رابطه شما 13 سال داشتید و این سن برای انتخاب شریک و همراه آینده سن مناسبی نیست.
      طولانی مدت بودن رابطه به مدت 7 سال، قطعاً وابستگی‌های زیادی برای شما به همراه داشته است.
      مخالفت مادرتان صرفاً با ازدواج است یا کلا با رابطه شما مخالف هستند؟
      دلایلی که مادرتان آورده‌اند که شما باید دانشگاه بروید و … منطقی است که با برنامه‌ریزی دقیق، قابل حل است.
      اما آیا خودتان برای شروع زندگی مشترک آمادگی دارید؟ چون برای شروع زندگی مشترک صرفاً علاقه کافی نیست.
      نیاز دارید مهارت‌های مختلفی را برای مدیریت زندگی مشترک یاد بگیرید و اینکه ببینید توانایی همزمان دانشگاه رفتن و زندگی مشترک و مسئولیت‌هایش را دارید یا خیر؟
      برای یادگیری این مهارت‌ها و نحوه تعامل با مادرتان می‌توانید از مشاوران همیار عشق وقت مشاوره دریافت کنید.

  • سلام روزتون بخیر .من با اقایق ۴.۵ هست ک دوستم و کاملاز از ایشون زندگیشون خونوادشون اطلاعات کامل دارم .همه چی راجب محل زندگیشون و محل کارشون میدونم .من ۲۵ سالمه و اقا ۳۳ سالشه،متاسفانه ایشون بخاطر تعصبات خونوادگی مجبور شدن ک با ی خانمی از توفامیل ازدواج کنن ک اونم زندگیشون ب ۵شال نکشید و بخاطر خیانت خانم طلاق گرفتن .و بعد چندماه ماباهم اشنا شدیم .خونواده اون عاشق من هستن و مادر و داداش من هم خیلی این اقارو دوست دارن چون از نظر اخلاقی عالی هستن .و خونه ماشین کار مغازه همه چی دارن و از نظر مسافتی ۳۰ دقیقه نهایت فاصله باشه بینمون .ولی پدرم بخاطر این موضوع طلاق شدیدا مخالفت و حتی منو از بیرون رفتن از سرکار رفتن منع کرده .حتق تهدیدم میکنه ک میکشمت .نمیدونم بایدچیکار کنم ادمی هست ک از کسی حساب نمیبره و اصلا ب حرف ادم گوش نمیده .ادم فو قالعاده دهن بین هستش و همیشه عصبی .نمیدونم باید چیکار کنم

    • سلام دوست گرامی
      یکی از راه‌هایی که به شما کمک می‌کند، استفاده از یک واسطه و یا بزرگ‌تر است که پدر شما حرف ایشان را قبول داشته باشد.
      همچنین می‌توانید از مشاوره پیش از ازدواج نیز استفاده کنید تا هم شناخت بهتری از طرف مقابل داشته باشید(تعصبات قبلی خانوادگی ایشان ممکن است در آینده بازهم منجر به اختلاف شود) و هم پدرتان به این جلسه بیایند تا مشاور با ایشان صحبت کند.

  • سلام
    من دانشجو کارشناسیم و اخیرا در یه دوره درسی با پسری۲۶ساله اشنا شدم اولش همه چی اوکی بود خانواده من راضی اما پدر پسر بشدت مخالف ایشون خیلی مقاومت کرده هنوز نتیجه نداشته بهانه پدرشون مسافت هست چون من یه شهر دیگم بنظرتون چیکار کنم؟

    • سلام دوست گرامی
      دو دسته دلیل برای مخالفت خانواده با ازدواج فرزندش وجود دارد. دسته اول علت هایی است که بنظر منطقی و درست نمی‌آید و می‌توان با صحبت آنها را حل کرد. اما دسته دوم علت‌هایی است که واقعاً درست است و مخالفت‌های خانواده به حق است. شما اشاره کردید که پدر ایشان به دلیل مسافت قبول نکرده است، با توجه به اینکه شما در شهر دیگری هستید، تفاوت فرهنگی زیادی هم بین‌تان وجود دارد؟ محل سکونت را کدام شهر در نظر گرفته‌اید؟ دلیل پدر صرفاً همین مورد است یا علت‌های دیگری هم دارد؟
      این موضوع باید مشخص شود و این نکته را به خاطر داشته باشید وجود یک یا چند مخالف با ازدواج، می‌تواند خشم زیادی را در شما و فرد مخالف بوجود بیاورد و بهتر است پیش از ازدواج این مسأله حل شود.

  • سلام من دختری 21 ساله ام با پسری 26 ساله حدود 1سال در ارتباطم خیلی همو دوس داریم و ایشونم به خاستگاریم اومدن ولی پدرم راضی نمیشه میگه این پسر حمایت مالی از طرف باباش نداره چون تا حدودی وضع مالی خانواده این پسر از ما پایین تره ولی ایشون ماشینشون خونشون و کارشون رو دارن و کاملا مستقلن و میتونن از پس زندگی بر بیان و فوق العادم پسر خوبیه خودشونم به پدرم گفتن ک من نیاز به کمک مالی کسی ندارم و میتونم از پس خودمو زندگیم بربیام از بچگی مستقل بزرگ شدم ولی پدرم راضی نمیشه نمیدونیم چکار کنیم این اقا پسرم واسه رسیدن بمن هر کاری کرده من نمیتونم راحت قیدشو بزنم. پدرمم فرد بدخلقیه ک نمیتونم من اصلا اظهار نظری داشته باشم دعوا راه میندازه اصلنم نطر منو نپرسیده حتی مادرمم اجازه نظر دادن نداره فقط بابام. حالا شما بگید من باید چکار کنم 😢

    • سلام دوست گرامی
      اینکه خواستگار شما توانسته است استقلال مالی داشته باشد و روی پای خویش بایستد، امتیاز خوبی است؛ اما دلیل مخالفت پدرتان مساله ساده ای نیست. چراکه خواستگار شما فشار زیادی برای شروع زندگی خواهد داشت وقتی حمایت خانواده پایین باشد. از یک واسطه امین و تاثیرگذار بخواهید با پدرتان صحبت کنند.در فضایی محبت امیزی با پدر خود صحبت کنید و دلایل خود را برای ازدواج با این خواستگار بیان کنید. بهتر است این مخالفت پیش از ازدواج برطرف شود. برای بررسی بیشتر می توانید از مشاوران همیار عشق وقت مشاوره تلفنی یا آنلاین داشته باشید.

  • من دختری هستم سی ساله سه سال پیش در یک کنفرانس علمی با پسری آشناشدم که هم سن خودم بود اولش روابطمون فقط پروژه درسی و کاری بود اما رفته رفته دیدیم علاوه بر موفقیتهای درسی و کاری مناسب برای ازدواج هم هستیم. ناگفته نماید خیلی همدیگر را محک زدیم و از هر نظر فهمیدیم مناسب همیم.من دانشجوی دکترام و ایشون دانشجوی ارشد هر دو تدریس میکنیم و پژوهش های علمی. ایشون از اون زمان که ابراز علاقه کردن به بنده با پدرم صحبت کردن حتی به دیدنشون اومدن و حضورا با ایشان گفتگو کردن بابت مسئله کاری هم من مجبور شدم به همراه پدرم به شهر انها بروم.ما دو شهر متفاوت هستیم.خانواده ایشان هم من را دیده اند اما در آن موقع هنو ما تصمیم به ازدواج نداشتیم اما مادرش و حتی خواهرانش ما را با آغوش باز پذیرفتن و بسیار هم در حقمان مهمان نوازی کردند. ایشان پدر ندارن من هم مادر ندارم. حالا که شناختمان کامل شده برادران و خواهران ایشان مخالف ازدواجن و مادرش هم میگوید اگر برادرانت موافقت کنن من مخالفتی ندارم الان یکسال میشود هر دو صبر کرده ایم تا برادرانش راضی شوند اما هر بار که ایشان مسئله خواستگاری را مطرح میکنند با بحث و دلایل غیرمنطقی مواجه میشوند. خانواده ایشان کمی سنتی است و اصرار دارند برادرانش با کسی ازدواج کند که در شهر خودشان است. یکی دیگر از دلایل انها این است من پزشک نیستم و درامدی برایش به همراه ندارم آنها تدریس مرا نمیپسندند و اینکه من همزبان و هم قومشان نیستم.(ایشان کورد و من ترکم).اما از نظر مذهبی مالی و… مثل همیم و از یه طبقه اجتماعی هستیم.مادرش هیچ همکاری نمی کند و ایشان بارها دلایل خود را گفته هر دو منطقی به این مسئله فکر کرده ایم حتی سه ماهی هم سعی کردیم فراموش کنیم همدیگر را اما به واقع هر دو هم را دوستت داریم و صرفا رابطه یمان عشقی زودگذر نیست. ایشان خیلی به خانواده اش احترام می گذارد و مخالفتش با دعوا نبوده.قرار بر این است که گویا مادرش با ایشان زندگی کنند از انجا که همه خواهر و برادرانش ازدواج کرده اند و فرزند اخر ایشان است. من مخالفتی با این مسئله ندارم که مادرش با ما زندگی کنند چون مادر فوق العاده خوبی دارد. تنها مشکل ما برادرانش است که نمیگذارند مادرشان به خواستگاری بیاد هرچند خودش هم میگوید دوست دارد برادرانش که حکم بزرگی خانواده یشان را دارند هم باشند. کم کم پدر من هم صدایش در امده که این فرد دروغگوست و قرارهایی با من داشت که عمل نکرده و من نمیتوانم در مقابل حرفهای پدرم چیزی بگویم. ما هر دو پذیرش از خارج از ایران را داشتیم اما من بخاطر ایشان و ایشان بخاطر مادرش از رفتن منصرف شدیم و ناراحت نیستیم چرا این موقعیتمان را از دست دادیم.هر دو این تصور را داریم شانس هم هستیم و از نظر خودم هم اینطور است. مگر چند بار در زندگی کسی پیش می آید کسی را پیدا کرد که هم فکر همکار همدم و رفیق آدم باشد و بفهمد چه احساسی داری و تمام توانش را برای براورده کردنش بگذارد. نمیدانیم دیگر باید چه کاری کنیم تا مخالفت برادرانش از بین برود هردومان خسته شده ایم و دوست داریم تکلیف زندگیمان مشخص شود تا در چارچوب آن به برنامه های آیندمان فکر کنیم. از طرفی بزرگی هم در فامیل و آشناندارد که با برادرانش بحرفند. ما از همه طرف به در بسته خورده ایم نه میتوانیم همدیگر را فراموش کنیم و نه میتوانیم خانواده هایمان رها کنیم. نه با صبر راضی شدن نه با احترام و دلایل منطقی. البته راضی کردن خانواده من به خاطر احترام پدرم به عقاید و استقلال من ساده است. اما ایستادن ایشان در مقابل دلایل بی منطقی خانواده اش بی نتیجه بوده جالب است که از نظر آنها من هیچ ایرادی ندارم و بسیار دختر خوبی هستم اما ازدواج با من را به دلایلی که بالا گفتم صلاح نمی دانند.ممنون میشم بگید چه کار باید کنیم؟

    • سلام دوست گرامی
      سوال شما بسیار طولانی است و امکان پاسخگویی آن از طریق سایت وجود ندارد. به این نکته توجه کنید که مخالفت خانواده و تفاوت در خرده فرهنگ خانواده ها میتواند در آینده شما را دچار چالش کند. به شما مشاوره پیش از ازدواج پشنهاد می کنیم.

  • سلام من دختری ۱۸ سالمه ام دوماهه با یه پسر ۲۲ ساله اشنا شدم اون پسر منو به خانوادش معرفی کرده و اوناها با ازدواج ما مخالفتی ندارن و همه راضی هستن ولی وقتی من به مادرم گفتم دلیل منطقی نمیاره و دودله و باهام لج کرده انگار چطوری میتونم مادرم رو راضی کنم

    • سلام دوست گرامی
      ازدواج یک قراداد بزرگ اجتماعی است که هر دو نفر نیاز به چیدن یکسری مقدمات دارند. ازدواج در سن پایین می تواند آسیب های جبران ناپذیری را بوجود بیاورد. و حتماً دلایل مخالفت مادر شما باید دقیق مشخص شود.

  • سلام دختر ۲۳ساله ای هستم که با پسر ۲۳ساله ای ۳سال در ارتباط بودیم ولی دوسال هست که بخاطر نداشتن شرایط ازدواج جداشدیم ایشون هنوز شرایطشون درست نشده ولی تصمیم گرفتن رسمی اقدام کنن بااینکه شرایط خانوادگی خیلی مشابهی داریم و خانواده ها تقریبا شناخت دارن از هم و کاملا غریبه نیستن ولی به نظر میرسه راضی کردن دو طرف خیلی سخت باشه چون خانواده ها به شدت سنتین و شرایط آقاپسر کاملا مهیا نشده هنوز و از طرفی هم آقا پسر اصرار دارن به پنهان کردن رابطه قبلی و عنوان کردن مسئله به صورت کاملا سنتی خانواده ایشون باازدواجشون موافقن ولی من واقعا دچار اضطرابم و نمیدونم چقدر احتمال موافقت اونها بامن وجود داره حس میکنم دارم بیمار میشم از نگرانی و فکر و خیال پیشنهاد و نظر شما چیه

    • سلام
      نگرانی در این شرایط طبیعیه ولی لازم نیست بیش از حد بشه. بهتره از ایشون بخواهین کمی صبر کنن تا شرایط‌شون مناسب‌تر بشه، چون یک طرف قضیه هم خانواده شما هستن و اگر ایشون شرایطش فراهم نباشه ممکنه خانواده شما ایشون رو نپذیرن. ضمن اینکه ایشون در معرفی شما باید روی خصوصیاتی از شما تاکید کنن که مدنظر خانواده‌شون هست.

  • سلام وقتتون بخیر من 21سالم واسه کارشناسی دانشگاه یه شهر دیگه قبول شدم که تاخونه یه ساعت فاصلست این دوسال اخر لیسانسم با یه نفر ازاون شهر اشناشدم بااصرار های اون اجازه دادم که همو بشناسیم بعد از یه مدت که اخلاق همو متوجه شدیم قرارشد باهم باشیم تا خونشو تکمیل کنه و خواستگاری کنن الان خونشون تکمیله کارگاه المینیوم سازی دارن 25سالشه و درسشون تومقطع لیسانس ول کرده .فکرمیکنم به طور کامل شناخت دارم روخودش و خانوادش.هردو خانواده مذهبی هستیم از نظرمالی و فرهنگی یکسانیم .خانواده اون از ارتباط ما باخبرن چندین بارهم با خودم ملاقات داشتن.بعد ازاینکه تماس گرفتن واسه خواستگاری مامانم هیچ جوره راضی نشدن شدیدا بهم وابستن انقدر مقید و مذهبی هستن که من هیچ جوره نمبتونم از رابطمون واسشون بگم چون همه چی بهم میزنن .میگن اونها سطحشون ازما پایین تره از فرهنگی پایین ترن مدرک پسره کمتراز توئه یا میگه تو لیاقتت بیشترازاینهاست بااینکه هیچ شناختی از اون و خانوادش ندارن هر کاری کردم که واسه یکبار اجازه بدن که همو ببینن راضی نشدن پدرم سختگیری کمتری دارن وفقط گفتن من چجوری بتونم بشناسمشو اعتماد کنم
    باراخر که بحث خواستگار اومد گفتم من هیچ موقع ازدواج نمیکنم فقط اونو میخوام .مامانم شک کردن به اینکه من با اون درارتباطم ولی مطمئن نیستن نمیدونم باید چجوری باهاشون صحبت کنم که راضی به خواستگاری بشن دست کم .حس میکنم اگه خانواده اون و خودشو ببینن نظرشون تغیرمیکنه چون با ملاک های اونها میخونن .مشکل محل زندگی اونهاست که درمقابل اصفهان که ما زندگی میکنیم یه روستای کوچکه اما اگر راضی نشن حتی حاظریم بیایم اصفهان اجاره نشینی .بزرگتری که موافق باشه و بتونم کمک بخواهم ازش نیس مشکل دیگه اینکه مامانم وقتی میپرسن چدا دوستش داری و من دلایلی رو میارم و دقت میکنم اون چیزهایی رو که مدنظراون هست روهم بگم اون بلافاصله میگه تواینها رو از کجا فهمیدی و شناختی اگه باهاش نیستی و من نمیتونم هیچ جوره از شناخت و رابطمون بگم براشون.

    • سلام
      بهتره براشون توضیح بدین که به خاطر هم‌دانشگاهی بودن شناخت کلی از ایشون دارید و از دیگران هم توی دانشگاه اطلاعاتی از ایشون دریافت کردین که به نظر می‌رسه متناسب با خواسته‌های شماست. ضمن اینکه بهتره بیشتر با پدرتون که سخت‌گیری کمتری داره صحبت کنید. سعی کنید صحبت‌هاتون منطقی باشه تا حساسیت اونها رو تحریک نکنید. بگید من فکر می‌کنم فرد مناسبیه ولی قبول دارم شناختم دورادوره و کامل نیست. بنابراین اگر فرصت خواستگاری بهشون بدین می‌تونیم شناخت‌مون رو تکمیل کنیم. بهشون اطمینان بدین که اگر بعد از خواستگاری و تحقیق به این نتیجه رسیدن که مناسب هم نیستید شما به نظرشون احترام می‌ذارید.

  • من یه دختر 17سالم و عاشق پسرخالمم قبلا باهم دوست بودیم اما پدروبرادرم فهمیدنو همه چی بهم خورد الان اون شخص میگ ک میاد خواستگاریم اما من باید بابا و داداشمو راضی کنم اما بابام کاملا مخالفه من چطور باید راضیشون کنم؟

    • سلام دوست گرامی. جزییاتی که گفتید بسیار کم است. ایشان چندساله هستند، دلیل مخالفت خانواده چه بوده است؟
      برای بررسی بیشتر از مشاوران همیار عشق نوبت مشاوره بگیرید.

  • سلام خسته نباشید
    من و یک پسری یکسال و نیم باهم بودیم خیلیم همدیگرو دوست داریم ولی الان به خاطر مخالفت خانواده اش مجبور به جدایی شدیم ولی حال هردومون بده و وقتی کنار همیم واقعا دوتامون حالمون خوبه و آرومیم ولی چون مامانش گفته نه گفت ک تمومش کنیم که تو بیشتر از این ضربه نخوری اون خودشم نمیخاد و از وقتی که رفته با خانوادش خیلی حرف نزده و بیشتر تو خودش بوده و بیشتر تو اتاقش و عکس منو میبینه و باهاش حرف میزنه از بس گریه کرده چشماش ضعیف شده منم دست کمی از تون ندارم همش به فکرشم و یاد خاطره هامون من میخام اون باشه ولی دیگه نمیدونم چیکار کنم…
    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    • سلام دوست گرامی
      پس از مخالفت خانواده ها دو راه وجود دارد.
      ۱-پذیرش موضوع و فراموشی
      ۲-تلاش برای جلب موافقت
      اگه واقعا رابطتون مشکلی نداره و فقط مخالفت مادر ایشان هست و دلیل متطقی هم وجود ندارد بهتر هست با منطق، سعی در راضی کردن خانواده کنتد
      صحبت با کسی که برروی مادرشون تاثیر گذار هست هم میتواند کمک کند

  • روزتون بخیر و شادی . مدتی با کسی دوستم که خداروشکر ما باهم خوبیم مثل همه دعوا های ریزی هم داریم ولی همیشه حلشون می کنیم خیلی بیشتر باهم خوش می گذرونیم .. ایشون درآمدشان هم مناسب هست فقط از نظر شرایط مالی دو خانواده ما در دو جهت مختلف هستیم .ایشون در همون ماه های اول قصدشون از دوستی درو گفتن و خواستگاری کردن یک بار هم اومدن با خانواده آشنا شدن ولی وقتی ایشون رفتن دیگه هیچکس به رو خودش نیاورد اصلا کسی اینجا اومد. بد از ماه ها که من دوباره بازگو کردم. مامانم گفت ما راضی نیستیم دوس داری برو اون دست خیابون عقد کنید !!!!!! که من برخورد کردم و در نهایت قرار شد من به همراه مادر به مشاور بریم که‌ احتمالا مشاور ما رو منصرف کن که با گذشت یک ماه هنوز مشاور هم نرفتیم‌ . در همین راستا این دفعهچندوم هست که با انتخاب من مخالفت می کنن و از دوست و آشنا هم نمی شه کمک گرفت چون گوش نمی دن و من خواهر بزرگتری هم دارم که خوانوادم به خاطر مخالفت با ازدواجشون خونه رو برا همیشه ترک کرد و حدودا ۱۵ سال که کلا رابطه ای نداریم …..البته دورادور می دونم که خداروشکر زندگی شون خوب هست . ولی من نمی دونم چطوری اینارو راضی کنم یه طرف خوانوادم که کاملا بی منطق هستن و طرفی کسی که می تونم ادامه زندگیم رو باهاش باشم …

    • دوست عزیز
      سلام

      شرایط بسیار سختیه؛ و بهترین راه‌حلش همونی هست که خودتون در متن اشاره کردید، یعنی مراجعه به روان‌شناس. اگر خانواده هم راضی به اومدن پیش مشاور نمی‌شن، حتما خودتون برید. روان‌شناس کمکتون می‌کنن که راه‌حل مناسبی برای این مساله پیدا کنید.

  • سلام من به مدت دوساله که با پسری دوست هستم و از همون ابتدا قصدمون ازدواج بوده ما باهم تفاهم کامل داریم . ما از اونجا که تو انتخاب هم مطمئن بودیم باهم رابطه داشتیم حالا خونواده من مخالف ازدواج ماهستن اوایل دلیل مخالفتشون خونه و ماشین بود که ایشون همه رو محیا کرد و حالا بهونه سربازیش رو میگیرن . من با توجه به شرایطی که دارم نمیتونم با خواستگارایی که خونوادم مد نظرشونه ازدواج کنم از طرفی هم میترسم بحث سربازیش رو پیش بکشم و اون قبول نکنه من واقعا موندم چطور باید خونوادمو راضی کنم اونا هیچی از شرایطم نمیدونن و منم میترسم بگم .

    • سلام دوست گرامی
      بهتر هست با خانواده صحبت کنید و از انها بخواهید که اجازه بدهند عقد کنید تا ایشان سربازی را سپری کنند و بعد از سربازی عروسی کنید
      اینطوری موقعیت شما بهتر میشود.
      برای کسب رضایت خانواده هم از خود پسر بخواهید که با پدرتان صحبت کنند و نظر موافق ایشان را جلب کنند

  • سلام وقت بخیر من و یه نفر همو خیلی دوس دارم همو درک میکنیم و عاشق همیم ولی پدرشون چون از مادرشون کوچیکتر هستن و بخاطرش ب مشکل درک نکردن و اینا رسیدن فک میکنم ماهم بدبخت میشیم و نمیذارن به هم برسیم. درصورتیکه ما واقعا همو میخایم و همو درک میکنیم.ایشون 5 سال از من کوچیکترن.من 24 سالمه اون 19 .کسی هم ندارم ک ازم حمایت کنه . چن بار حرف زدن پدرشون نه گفتن بنظرتون خودم اقدام کنم ممکنه حل بشه؟اگه درسته بنظر شما چیا بهشون بگم ک بدونن واقعا دارن اشتباه میکنن. سن فقط به عدده ما توی خانواده مون داریم طرف پنج سال یکی دیه هم 10 سال از خانومش کوچیکتره ولی خوشبختن.تو نت هم خوندن خیلیا بودن ک گفتن خوشبختن.لطفا کمک کنید.ممنونم..

    • دوست عزیز
      سلام

      پژوهش‌های مختلف نشون می‌ده که اختلاف سنی بین زن و شوهر هر چقدر که بیشتر باشه، مشکلات و آمار جدایی بیشتر می‌شه. البته قطعا استثناهایی هم وجود داره ولی اینکه شما بین این موارد استثنا باشید یا نه جای بررسی داره. مساله‌ دیگه‌ای که مطرح هست، سن شما دو نفر هست. اگر همین اختلاف سنی بعد از 30 سالگی بود (یعنی آقای 30 و خانم 35)، قطعا مشکلات کمتری ایجاد میشد تا اینکه ایشون هنوز 19 ساله هستند؛ چون معمولا افراد در این سن هنوز به استقلال و بلوغ فکری، مالی، روانی و … نرسیده و ممکنه در سال‌های آینده نظرشون در مورد انتخابی که دارند، فرق بکنه. بنابراین یکی از مهم‌ترین نکات این هست که چقدر شما دو نفر (به خصوص آقا) رفتار و افکار پخته‌ای دارید.

      اما باید چی کار کنید؟ بهتره که حتما حتما برای مشاوره پیش از ازدواج اقدام کنید؛ روان‌شناس متخصص تمامی موارد رو بررسی می‌کنه و اگه از نظر ایشون مناسب بود راهنماییتون می‌کنه که چطور با خانواده صحبت کنید. قطعا یکی از دلایل مخالفت پدر ایشون این هست که مطمئن نیستند که شما دو نفر برای هم مناسب باشید، بنابراین اگر یک متخصص تایید کرد که شما برای هم مناسب هستید، به احتمال بیشتری احتمال داره که با ازدواج شما موافقت کنند.

  • سلام
    من ۷ساله با پسری در ارتباط هستم ک دوسال از من بزرگتره و هر دومون شرایط ازدواج رو داریم
    اما بعد از اینکه با خونوادش ب خاستگاری اومدن کل خانوادش با این موضوع مخالفت کردن
    دلیلشون هم اختلاف فرهنگ و دوری مسیر هستش ک البته اینها بهانه س و چون ازدواج سایر برادر خواهر ها سنتی بوده حالا میخوان برای ایشونم سنتی باشه و از شهر خودشون انتخاب کنن.
    اینم بگم ک فاصله شهرامون از هم فقط دوساعته و از دو قومیت مختلف هستیم
    اما خب منو اون آقا از لحاظ شخصیتی کاملا مکمل هم هستیم
    حتی مشاوره هم رفتیم و با هر دومون صحبت کردن و تست گرفتن و بعد گفتن ک شخصیت هردوتون باهم سازگاره و میتونین درکنار هم زندگی خوبی داشته باشین
    بعد از اون مشاوره باخانوادش هم صحبت کرد و گفت ک اجازه بدن ۳ماه نامزد باشیم و توی این ۳ماه خانواده ها رفت و امد داشته باشن و شناخت کافی نسبت بهم پیدا کنن و اونوقت اگه کسی مشکل داشت میتونه جدا بشه اما بازم خانوادش حرف خودشونو میزنن و میگن اگه خاستگاری هم بیان ب پدر من میگن ک کاملا ناراضین و میگن ک ما۷ سال باهم بودیم
    حتی چند روز پیش پدرشون با پدرم تماس گرفتن ک اینحرفارو بزنن اما شانس بهم رو کرد و اون لحظه نشد پدرم جواب بدن و ب پسرشون گفتم ک شماره پدرمو از گوشی پدرشون پاک کنن تا دیگه زنگ نزنن
    واقعا موندم باید چیکار کنم
    نمیتونم فراموشش کنم
    ۷سال رابطه وقت کمی نیس ک بشه ب همین راحتیا کنار گذاشتش
    لطفا راهنماییم کنین😔

    • سلام دوست گرامی
      بهرحال مخالفت در خواستگاری ها عجیب نیست اما مهم نحوه برخورد و مدیریت دو نفر هست .باید خواستگارتان با خانواده صحبت کند و یا از طریق شخص تاثیرگذاری از خانواده بخواهد که با آشنا شدن با شما و شناختتان تغییر نظر بدهند

  • سلام وقتتون بخیر
    من دختری هستم ۲۷ ساله که ۷ ماه هست با پسری که ۳ سال از خودم کوچکتر هست اشنا شدم و قصد ازدواج داریم
    مسئله من چگونگی بیان این موضوع به خانواده ام هست
    ایشون یک شرکت خصوصی مشغول کار هستن ماهی حدود ۳ میلیون و ۲۰۰ درامد دارن مدرک تخصلیشون لیسانس مدیریت هست و تنها مسئله و نگرانی من اختلاف سن و احتمال مخالفت پدرم هست این موضوع را چگونه باید بیان کنم تشکر

    • دوست عزیز
      سلام

      مطرح کردن این موضوع خیلی زیاد به نوع ارتباط شما با خانوادتون بستگی داره. اگه با تمام اعضای خانواده صمیمی هستید، می‌تونید در جمع این مساله رو مطرح کنید اما اگه نه، بهتره که اول با کسی که بیش از همه با او صمیمی هستید، صحبت کنید؛ مثلا مادر. اول از همه در مورد ویژگی‌های مثبت این آقا صحبت کنید؛ سعی کنید با توجه به شناختی که از خانوادتون دارید، اول از همه در مورد ویژگی‌هایی صحبت کنید که از نظر خانواده مورد قبول هستند (البته هرگز و هرگز دروغ نگید)، بعد کم کم مسائل دیگه رو مطرح کنید.

      یک نکته خیلی مهمی که وجود داره این هست که شما بهتره از این ارتباط تا حدود زیادی مطمئن بشید تا بتونید در مقابل سوالات خانواده به طور منطقی پاسخ بدید نه احساسی. تمام مواردی که ممکنه این اختلاف سن مشکل‌ساز بشه رو بررسی کنید و با آمادگی کامل در مورد این ارتباط صحبت کنید.
      با این روش، احتمالا مخالفت‌های خانواده کم میشه. یه نکته کلیدی این هست که شما باید با آرامش و رفتار منطقی، پختگی و آمادگی خودتون رو برای ازدواج نشون بدید، اینطوری خانوادتون متوجه می‌شن که تصمیم شما از روی منطق بوده و نه فقط احساس.

  • سلام وقت بخیر من دو ساله ک با کسی در ارتباطم و کاملا همو شناختیم و همو دوس دارم و میتونیم با هم زندگی خوبیو داشته باشیم ولی ایشون از اونحا ک شرایط ازدواج فعلا ندارن قرار شد به خانواده بگن ک فقط منو نشون کنن ک سرجای ایشون باشم.اما پدرشون واسه ازدواج با من مخالفت کردن اونم به بهانه الکی گفتن خودم زنتو انتخاب میکنم چن بار دیه هم باهاشون حرف زدن ولی حتی راضی نمیشن اول منو ببینن واقعا همو میخوایم و دوری همدیگه واسمون سخته. پدرشون واقعا چرا انقدر سخت گیرن و به بهونه الکی اجازه نمیدن. الان دوماهه یه چهار بار حرف میزنه نه گفتن. به نظر شما چیکار کنیم؟

    • دوست عزیز
      سلام

      قطعا این شرایط بسیار سخته، اما باید بدونید که به دلیل مسائل فرهنگی رضایت خانواده فرد مقابل بسیار اهمیت داره؛ چون در صورت عدم رضایت قطعی، در زندگی مشترک بسیار آسیب خواهید دید. بهترین کار این هست که فرد مقابلتون از پدرشون بخوان که یک جلسه مردونه با هم در مورد این ازدواج صحبت کنند. تو این جلسه خیلی کوتاه در مورد شما بگن (بگن به چه دلایلی ازدواج با شما رو مناسب می‌دونن) و بعد از پدرشون بخوان که دلایل مخالفتشون رو توضیح بدن. تو این شرایط اصلا سعی نکنن که مقاومت نشون بدن، عصبانی بشن، ناراحت بشن یا …؛ بلکه بهتره سعی کنن که خونسردیشون رو حفظ کنن و با احترام با پدرشون صحبت کنند. بعد از این جلسه، بهشون بگید که روی دلایل مخالفتشون خوب فکر کردید و می‌خواید سعی کنید که تصمیم نهایی رو برای ازدواج بگیرید؛ اما ازشون بخواید که حداقل یک بار در یک جلسه با روان‌شناس صحبت کنند و نظراتشون رو اعلام کنند. روان‌شناس متخصص در این شرایط بهترین کمک برای حل کردن این مشکل هست.

      اما اگر فکر می‌کنید ایشون به هیچ وجه تمایل به حضور در جلسه روان‌شناسی رو ندارند، از یکی از بزرگ‌ترهای فامیل که براشون احترام قائلند هم می‌تونید کمک بگیرید.

  • پریساهستم ۲۹ساله لیسانس حسابداری درحال حاضر خانه دار ازتبریز

    من فرزندطلاق هستم وقتی ۶سالم بود پدر مادرم ازهم جدا شدن و باهم فامیل بودن بعدازخودم دوتا داداش بزرگتر دارم ..چون من فرزنداخر بودم و به شدت وابسته به مادر خیلی زجر کشیدم خیلی عواطف واحساسم جریحه دارشد تاجایی که یه مدت ازخونه تنهاموندن میترسیدم همیشه فکرمیکردم همه بهم حس ترحم دارن وتحقیرمیشدم حسودی میکردم به همکلاسیام به مادراشون به خیلی چیزا…
    پدرم خیلی ادم سختگیر لجباز و یک دنده،دست بزن وفوق العاده آدم ترسناک و معمایی که هیشکی جلودارش نیست.پدرم هم مادرشو تو بچگی ازدست دادوحس میکنم همین باعث شده عقده ای بار بیاد وقتی جوون بود به مادرم چندین بارخیانت کرده بود واین خیانت پیش فامیل های بابام چیز مهمی نبودچون اعتقاد دارن واسه مرد عیب نیست!!مادرم هم بخاطرتلافی جلو چشم بابام به اون خیانت کردو اخر منجربه طلاق شد.ودرنظرمن تو زندگیش یک اشتباه جبران ناپذیری کرد که مارو ازدست داد..بعددوسال جدایی پدرم علاوه بر صیغه کردن های ماهانه اش تصمیم به ازدواج گرفت اونم بادختری که نامزدش طلاق داده بود(باکره) باتفاوت سنی۲۰سال ..یعنی نامادریم ۲۴سال داشت وپدرم ۴۴

    نامادریم خیلی خوشگله و چون پدرم ترس ازمادرم داشت که نکنه نامادریم خیانت کنه بشدت ازرفتن به بیرون محرومش کرده وبه اون هم سختگیری میکنه اوایل ازدواجشون دست بزن داشت وهمش دعوا و بحث و پدرم بارهم خیانت میکرد والان که ۲۰سال ازازدواجشون میگذره بازهم خیانت میکنه و چندبار رسوا شده اما دست برنمیداره…من توی این ۲۹سال رنگ خوش زندگی رو ندیدم یعنی معنی زندگی رو نفهمیدم ارامش به چی میگن عاطفه مسئولیت پذیری پدر وخیلی چیزارو نچشیدم به معنای واقعی قربانی زندگی پدرم شدم حتی بخاطر یه رژ زدن کتک خوردم یبار صبح یادم رفت سلام بدم به بابام موهامو گرفت دستش بلندم کردسه بار گفت بگوسلام بعدبشین .. قصدم ازاین حرف ها شناخت خانوادمه داداشام هم خوبن ولی دنبال گرفتاری خودشونن چون زیردست بابام بزرگ شدن بی عاطفن، میگن که ما دوست داریم اما همش حرفه.من یه خواهرناتنی ازنامادریم داریم البته بابامون یکیه اصلا فرقی نداره واسم باهم خوبیم شایداون نبود دیگه نمیموندم اینجا… دوره دبیرستان یه بارخودکشی کردم باقرص بخاطر دعوایی که نامادریم انداخت خواست ازحق خودش دفاع کنه منوانداخت وسط بابام هم میخاست باچاقومنو بکشه منم ازترس قرص خوردم که بمیرم اما… .

    نامادریمم زیاد اذیتم کرده بخاطراعصاب ضعیفش وفرقی که بابام میذاره خیلی زندگی پرمحتوایی داشتم چندین بارتصمیم گرفتم فرارکنم پیش،مادرم ولی بعدامتوجه شدم مادرم هم ادم پول پرست و … هست و این اشتباه رونکردم وتصمیم گرفتم بسازم بازندگیم ..پدرم هرچی عقده داشته وبهش نرسیده وادارمون کرده مابکنیم داداشام تو کار mdfهستن وخیلی موفق شدن اماپدرم همیشه باعث پیشرفتشون شده یا اجاره خاسته یاگفته منم شریک کنید یاهمه دستگاهاشون رو عوض اجاره گرفته گفته بریدبیرون اوناهم ازش بدشون میاد..
    من زیادخاستگارداشتم ولی بنابه شرایط زندگیم همیشه دنبال انسان بودم کسی که باهمه شرایط بدزندگیم منوبخاد مثل پدرم نباشه کسی که ارامش بده بهم ولی بابام خودش چندین باربرام خاستگارپیداکرده یعنی رسماگفته من دختردارم چرانمیاین خاستگاریش !!!خب منم غرور دارم بهم برمیخوره هرکی اومده تحقیق کرده رفته نیومده یااومدن من نپسندیدم یا اونانپسندیدن یاطلاق روایرادگرفتن تا۵سال قبل ما تو یه خونه متروکه زندگی میکردیم که حتی فقسرترین فامیلامون هم میگفتن توروخدا یدونه فرش خوب بخرین بندازین زشته.. بعد پنج سال یه مجتمع درست کردیم پنج طبقه داداشام ماشبن خارجی خریدن یکیم واسه من. دستگاه خریدن بابام کلی پولدار شد و… دیگه اینافکرمیکنن زمین بازشده وفقط اینااومدن بیرون اما من هیچوق فراموش نکردم اصالتمو هیچوقت خودمونگرفتم نمیگم پول بده ثروت بده شهرت بده نه همه دوس دارن ولی نه به هرقیمتی همه چی اعتدالش خوبه اصلاازوقتی پولدارشدیم یامریض شدیم یا دعوا خونه قبلی شادتربودیم منظورم ازاین حرفا خانم فتاحی ببخشیدسرتون رو به درداوردم این بودکه کلا منوخانوادمو بشناسین بعدنظربدین من هفت ماه پیش یه خاستگارداشتم یکی ازدخترا واسه برادرشوهرش منوخاست توی اموزشگاه نقاشی که میرم..وضع مالیشون خیلی معمولی پدرشون فوت شده وپسره هیچی نداره ۳۲سال سن داره سربازی رفته قبلا توی شرکتی کارمیکردولی چون دیسک شدنرفت. با دوستش توی کفاشی شریک بودوقتی خاستگاراومدخونمون..اومدن و بابام جواب رد داد گفت نه تحصیلات داری نه خونه نه کار چون کارکفاشی خیلی کار چرتی هستش .

    اینا پنج تا داداشن همشون متاهل سه تاشون تو شرکت کارمیکنه یکیشون مدیرتولیده یکیشون استاددانشگاه و …
    خیلی ادم باخانواده و باشخصیتی هستن بابام روزخاستگاری برگشت گفت پسرجون الان همه چی گرونه نمیتونی برو ببین پسرای منو واسه خودشون کسی شدن هم سن توان …به من خیلی برخورد حرفش..برادر پسره گفت ماپدرنداشتیم پشتیبان باشه وتاازدواج نکنیم نمیتونیم خودمونو جمع کنیم … پسره گفت حاج اقا من ۲۵تومن پول جمع کردم یدونه پرایدمیخرم توشرکت شیرین عسل میرم کارمیکنم کناراون کفاشی هم میکنم مغازه بازمیکنم خونه رو هم تا ۴سال رهن میشینیم که وام برمیدارم اونم مامانم میده منم پس اندازمیکنم دیگه چیه میخاین بابام گفت نه پسره رفت اما من مادرخودمو برای تحقیق قبل اینکه اینابیان فرستاده بودم وکلی ازشون تعریف کرد و گفت خیلی خانواده خوبین باروحیه توام سازگارن مادرشم خیلی خانوم خوبیه ..ومن با کلی تعریف ازمادرمو دوستم که خاستگاربود و مربی خودم گفتم بیان یعنی اولش عاشق نشدم من فقط دنبال ارامشم من پول زیاددیدم اماپدرم خرجمون نکرد سعی کردم باپسره بیشتراشنابشم وتواین هفت ماه که باهاش،درارتباط بودم خیلی به اون ارامشه رسیدم شخصیتش نجابتش بااین همه بی اعصابی من وشرایط خانوادم و اون پدر منو قبولم داره واسه من کافیه قیافشم ازمن بهتر تیپ هیکل خانواده صدبرابراز فامیلای بابام که تو شهرستانن بهتر فقط چون تحصیلات وخونه نداره بابام میذاره کنار.. تحصیلاتم میخادادامه بده امسال
    واصلی ترین مشکل من اینه که بابام فقط میخادمن به یه ادم پولدار برم مهندس یادکترباشه پولدارباشه میگه تو زرنگ نیستی بقیه دحتراروببین چطور تور میکنن امروژ دخترخالمودادن به یه مهندس اونو میزنن تو سرم نمیدونم چیکارکنم پسره انقد واسم خرج کرده که بابام زورش اومده بعضی وقت ها… ولی من دو دلم یعنی بخام روی پدرم وایسم یباربرای همیشه حرف دلمو گوش کنم اگه خدای نکرده اتفاقی بیفته بعدا هیچوقت نمیتونم برگردم این خونه ولی نه حرف پدرمو گوش بدم وتاهفته بعد بایه پسر مهندس ازدواج کنم من درحق اون پسر خیلی ظلم کردم من به پول فروختمش توروخداکمکم کنید شب و روز ندارم

    • دوست عزیز
      سلام

      شما قطعا شرایط بسیار سختی را پشت سر گذاشتید و این سردرگمی شما در این موقعیت بسیار طبیعیه. شما بین دو انتخاب موندید، آرامش یا رضایت پدر. قطعا هر دوی این موارد با هم مهمه و در زندگیتون بسیار تاثیرگذاره. می‌خوام از خانوادتون چند روزی وقت بگیرید و به این مواردی که در اینجا می‌گم خوب فکر کنید (البته تا حدودی اشاره کردید ولی می‌خوام به یک جمع‌بندی برسید):
      چه فاکتورهایی در ازدواج براتون مهمه؟ آیا این آقا (خواستگاری که دوست دارید) این فاکتورها را دارند؟ آیا احساس می‌کنید که می‌تونید زندگی خوبی با ایشون داشته باشید؟ چه ویژگی‌هایی در ایشون هست که شما دوست ندارید؟ فکر می‌کنید کجاها ممکنه تو زندگی مشترکتون به مشکل بربخورید؟
      حالا همین سوالات رو در مورد خواستگار دوممتون پاسخ بدید. ببینید با توجه به تمامی جوانب، کدوم رابطه براتون ارزش بیشتری داره؟
      پیشنهاد می‌کنم حتما قبل از اینکه تصمیمیم نهاییتون رو بگیرید، با یک روان‌شناس متخصص جلسه مشاوره پیش از ازدواج داشته باشید. اینطوری با خاطری جمع‌تر می‌تونید تصمیم بگیرید.
      بعد از اینکه خودتون تقریبا مطمئن شدید، حالا با پدرتون صحبت کنید. براشون توضیح بدید که به چه دلایلی، کدوم یک از این افراد را ترجیح می‌دید. ممکنه ایشون دلایل شما رو نپذیرن، اما حداقل شما تلاش خودتون را کردید.

      در مورد اینکه ممکنه برای برگشت به خانواده پشیمون شید، باید بگم که همیشه این امکان وجود داره چون هیچ‌کس نمی‌تونه از آیندش مطمئن بشه، اما آیا می‌خواید به خاطر آینده نامعلوم، امروزتون رو فدا کنید؟

      در مورد ترستون از به هم خوردن رابطه، شما دو کار می‌تونید انجام بدید؛ اول اینکه جلسات مشاوره ثابتی با روان‌شناس متخصص داشته باشید (لازم نیست هر هفته، بلکه با روان‌شناسی که اعتماد دارید در ارتباط باشید تا هر جایی که به مشکلی برخوردید، بتونید از راهنمایی‌هاش استفاده کنید) و دوم اینکه سعی کنید همزمان با نقش همسری، برای مستقل شدن هم تلاش کنید؛ برید سراغ یادگرفتن حرفه‌ای که هر موقع نیاز بود، بتونید با کمک اون درآمدزایی کنید. اینطوری ترس از به هم خوردن رابطه در شما کمتر میشه.

  • سلام من و پسرعموم از بچگی همدیگرو دوست داشتیم. اما وقتی بزرگ تر شدیم هیچوقت باهم صحبتی نکردیم و نظر همدیگرو درمورد ازدواج نمیدونستیم. تقریبا دوسال پیش سر یه موضوعی بابام و عموم بینشون کدورت پیش اومد.. مدتی بود که من همش خواب پسرعموم رو میدیدم بدون اینکه بهش فکر کنم من چندین سال بود که تصمیم گرفته بودم عاقلانه به خواستگارام فکر کنم و به پسرعموم فکر نمیکردم مخصوصا بعد ناراحتی که پیش اومد مطمئن بودم نشدنی هست.. اما این خواب های پشت سر هم و شبیه به هم خیلی اذیتم میکرد چون تو خواب خیلی صمیمی بودم با پسر عموم و دلیل این خوابا رو نمیفهمیدم.. بعد صحبت با یه دوست و مشورت تصمیم گرفتم به پسر عموم پیام بدم برای اولین بار.. البته سه سال پیش اون چندین بار اعیاد و … رو پیامکی به من تبریک گفته بود.. من هم به بهانه عید تبریک گفتم و بالاخره خودش بحث رو باز کرد و گفت من سه سال پیش با اینکه نظر تو رو نمیدونستم درمورد ازدواج با خانوادم صحبت کردم اما اونا مخاف ازدواج فامیلی هستن و بعد کدورتی که پیش اومد نظر نه قطعی تر شد و گفت من تلاشمو خیلی وقت پیش کردم اما نشده حلالم کن.. و بعد منم گفتم دلیل پیام دادنم خواب بوده و یجورایی متوجه شد که منم هنوز دوستش دارم و چون من کنکور ارشدم نزدیک بود گفت نمیخام ذهنت درگیر بشه و گفت ان شاالله هرچی خیر باشه پیش میاد و زیاد با هم صحبت نکردیم… به نظر شما من چه کاری میتونم انجام بدم و اینکه امیدوار باشم که این قضیه رو میتونه درست کنه یا نه؟ خواستگار هم دارم به نظرتون به خواستگارام فکر کنم یا این قضیه رو فعلا در اولویت بذارم

    • سلام دوست گرامی
      به نظر میرسد این ارتباط با وجود مخالفت خانواده ایشان رابطه ای درست نیست و بهتر هست اگر خواستگار خوبی دارید در مرود گزینه های موجود بررسی کنید و به شناخت لازم برسید و در صورت وجود مورد مناسب به بررسی و شناخت برسید

      • سلام خدمت شما من دختری ۲۰ ساله هستم که ۵ سالی هست با شخصی در ارتباط هستم ایشون ۲۴ سالشون هست و شغلشون آزاد هست با مدرک دیپلم و خودم لیسانس ولی مدرک تحصیلی برام اهمیت نداره و ماشین هم دارن و درآمدشون هم خوبه هم خانواده من هم خانواده ایشون در جریان این ارتباط بودن فقط مشکلی که این وسط هست اینه که از سمت من یه مشکلی ایجاد شد که برای حل کردن اون مشکل راه زیادی رو از ایشون دور افتادم و مجبور بودم وایشون در غیاب من بسیار آزرده خاطر شدن و خانواده ی ایشون سر این مسئله اجازه نمیدن که ایشون خواستگارم بیان و خانواده ی من هم بعلت اینکه این آقا کمی من رو بخاطر این اشتباه سرزنش کردن قبولش نمیکنن در حالیکه خانواده ی ایشون شرایط من رو نمیدونستن و نمیدونستن چرا من مجبور شدم که ایشون رو ترک کنم و بهش گوشزد کرده بودن خواستنی در کار نیست اگر بود نمیرفت
        حالا از هر دو طرف خانواده ها مخالف هستن ما همدیگه رو دوست داریم و من میخوام هم به خودش هم به خانوادش ثابت کنم که جز عشقی که به ایشون دارم تصمیم به زندگی جدی دارم من توی زندگیم از اول روی پای خودم بودم و سختی زیاد کشیدم نمیدونم این موضوع رو چجوری دو طرفه حل کنم

        • سلام دوست گرامی
          چون علت اینکه از ایشان دور ماندید را اشاره نکردید، بخش زیادی از پازل ماجرای شما تکمیل نیست.
          اما شکایت شما مبنی بر مخالفت خانواده، می‌تواند با مراجعه به مشاور پیش از ازدواج حل شود.
          نکته مهم این است که شما از 15 سالگی و او از 19 سالگی وارد ارتباط باهم شدید و این مساله می‌تواند برای هردوی شما در آینده خطر ایجاد کند؛ چون در سنی همدیگر را انتخاب کردید که هیجانات بسیار بالا است.

مقالات مرتبط

8 تکنیک برای بهبود رابطه

فهرست مطالب1 8 تکنیک برای بهبود رابطه1.1 تشکر کنید1.2 نامه عاشقانه بنویسین1.3 قرار ملاقات عاشقانه بذارین1.4 پیام های عاشقانه بفرستین1.5 ازش بپرسین که چی میخواد1.6 گذشته رو فراموش کنین1.7 گاهی

مطالعه»