قوانین طلایی دعوای زن و شوهر (چطور دعوا کنیم؟)

تاریخ آخرین بروزرسانی :

اشتراک گذاری

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

مشاوره

02122024728
رزرو نوبت

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

قوانین طلایی دعوای زن و شوهر (چطور دعوا کنیم؟)

چه بخوایم چه نخوایم، بیشتر تصمیمات ما ناخودآگاهه. شرکت‌های تبلیغاتی اینا میدونن و از این موضوع استفاده میکنن. برای مثال، در یک مطالعه روی انتخاب نوشیدنی فرانسوی و آلمانی در یک سوپرمارکت ، هفتاد و هفت درصد مشتریان زمانی که آهنگ فرانسوی پخش میشد، نوشیدنی فرانسوی خریدن. زمانی که آهنگ آلمانی پخش شد هفتادو سه درصد نوشیدنی آلمانی خریدن! تو ایران خودمون هم که دیدین، تو فروشگاه ها پر شده از آهنگای شاد. حالا با چه قصدی خدا میدونه….
به هر حال حقیقته. شایدم یه حقیقت تلخ. بیشتر تصمیمات ما از جایی نشات میگیره که نمیدونیم.
حالا این مثال سوپرمارکت خیلی خطرناک نیست. چه زمانی خطرناکه؟ تو رابطه هامون. اما چطور؟

چرا دعواها به جنگ تبدیل می شود؟

کلا مغز انسان گرایش داره به “بهتره ببرم تا ببازم”. یعنی چی؟ یعنی اینکه مغز ما بدون اینکه از ذهن خودآگاه ما کمک بگیره، یک دفعه حالت تدافعی به خودش میگیره. یعنی بدون اینکه بدونیم، به شدت آزرده میشیم، یا اینکه حرفش رو قطع میکنیم و میگیم “درسته، ولی….” یا تا حرف طرفش قطع میشه یدفه یه جواب تند میدیم.
زمانی که بحث بالا میگیره، بدن ما به صورت طبیعی وارد رویه ای میشه که خوب بلده.  احساسات شدت میگیره و هورمون‌ها جهت آمادگی برای مواجهه تو بدن ترشح میشه.سرعت و صدای حرف زدنمون بالا میره. اگه برای تغییر این رویه یه تصمیم آگاهانه نگیریم، آروم آروم دعوامون سمت یک جنگ جهانی کشیده میشه. حرف ها مثل موشک به قلب هم شلیک میکنیمو قلب هم رو به آتش میکشیم. حرفایی که انگار مثل بمب شیمیایی میمونن و اثرشون مدت‌ها تو قلبمون میمونه.

راه حل

اما خوب چطور کنترل خودمون را حفظ کنیم و نذاریم هورمونای ترشح شده ما را به سمت یه بمباران شمیایی پیش ببرن؟
یکی از بهترین عادت ها که باید یاد بگیریم انجامش بدیم تا کارمون به چنین جنگ هایی نرسه عادت نوبتی صحبت کردن هست و بین هر نوبت دو ثانیه فاصله.
در این روش چماق بین گوینده و شنونده عوض میشه. اما چطوری؟ایده اینه، اول یکی صحبت میکنه،اون یکی 2 ثانیه صبر میکنه، بعد صحبت میکنه.
اما فلسفه این «نوبتی صحبت کردن» و اون «دو ثانیه طلایی» چیه؟

فلسفه “نوبتی صحبت کردن”

اولا وقتی با طرف مقابلتون قرارداد دارید که نوبتی صحبت کنید، با خیال مطمئن تری اجازه میدید طرفتون صحبت کنه و بین حرف های او نپرید. چون میدونید فرصت پاسخ دارید.
دوما، میدونستید زمانی که فردی که صحبت میکند به پایان نوبتش میرسد و میخواهد نوبت را به شما دهد تن صدایش پایین می‌آید یا اینکه گوینده به شنونده یک سیگنال چشمی منتقل میکند. این موضوعات هر بار در تغییر نوبت تکرار می شود.
سوما، وقتی میدونی که تنها راه اینکه طرف مقابل به حرف های شما گوش بده اینه که داد بزنین تا بتونید دیوار صوتی او که با حرف زدن بین حرف های شما ایجاد کرده بشکنید. پس داد میزنید تا گوش بده و بفهمه حرفای شما را. اما اگر طبق قرارداد نوبتی صحبت کردن، طرف مقابل بین حرف زدن شما سکوت کنه، نیازی به داد زدن وجود نداره و خود این باعث میشه هیچکدومتون داد نزنید.

فلسفه دو ثانیه

اولا، به دو طرف فرصت فکر کردن میدهد.
دوما، به طرف مقابل این حس را میدهد که به حرفش گوش دادید و در حال هضم صحبت های او هستید.
نکته مهم: هر بحثتون شدید تره رعایت این دو ثانیه اهمیتش بیشتره.
جلسات شرکت اپل در رعایت قانون “نوبتی صحبت کردن” و “دو ثانیه” مشهور است. البته، رعایت این قانون برای کسانی که ما بیشتر دوستشون داریم سخت تر است، اما در عین حال اهمیت بسیار بیشتری دارد.

اشتراک گذاری مقاله

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

پرسش و پاسخ کوتاه

برای پرسش و پاسخ کوتاه سوال خود را از طریق فرم زیر مطرح کنید. پاسخ، زیر این مقاله در سایت منتشر می شود و به ایمیلتان هم ارسال خواهد شد. برای گرفتن نوبت و مشاهده شرایط مشاوره و گفتگوی آنلاین یا تلفنی با مشاورین روانشناس رادیو عشق اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

  • سلام وقتتون بخیر، من ۴ ساله که با فردی در رابطم، ادم بسیار خوبیه، بسیتر منطقی و‌عاقل و مستقله.
    مشکلی که وجود داره مااز نظر مکانی از هم فاصله داریم و ماهی سه بتر شاید همو ببینیم. هرچی بیشتر گذشت و‌ رابطمون قوی ترشد،من ببشتر وابسته شدم و بیش از اندازه بهش فهموندم که دوسش دارم و مطمئن شده از این بابت که من همیشه هستم. و الان احساس میکنم که تبدیل شدم به یه شخصیت آویزونی که همیشه هست، و همش احساس میکنم که دوسم نداره دیگه ومدام هی اینو‌بهش میگم و از این که انقدر حقیر دارم میکنم خودمو حالم بده!
    او بهم میگه توهم میزنم که دوسم نداره چون اینطور نیست، میگه بخاطر دور بودن و دلتنگیه.
    و همیشه از اول هم میگفت که من دلم تنگ نمیشه واسه کسی، وقتی پیش دوستامم خب با دوست هامم و وقن میگذرونم وقتی پیش تو ام پیش توام و وقتی پیش خانوادمم پیش اون هام.
    کارش و درسش براش خیلی مهمه و‌وقت زیادی هم براش می‌ذاره و من سعی کردم که همیشه درکش کنم.
    ولی احساس میکنم که زیادی هی درک کردم، کنار اومدم،کوتاه اومدم،عذرخواهی کردم، ابراز علاقه کردم

    هروقت بحث میشه من همیشه جو روآروم میکنم و خاتمه میدم به بحث و الان احساس میکنم که انگار دیگه براش عادی شده این همیشه بودن من، هروی خواسته بوده، حرف حرف او بوده و….
    و نمیدونم چه کار میتونم بکنم و چجوری باید رفتار کنم و درست رفتار کنم.
    اینم بگم وقتی پیش همیم خوبه مشکلی نداریم( هرچند که به نظرم یکم از اوایل اوضاع تغیر کرده، خیلی کم و شاید طبیعیه ولی خب)
    یه شخصیتی که داره اینکه خیلی ناز نمیکشه و التماس نمیکنه، هیچوقت تاحالا باهاش قهر نکردم،چون میدونم نمیاد منت‌کشی!!و عین آیینه عمل میکنه،سرد برخورد کنی سرد برخورد میکنه و استدلالش اینکه اینجوری خودت میفهمی که چه حسیو داری به من میدی!
    و واسه همین اصلا نمیدونم چجوری باید رفتار کنم باهاش که هم خیلی اون شخصیت اویزون رو نداشته باشم هم مشکلی پیش نیاد، مخصوصاً از اینکه ترس از دست دادن رو‌نداره و مژمئنه من همیشه هستم خیلی اذیتم می‌کنه، اصلا نمیدومم باید چه کار کنم

    • سلام الهام عزیز بله کاملا متوجه هستم که توی شرایط ناراحت کننده ای قرار داری موضوع این هست که دقیقا با توجه به چیز هایی که گفتی و من متوجه شدم ،برای نگه داشتن رابطت داری از روش های مخربی که فقط از جذابیتت کم میکنه و طرف مقابل رو به این نتیجه میرسونه که تو رابطه نباشم بهت و دیگ الهام و رابطه برام نمیتونه جذابیتی داشته باشه میرسونی اما الان موقعیت خوبیه که بدونی توی این شرایط بحرانی با این خطاها .الهام باید بهترین خودش باشه یعنی این که توی این شرایط بدونه چه رفتاری درسته و تیشه به ریشه ی رابطش نزنه .تو نه تنها اشتباهاتی که الان ممکن ازشون اگاه باشی رو هنوز داری تکرار میکنی بلکه روز به روز حال خودت هم بدتر میشه من بهت پیشنهاد میکنم با مشاور ارتباط بگیری تا رابطه رو بیشتر بررسی کنه و بهت بگه چه رفتارهایی رو انجام بدی که از جذابیت هات برای طرف مقابل نه تنها کم نکنه بلکه بیشتر سمتت بیاذ

  • سلام وقتتان بخیر من یک فرزند هستم که مادر و پدرم هی دعوا می کنند و من الان 18 سالم است و یک برادر کوچک تر از خودم هم دارم
    پدر من زیاد بهونه برای دعوا ندارند و مادرم هم همین جور با هم خیلی خوب هستند ولی بعضی موقع ها بدجور دعوا می کنند و من و برادرم ناراحت میشویم و هی حرف میزنیم و کمکشان میکنیم بعضی موقع ها برای یک چیز خیلی کوچیک مانند اسکاچ دعوا می کنند و در حد 2 روز با هم خوب میشوند پدرم هم داد می زند می خواستم ببینم روشی هست برای اینکه دیگه دعوا نکنند

    • سلام دوست گرامی
      زمانی که دونفر گفتگوی موثری باهم انجام ندهند، هر چیزی می‌تواند بهانه‌ای برای دعواهای آنها باشد. در صحبت‌ها و کمک‌هایی که به آنها می‌کنید، توصیه کنید تا به مشاور مراجعه کنند. مشاور به آنها مهارت گفتگو و حل مساله را آموزش می‌دهد.
      البته این نکته را هم در نظر داشته باشید، بحث کردن در خانه امری طبیعی است، مگر اینکه به پرخاشگری کلامی یا فیزیکی برسد.

  • سلام وقتتون بخیر
    من حدود 1سال هست که با اقایی تو دانشگاه
    آشنا شدم و هردو از شهرهای جدا
    حدود 2ماه اول رابطمون خوب بود باهم اوکی بودیم ولی گاهی اوقات ایشون سر مسائل خیلی کوچیک دعوا میکردن و من سعی می‌کردم ارومشون کنم تا اینکه کرونا اومد و دانشگاه تعطیل شد و ما از هم دور شدیم همینجوری رابطمون رو توی فضای مجازی با چت حفظ کردیم و ادامه دادیم تا این اینکه مشکلاتمون بیشتر شد سر هر مسئله ای ایشون بحث و دعوا میکردن و همیشه هم معتقد بودن که تقصیر منه و مشکل از منه.. من هم سعی می‌کردم بیشتر بهشون محبت کنم ولی هرچی جلو تر میرفتیم انگار فایده نداشت مهربونی و علاقه من براش کم بود شروع می‌کرد به غر زدن بهونه گیری بخاطر کم اهمیت ترین مسائل تا اینکه این اواخر منو از هرجایی بلاک میکرد یا جواب منو نمیداد گاهی اوقات هم شده که تا 1ماه یا 1هفته ازشون خبری نبودولی من بابت اینکه بهم خیانت نمیکنه مطمئنم… من خیلی سعی کردم رابطمون رو به هرشکل درست کنم ولی نشد چون ایشون معتقدن که من مشکل دارم و انگار دارن به من لطف میکنن که با من هستن..
    چون باهم رابطه جنسی نداریم و خودشون هم خود ارضایی نمیکنن ازم میخوان که براشون فیلم یا عکس بفرستم چند باری براشون فرستادم که نگن کوتاهی کردی ولی خودم به شخصه دوست ندارم و از این موضوع ناراحتم
    همیشه من دنبالشون بودم همیشه بهشون محبت میکردم ولی الان باهام خیلی سرد شدن و دلیل این رفتارشون رو بی توجهی من میدونن وگاهی هم شده بهشون بگم بیا جداشیم ازهم ولی دلشون نمیخواد و نمیدونم چرا وقتی از بودن من عذاب میکشن ولی باز میخوان کنار من بمونن
    بنظرتون چیکار کنم دیگع؟ خودم خسته شدم چون هرکاری میکنم بدتر میشن
    این رو هم بگم که ایشون خودشون رو کاملاً بی عیب و نقص میدونن و به شدت بددهن هستن و خیلی پیش اومده که به من فحش بدن یا تحقیرم کنن و اینو حق خودشون میدونن که با من اینجوری صحبت کنن😔
    بنظرتون مشکل از منه؟
    چیکار کنم؟
    لطفا راهنماییم کنید به شدت نیاز دارم 🖤🙏🙏

    • سلام دوست گرامی
      به نظر می‌رسد در رابطه‌ای بسیار منفی گیر افتادید
      اینکه شما اجازه بدهید فردی به شما توهین کند، فحاشی داشته باشد و تحقیر کند؛ بله این مشکل شماست.
      اما نکته مهم‌تر این است که به چه دلیل اصرار بر ماندن در همچین رابطه‌ای دارید؟
      رابطه سالم رابطه‌ای است که در آن این نکات منفی وجود نداشته باشد.

  • من بادوس پسرم تصمیم به ازدواج داریم.قبلا بادوستاش ارتباط خوبی داشتم هرجا سهیل بود بادوستاش منم بودم.اما جدیدا یه سری اتفاقات بینمون یسری اتفاقات ناخوشایند افتاده ک شاید من مقصر بودم.دیگه منو به دوستاش و حتی دوس دختر دوستاش اشنا نمیکنه و حتی تو جمعشون هم منو دیگه نمیبره
    حسابی کلافه ام
    و نمیدونم چکارباید بکنم
    حتی هرچیزی مربوط به دوستاش و دوس دختراشون باشه رو ارمن مخفی میکنه یا دروغ میگه.
    ازتون میخوام بمن راهنمایی کنین.

    • سلام دوستان گرامی
      به سن خودتان و طرف مقابل، نحوه آشنایی و مدت زمان اشاره نکردید.
      نکته مهم این است که دلیل این تغییرات چه چیزی بوده است؟ چون نگفتید علت اینکه او تغییر کرده است چیست.

  • سلام سارا هستم21ساله
    حدود 6ماهه در دانشگاه با اقایی هم سن خودم اشنا شدم و هر دو از گذشته خود با خبریم.. ایشون تو گذشتشون 1 سال با خانمی بودن ک سر مسائل کاملا الکی با این خانم تموم کردن.. قبل از عید که کرونا نبود رابطه ما خیلی خوب بود من به ایشون زیاد محبت میکردم و کلا هواشو داشتم تا اینکه کرونا اومد و الان حدود 4ماهی هست که جدا شدیم… رابطمون رو سعی می‌کردم تو این دوری حفظ کنم ولی من هرچی محبت میکردم گویا واسشون کم بود و ب چشمشون نمیومد گاهی اوقات سر مسائل الکی مثل یه شب بخیر گفتن ساده یا یه عکس یا یه متن ساده ایشون تا چند روز با من حرف نمیزدن و سرد بودن یه مدت میگفتن احتیاج دارن کنار من با کسی دیگه هم باشن چون من بهشون ارامش نمیدم و اعصابشون رو بهم میریزم… اگه گاهی اوقات من به ایشون غر میزدم ولی سریع اروم میشدم و از دلشون در میاردم ولی الان حدود 1ماهه منو گذاشتن بلک لیست و میگن بخاطر زنگ زدن های زیادمه… همین جوری بحث های ما ادامه داش و همیشه همه چی سر من خراب میشد تا اینکه 4روز پیش بهم گفتن میخوان یکی دو هفته تنها باشن بدون من و نیاز دارن به آرامش برسن و اینجوری خوشحال ترن الان 4روزه از نبودشون میگذره و من هرچی به ایشون پیام میدم آنلاین نمیشن و پاسخگو نیستن… واقعا نمیدونم چیکار کنم؟؟با خودم میگم حتما دیگه منو نمیخواد و دارم الکی خودم رو کوچیک میکنم؟؟ لطفا بهم کمک کنین با ایشون چجوری برخورد کنم؟ بذارم از این رابطه برم یا ن؟ چیکار کنم؟!

    • سلام دوست گرامی
      اشاره کردید که رابطه قبلی ایشان سر مسائل الکی بهم خورده و تمام شده و با شما هم سر مسائل ساده و پیش پا افتاده بحث می‌کنند، به نظر شما بلوغ لازم و توانایی بودن در رابطه را دارند؟
      رفتارهای دیگر شما مانند عدم کنترل‌تان در تماس نگرفتن با او، محبت زیاد از حد ارزشمندی و جذابیت شما را پایین می‌آورد و طرف مقابل تصور می‌کند شما بدون او دوام نمی‌آورید.
      مسیر صحیحی در رابطه پیش نگرفتید و بهتر است که برای راهنمایی بیشتر حتما از مشاوران رادیوعشق نوبت مشاوره بگیرید.

  • سلام،خانمی۲۵ ساله هستم یک سال و سه ماهه با پسری دوستم، اول خیلی عاشق و مجنون بود کلی هیجان داشت ، بعدش بی دلیل از علاقه و هیجانش کم شد و همه چی جای خودشو به خستگی و بی حوصلگی داد، واقعا گیجم چن ماهه ابنجوریه شاید ۷ماهه، ولی نمیدونم باید چیکار کنم ،کلا ناراحتبا و دلخوریاشم نمیگه اصلا اهل بحث نیس و واقعا نمیتونم بفهمم چی تو ڋهنش میگذره ،ممنون

    • سلام دوست گرامی
      بهرحال هر سردی و تغییر رفتار در یک رابطه با دلیل هست و شما باید دنبال دلیل رفتارهای ایشان باشید.کار سختی نیست یک مرور ۷ ماه گذشته به شما کمک میکند.
      هم رفتارهای خودتون را بررسی کنید و هم تغییرات و شرایط ایشان را
      شاید در کار و یا خانواده دچار مشکل شده اند.صحبت و ایجاد محیطی که ایشان متوجه همراهی و درک شما بشند خیلی کمک کننده هست.

  • سلام یکسال هست که با آقایی آشنا شدم به واسطه ی یکی از اساتیدم و ب نیت ازدواج، تو این یکسال رابطه خیلی بالا پایینی داشتیم خیلی دلخوری پیش میومد ولی در نهایت یکم زمان ک می گذشت مشکل حل میشد ، تمام این مدتم کاملا احترام بینمون برقرار بود همه چی حساب شده بود ولی الان ب یک مشکلی بر خوردیم، ایشون ارتباط اجتماعی بالایی دارند اعتماد بهشون دارم وای بعضی وقتها تو گروهایی ک دارند یا پیج اینستاگرام دخترایی میبینم که یا شوهی میکنن یا خیلی خودمونی صحبت میکنن مثلا تو بهترینی و …. با دخترایی ک سوال پیش میومد برام باهاش صحبت مبکردم که میشناسیشون یا مثلا این کیه؟ اصلا جرو بحث نمیکردم و خیلی ام منطقی جواب میداد و کاملا صادقانه و تموم میشد یک بار که دیدم تو گروه دختری که هیچ ربطی بهش نداشت داره خیلی خودمونی میشه و شوخی میکنه ازش خواستم ک جوابشو تو گروه نده کاملا ام محترمانه در خواست کردم بدون عصبانیت ولی با من برخورد کرد که تعیین تکلیف نکن و خوشم نمیاد بهم میگی چیکار کنم چیکار نکنم . کلا میگن من اصلا اعتراضی نکنم نسبت ب کسی یا حرفی نزنم و نپرسم ک این آدمایی که وارد زندگیش میشن کی هستند، نمیدونم چجوری میتونم این مشکلو باهاش حل کنم و چجوری صحبت کنم که متوجه بشه که منو تاراحت میکنه این قضیه، رابطه ای که داشت خوب پیش میرفت داره خراب میشه میگه تو شک داری و من پس فردا تو زندگی دائم باید حواسم باشه تو کسی ناراحتت نکنه و خوشبخت نمیشیم اینجوری

    • سلام دوست گرامی
      ابتدا باید دید در یکسالی که از آشنایی شما گذشته چقدر به میزان شناخت و تفاهمات رسیده اید و اصلا این رابطه قرار بر ادامه و نتیجه سهت یا خیر؟
      مورد بعدی این هست که باید با سیاست و درایت از ایاشن بخواهید که نوع دیگری رفتار کنند .رفتارهای شما برای ایشان حس کنترل گری و محدود شدن دارد و برای همین به شدت مقابله میکنند .بهتر هست نوع باین وطرز بیان موضع را تغییر بدهید

  • سلام وقت بخیر
    من دختری 24 ساله هستم، ظاهری خوب و موجه دارم، لیسانس از دانشگاه تهران گرفتم، و خانواده متوسطی هم دارم، از نظر خودم شرایط عالی ندارم ولی شرایط قابل قبولی دارم ولی تا کنون من نتواسته ام با جنس مخالف حتی برای دوستی رابطه داشته باشم ، حتی در مواردی هم متوجه علاقه طرف مقابل شده ام ولی متاسفانه در حد علاقه باقی میمونه و جلو تر نمیره …با اینکه خیلی از دوستانم به من میگن تو جذاب و فعال و پر انرژی هستی ولی نمیدونم چرا در رابطه با جنس مخالف نمیتونم درست عمل کنم

    • سلام دوست گرامی
      جذب و رفتار با جنس مخالف یک نوع مهارت هست که نیاز به یادگیری و اموزش دارد.شاید یکسری رفتارهایی دارید که به جای جذب باعث دافعه می شود.بهتر هست ابتدا رفتارهای خود را با جنس مخالف بسنجید و سپس در مورد این مهارت مطالعه کنید

  • سلام من28 همسرم33سالشه 8ساله ازدواج کردیم همسرم5ساله اعتیاد داشته دوبار سابقه ترک داشته و بارسوم هم درمنزل خودش خواسته وترک کرده تو این مدت که من باردار بودم و به تنهایی بچمو نگه داری کردم و ایشون توحال خودشون بود من بسیار شکننده و خسته شدم حس میکنم افسردگی زایمان بعد از گذشت چهار سال هنوز در من هست اتفاقات ناخوشایند اون روزها درمن توقعات عشق و محبت رو صدچندان کرده من نیاز به محبت زیاد دارم ولی همسرم در برابر همه محبتای من فقط سکوت میکنه اصلا حرف نمیزنه همش میگه به من دست نزن ودر آخر که اینهمه سکوت میکنه و جنگ میشه تو دعوا هم باز سکوت میکنه و من بدتر راغب به گفتن حرفای بد میشم ایشون دایم بهونه میگیرن برای دوری از من و دخترم حتی موقع خواب و غذا خوردن بیشتر عصبانیتم واسه اینه که ایشون دایم درحال فیلم نگاه کردن و گاهی هم فیلم پورن دیدن هستن وبه ما هیچ توجهی ندارن و وضعیت مالی و روحی و دردهاشنو بهونه میکنن.

    • سلام دوست گرامی
      زندگی شما پر از مشکلاتی هست که هر کدوم خود میتواند سبب بروز مشکل دیگری شود.اعتباد-سکوت همسرتان-بی توجهی به شما و فرزندتان
      اما آنچه مهم هست نحوه مدیریت و رویارویی با این مسائل هست.
      افسردکی و سرخوردگی شما هم طبیعی هست و حق دارید اما بهتر هست به مشاور مراجعه کنید و با یاد گیری مهارت های حل مسئله هم خودتان هم همسرتان به زندگی عادی برگردید

  • سلام و خسته نباشيد
    يكي از مشكل هايي كه باعث دعواي مداوم ما هست
    پرخاشگري شديدي كه همسرم دارن
    يعني از اول شخصيت داشت كه زود عصباني ميشد
    ولي الان بششششدت بدتر شده
    با همه دعوا ميكنه
    مردم عادي تو بيرون
    تو ترافيك و…
    كافيه يكي بوق بزنه فقط ميخواد بره بكشه طرفو
    تحملش كمه
    به هيچ عنوان انتقاد هم قبول نميكنه
    براي اين مشكلش كه عصباني ميشه
    مجبورش كردن و بردمش دكتر
    دكتر فلوكستين و ولبان تو تعداد زياد براش نوشت
    ولي متاسفانه اصلا منظم استفاده نكرد و بعد هم ول كرد
    واثري هم نداشت
    اين جريان باعث دعواي شديد هرررر روزه ما شده

    نميدونم واقعا چيكار كنم
    با اين شرايط ايا ازدواج كردن ما درسته ؟؟ چون يكسال و نيم عقد هستيم
    چون اينا فقط دوتا از مشكلايي بود كه گفتم
    و چيزاي بيشترري هم هست
    خودش و خانوادش ب ششششدت اصرار دارن تا اخر امسال ما عروسي كنيم ولي من
    اصصصلا احساس مسئوليتي ازش نميبينم كه حس كنم
    ميشه بهش اعتماد كرد
    و همچنين اين مشكلا باعث پشيمونيم شده
    و بدترراينكه ما به همه اطرافيان مخصوصا خانواده پدرم وانمود كرديم كه خيلي خوشحال و خوشبختيم
    درصورتي كه من اصلا اين حسو ندارم
    و الان ديگه كلا حسي هم به همسرم ندارم
    نه دوسش دارم
    نه بدم مياد ازش
    ميشه راهنماييم كنيد
    من ٢٣سالمه و همسرم٢٥

    • سلام دوست گرامی
      دلایل بسیاری وجود دارد که چرا شوهر شما عصبی هستند و پرخاشگری شدیدی دارند.
      یکسری از عوامل به گذشته و محیط خانواده ایشان و تربیت و فرهنگ ایشان برمیگردد.شاید در محیطی که قرار داشتند مرتب بحث و درگیری وجود داشته است .و از طرفی ممکن هست در حال حاضر نیز دچار یکسری مشکلات هستند که توان مدیریت آنها را ندارند و با عصبانی شدن و دعوا اینگونه سعی در بروز آن دارند.شما برای زندگی در کنار این فرد باید صبور باشید و ارامش خود را حفظ کنید.
      دلایل عصبانیت ایشان را پیدا کنید
      فشارهایی که بر روی ایشان هست را درک کنید و سعی در همراهی داشته باشید
      از عصبانیت ایشان نترسید و بدانید که این عصبانیت ناشی از کم بودن قدرت بیان هست

  • سلام و خسته نباشيد من در دوران عقد هستم
    و يه مشكلي منو خيلي اذيت ميكنه
    تا اگر براتون مقدوره يه راهنمايي بكنيد

    همسرم بيشتر مدت در حال غر زدنه
    مدام شاكيه از همه چي
    از كار درس زندگي رابطش با پدرش (كه خيلي رابطه بدي هم دارن)

    همش ميگه حالم خوب نيست
    استرس دارم
    حالم بده
    حالم بده
    خوب نيستم
    كلافم
    اعصابم خورده
    يعني نشده من حالشو بپرسم
    يك كلمه خوب بگه
    دقيقا روزي بالاي ١٠-٢٠بار همه اينارو تكرار ميكنه
    به قدري كه واقعا ديگه عصبي ميشم
    وقتي هم دليلشو ميپرسم ميگه نميدونم همينجوري
    (اوايل خب كنار ميومدم هي ارومش ميكردم
    ولي الان واقعا خسته شدم
    وقتي هم ناراحت ميشم و بهش اعتراض ميكنم
    ميگه تو كه هميشه منو اروم ميكردي؟؟
    من اصن توقع نداشتم ناراحت و عصبي بشي
    درواقع عادت كرده من هميشه ارومش كنم
    ولي تو اين مدت خيلي خيلي به ندرت شده من برام مشكلي پيش بياد ناراحت و عصبي بشم و منو اروم كنه
    عادت شده كه اين ارامش دادن يكطرفه بشه و الان واقعا منم خسته شدم) واين باعث شده هربار دعوا كنيم
    ممنون ميشم راهنمايي كنيد

    • سلام دوست گرامی
      مهم هست که ابتدا پیشینه رفتاری همسرتان را برای کمک بدانیم و اینکه از ابتدا رابطه به این صورت بوده اند یا خیر؟ایا خانواده ایشان هم افرادی منفی گرا هستند یا خیر؟شاید ایشان بار روحی زیادی را بر دوش دارند و با توجه به رابطه بدی که با پدرشان دارند شما را منبعی برای آرامش پیا کردن و با اعلام این صحبت ها سعی در جلب توجه بیشتر شما دارند.بهترین کار مراجعه به مشاور حضوری به همراه همسرتان هست

  • سلام
    من یه دختر ۲۶ ساله هستم که مدت ۴ماه با یک پسر ۳۰ ساله از طریق دوستای مشترکمون آشنا شدم، من تو این ۲۶ سال رابطه های منطقی داشتم ولی برای این رابطه خیلی اخساسی و قلبی بود، و در این رابطه احساس آرامش داشتم و برای اون آقا همینطور بود ولی به خاطر تعطیلات نوروزی یه مدتی از هم دور بودیم و در این زمان بحث خیلی کوچک و بی اهمیتی بینمون پیش اومد، بحث نه دعوا ولی فردا اون روز نه من بهشون پیام دادم نه ایشون، و الان به مدت ۱ ماه هیچ ارتباطی با هم نداریم و من بشدت دچار افسردگی شدم، دوست دارم دوباره رابطه و حس آرامشی که با هم داشتیم برگرده، ولی غرورم اجازه نمیده، من در اینستا آنفالوشون کردم از گروه تلگرام هم لفت دادم، شماره اش رو پاک کردم ولی هیچ کدوم تاثیری نداشت برای فراموش کردن، خیلی فکرم درگیرشه حتی سرکار، پیش خانواده، دوستان در همه حال فکرم پیششه، با اینکه شاید از نظر همه یه آدم خیلی معمولیه ولی من دوسش دارم هنوزم، حتی این بی وفاییش هم از دوست داشتنم کم نکرده

    • سلام دوست گرامی
      ابتدا در مورد اتفاقی که پیش امده فکر کنید و شاید از نظر شما کوچک بوده است و همین باعث ناراحتی و دلخوری شده اسن.و ممکن هست برای ایشان سخت و غیر قابل قبول بوده
      سپس با ایشان صحبت کنید و در مورد این اتفاق توضیحات منطقی ارائه بدهید . .دلیل سردی رفتار را جویا شوید .شاید دلایل دیگری نیز باعث این سردی شده است.این تغییر رفتار به سبب رفتارهای شما بوده است سعی کنید با دلایل منطقی ایشان را مجاب کنبد .
      در صورت شروع دوباره رابطه برای جذب ایشان هم میتوانید از تکنیک های جذب عشق که در سایت همیار عشق موجود هست استفاده کنید

  • سلام،من 22سالمه يکسال پيش از طريق خانواده با آقايي آشنا شدم و بخاطر شناختي که از خانوادشون داشتيم و تعريفايي ک از ايشون شنيده بودم قبول کردم ک باهم آشنا بشيم،از اونجايي که ماشناخت زيادي ازهم نداشتيم قرارشديکسال نامزدبمونيم،من از اول ک ايشون روديدم حس خاصي در دلم به وجود نيومد وخواستم اين فرصت رو بدم که باشناختاي بعدي اگر مشکل اخلاقي نباشه علاقم هم به وجودبياد و از اولم ب خودش گفتم که من عاقلانه تصميم گرفتم درصورتيکه ايشون از همون اول ميگفتن ک اولين بارکه منو ديدن علاقمندشدن!امامتاسفانه ازچندروز بعد ازنامزدي ايشون درموردروابط زناشويي صحبت کردن و پافشاري داشتن وما همش سراين موضوع بحث داشتيم،ايشون اصلافرصت علاقمندشدن وشناخت به من ندادن،جوري که من همش فک ميکنم ايشون ادميه که فقط واسه رفع نيازجنسي تصميم به ازدواج گرفتن،من خيلي نسبت بهش سردشدم،رابطم روقطع کردم باهاش اما خيلي اصرارداره به برگشت و ميگه قبول داره اشتباه کرده و همه چيزرودرست ميکنه،چون يبارديگه هم همين قول روبهم داده بوداما من تغييري نديدم ديگه نميتونم به حرفش اعتمادکنم،واقعانميدونم بايدچيکارکنم،آياادامه دادن اين رابطه درسته؟احتمال اينکه علاقه درمن بعدازازدواج بوجودبيادهست؟خواهش ميکنم کمکم کنيد ممنون ميشم

    • سلام دوست خوبم
      نامزدی دوران شناخت افراد و رفتارهای انها هست و انجه در این دوران رخ میدهد مبنای تصمیم برای ماندگاری و یا عدم ماندگاری فرد میشود
      اینکه در دوران شناخت به روابط جنسی پرداخته شود یعنی دور شدن از ماهیت و اصل جریان نامزدی است
      شما یکبار این فرد را در این دوران شناختید و با دادن فرصت مجدد گویا تغییر حاصل نشده است و اکنون ایشان دوباره درخواست شروع دارند
      مدتی که از قطع ارتباط گذشته را مطرح نکردید اما خود ابراز پشیمانی ایشان هم جای بررسی دارد
      ۱-بعلت وابستگی
      ۲-فشار جنسی
      ۳-فشار خانواده
      ۴-درک واقعی اشتباهات
      ۵-فکر اینکه من میتونم اینسری راضیش کنم
      و….میتواند باشد
      که باید در مورد ان صحبت شود
      اگر واقعا علاقه و میل و رغبتی نسبت به ایشان ندارید بهتر است قضیه کاملا قطع شود و به نقطه اول برنگردبد اما اگر فکر میکنید می توانید با ایشان جدا از این موضوع اشنا شوید بهتر است اژ طریق مشاور روند اشنایی را پیش ببرید

      • هشت ماه نامزد بوديم، بيشتر از يکماه هم از قطع ارتباط ميگذره، ميگن که منو دوس داره و ميخاد که همه چيز رو از نو شروع کنه و رابطمون رو درست کنه،و ميگه ديگه اصلا منو تحت فشار نميذاره، اما من با ديدن رفتاراي گذشته ايشون دلسرد شدم، وقتي تو رابطه بوديم از تنها بودن باهاش در يه مکان خصوصي فراري بودم احساس امنيت نميکردم

  • همیشه هر روز دعوا توزندگی مشترکم باهمسرم دارم نمیدونم مقصرمنم یاهمسرم ازدعواخسته شدم بچه هام افسرده شدم خودم افسرده شدم

    • با سلام
      ابتدا لازم است که از اخر سوال شما شروع به بررسی شرایط کنیم شما به علت علایم افسردگی در رابطه با همسرتان به مشکل بر خوردید و روزانه دعوا دارید و این شرایط بر روی فرزندان شما نیز تاثیر گذاشته و باعث افسردگی در آن ها شده است.
      در ابتدا باید قبول کنید که نیاز به کمک دارید و باور داشته باشید تا خودتان نخواهید شرایط تغییر نخواهد کرد بنابراین ابتدا به یک مشاور مراجعه کنید و سپس از راهنمایی های زیر برای بهبود شرایط کمک بگیرید.
      1-روزانه وقتی را برای گفت و گو با همسر و فرزندانتان در نظر بگیرید
      2- سعی نکنید به تنهایی مشکلات را حل کنید بلکه از دیگران نیز کمک بخواهید
      3-از جملات و کلمات مثبت استفاده کنید و به روزهای خوب گذشته و اینده روشن فکر کنید
      4-ورزش و شرکت در فعالیت های گروهی باعث کاهش علایم افسردکی می شود.

  • سلام من تازگیها فهمیدم خانمم بایودن من وبچم بایکی دوسته البته من فقط تلفنی دیدم باهم صحبت میکنن وچت میکنن ده ساله باهم همیشه مشاجره داشتیم الان ازوقتی فهمیدم بیشترشده همیشه هم میگه اززندگی من برو من فقط بخاطر بچم این همه سال وتحمل کردم حرف خیلی دارم فقط راهنماییم کنید چکارکنم دارم دیوانه میشم حتی به خودکشی هم فکرکردم ممنون

    • دوست گرامی، خودکشی و میل از بین بردن خودتان تنها نشانه ضعف شما و عدم مدیریت شما در شرایط خاص می باشد . هر خیانتی وقتی در زندگی رخ میدهد دلایلی دارد والبته ما کاملا به این موضوع ایمان داریم که وجود هیچ مشکلی در یک زندگی اجازه خیانت به هیچ یک از همسران را نمیدهد اما با این حال لازم است در ابتدا شرایط و کیفیت رابطه شما و همسرتان بررسی شود .من باز هم میگم کار همسرتون به هیچ عنوان مورد تایید نیست،اما طبق صحبت خود شما مشاجرات زیادی با هم داشتید و این ادامه بحث ها ترکیبی بنام خیانت ایشان را ایحاد کرده است و تنها نقطه مشترک بودن شما در کنار هم حضور فرزندتان می باشد پس بهتر است بجای افکاری مانند خودکشی و یاس و ناامیدی به دنبال حل مشکلات باشید و با مراجعه به یک مشاور تصمیم بگیرید که اگر میخواید باهم زندگی کنید و قصد ادامه دارید با کنار گذاشتن کذشته ، اصولی و درست برنامه ریزی کنید و این بار برنامه ریز شما بر مبنای حضور کودکتان باشد و اختلافات رو حل کنید و حرفهای همدیگر رو گوش کنید لجبازی رو بذارید کنار با همین شرایطی که دارید وبا صبوری و با حوصله و بخشش و تغییر کردن و زمان دادن و فرصت دادن زندگی رو بسازید و اگر واقعا پس از مشورت و صحبت های منطقی امکان سازش وجود ندارد موندن شما در این زندگی فقط بخاطر کودکتان به نفع هیچکدوم از شما نیست و در شرایط خاص بهتر است کودک مادر و پدری جدا از هم ولی با شرایط روحی سالم داشته باشد تا زندگی در کنار هر دوی انها اما با دعوا و درگیری های مکرر.

  • سلام …من وقتی از سر ی چیزی ناراحتم و توضیح میخوام بیانش میکنم خیلی محترمانه و منطقی و جوری حرف میزنم ک دعوایی پیش نیاد اما خب طرفم تو جوری حرف میزنه ک دعوا و ناراحتی درست میشه و جالبه اخرشم من مقصر میشم…اما خب بعد دعوا معذرت خواهی میکنه….اینم بگم من احساس میکنم زیادی حساس هستم و بیشتر مشکلاتمون هم از همینجا هستش مثلا ایشون عکاسی رو دوس داره و خب طبعا با برگزاری کلاس به فکر در امد هستش اما من مخالفت میکنم چون توی کللاس خب دختر هم هست و من با اینکه کاملا اعتماد دارم اما روحم اروم نمیگیره و حتی تو شرایط عادی فکر میکنم الان ی دختر میبینتش تو دانشگاه الان اگه به ی دختر سلام کنه و کارای اداری انجام بده و…خیلی اذیتم ممنون میشم کمکم کنین

    • با سلام
      حساسیت تا حد مشخص بد نیست و طبیعی میباشد اما بیشتر از حد باعث برهم خوردن ارامش خودتان و همسرتان می شود اما انچه در سوال شما مشخص است نوع شما با مفهوم “حس تملک زنانه” مترادف است یعنی همان احساسی که گاه زنان را بدان می باشد که در مورد تمام روابط و مناسبات همسرتان حساس شده اید و حتی همسرتان را به خاطر ارتباط مورد بازخواست قرار می دهند. یعنی به نوعی همسرشان را مختص خود می خواهند و دوست ندارند او را با هیچ زن دیگری در سطحی ترین روابط قرار گیرد که باعث اختلافات زیادی در روابط زن و شوهری می شود.
      رفتارهای حساس گونه نیاز به مدیریت شما و کمک یک مشاور دارد و می توانید از پیشنهادات زیر نیز استفاده کنید.
      1-با واقعیت ها مواجه شوید : با خود صادق باشید و از خودتان بپرسید چه شواهدی وجود دارد که برگزاری کلاس توسط همسرم خطری برای رابطه ما باشد؟ و آیا این حساسیت من شرابط را بدتر و خطرناک نمی کند؟
      2-از جملات مثبت ذهنی استفاده کنید و باور داشته باشید که همسرتان شما را دوست دارند و به شما متعهد هستند.
      3-برای رفع این مشکل از هود همسرتان نیز کمک بگیرید

  • سلام من خانم ۲۸ سالم قبلا یه ازدواج ناموفق داشتم که توافقی طلاق گرفتم امسال با پسری که ۲ سال از خودم کوچیکتره ازدواج کردم و عقدیم یه بحثای پیش اومد بینمون که باعث شده نسبت بهم سرد باشیم نامزدم خیلی ادم حساسیه و هنوز هیچی نشده تو بحثامون حرف جدایی و میزنه ولی بعدش پشیمون میشه و میگه دوسم داره زیاد ثبات اخلاقی نداره همیشه از همه چی شاکیه روحیش ضعیفه و منم مثل خودش کرده چند وقته افسرده شدم قبلا که مجرد بودم باشگاه میرفتم روحیه بهتری داشتم اما الان اوضاع روحیم خوب نیست به گذشته برگشتم و یاد شوهر سابقم افتادم فکر میکنم اون بهتر بود و تازه متوجه اشتباهاتم شدم ولی میدونم اونم بدیهای خودشو داشته اما درگیر گذشته شدم نمیدونم چکاررکنم چون ازدواج دوم از جدایی میترسم بخاطر ابروم واینکه اصلا دلم نمیخواد با خانوادم دیگه زندگی کنم اینم بگم از نظر مالی ما خیلی بهتریم چون شوهرم توان خریدن خونه نداره تصمیم داشتم ماشینمو بفروشم باهاش خونه بخرم و منم از شوهرم خواستم ماشین بخره ولی بهش برخورد و میگه میخوای سرم منت بزاری من الان حس میکنم خیلی پشیمونم درگیر احساساتم شدم اون موقع بهش علاقه داشتم اما الان کم رنگ شده زیاد کاری به مشکلات مالیش ندارم چیزی که عذابم میده افسرده بودن و بی ذوق بودنشه وقتی بهش زنگ میزنم نشده یبار سرحال حرف بزنه قبل ازدواج یه ادم دیگه بود من عاشق اخلاقش شدم ولی الان اخلاقم نداره موندم به چی دلمو خوش کنم

    • سلام دوست گرامی
      بهرحال شما اکنون ازدواج دوم را انجام داه اید و دلیلش هرچه باشد باید در حفظ زندگی تلاش کنید .بجای فکر کردن به همسر سابق،از زندگی قبلی درس گرفته و تجربه های رفتاری با همسر را بکار بگیرید .از مقایسه به شدت پرهیز کنید و به نقاط مثبت همسرتان فکر کنید .حال حودتان را درگیر حس و حال همسرتان نکنید و برای شاد بودن خودتون تلاش کنید .در صورتی که علایم افسردگی در همسرتان مشاهده میکنید حتما به مشاور مراجعه کنید

  • سلام من و همسرم ۵ ماه ازدواج کردیم و اینکه ۷ سال هم باهم دوست بودیم من خیلی دوسش دارم و اونم همینطور ولی تمام مشکلمون خانوادش که بی نهایت اذیتم میکنند و مشکل بین ما پیش میاد و من اینقدر حساس شدم که اصلا دوست ندارم باهاشون در ارتباط باشم ولی همسرم اجازه نمیده

    • سلام دوست گرامی
      در زندگی مشترک ,هر چقدر هم که زن و مرد هم رو دوست داشته باشند باز هم یک تعصباتی و وابستکی هایی نسبت به خانواده دارند و مسئولیت هایی نسبت به پدر و مادرخود دارند.اما انچیزی که مهم هست این است که جایگاه و اولویت افراد مشخص باشد
      ببینید دوست گرامی خیلی وقتا رفتارهای خود ما این جایگاه رو برامون تعریف میکنه که دیگران با ما چگونه رفتار کنند
      پس باید با سیاست و درایت زنانه رفتار کنید.به جای قهر کردن و عدم همراهی خودتان در یکسری مسائل پیشقدم بشید.مقداری عاقلانه و با درایت گام‌ بردارید. وقتی قدمی برمی دارید تبعات آن را هم در نظر داشته باشید. به هیچ عنوان همسرت رو بین خودت و خانوادش نذارید که قطعا شما رو انتخاب نمیکند. یک خانوم با منطق باشید.به نکات مثبت زندگی مشترکتان فکر کنید و سعی در تقویت اونها داشته باشید .

  • سلام, من خانم سی ساله هستم وشوهرم سی وچهار.5ساله ازدواج کردیم, من دوتا مشکل عمده دارم, اول اینکه تو دعواها شوهرم خیلیییی عصبی میشه وکار به کتک کاری کشیده میشه, دوم اینکه به من هیچ محبتی نمیکنه, حرف نمیزنه, بخوام توضیح بدم مفصله, شرایط جدا شدن ندارم, بچه هم نداریمنداریم. ازش متنفر شدم, متنفر فقط تحملش میکنم, یه مدت مشاور میرفتیم من دعواهارو کنترل میکردم که به جاهای باریک کشیده نشه, ولی حالا که میبینم اون نه همراهه, نه محبت میکنه نه هیچ چیز دیگه, منم ازاین ببعد, توهردعوا تابتونم فحشش میدم ومنم میزنم, نمیدونم باخوندن این متن چه فکری میکنیدراجبم.ولی من بعد این پنج سال پراز کینه ونفرت شدم. ازدواجمون سنتی بود, دعواهای بدی هم داشتیم, چند بار خودش اومد دنبالم تابرگردیم براادامه, ولی تو دعواها بشدتتتت بهانه های الکی میگیره, ومنم هی صبر صبر تاجایی که دیگه منفجر میشم, منفجر شدن من همانا وکتک همانا, صبرم طاق شده. نمیتونم حتی نگاهش کنم, سه هفته پیش زد تو گوشم, قبلترش تو فروردین بود, بینش دعوا داشتیم ولی امسال این دوبار کتک کاری بوده, درضمن تو دعواها هرچی محبت کرده برام رو بامنت مطرح میکنه, اینه که میگم حالم ازمحبتاش بهم میخوره, فقط رابطه میخواد ازمن. منم بااین اوصاف ازخودش ورابطه متنفرم

    • سلام دوست گرامی اینکه با همسرتان دچار مشکل هستید و نتوانستید تا الان رابطه ای درست داشته باشید از ضعف هر دو در برقراری ارتباط مشترک ناشی میشود.همسر شما نیاز به جلسات مشاوره حضوری برای کنترل خشم دارد و از طرفی اینکه شما در زمان عصبانیت همراه با همسرتان درگیری را شدت میبخشید از ضعف شما در مدیریت ناشی میشود.هردو باید به همراه هم در پی درمان و حل مشکلات باشید و این را در نظر داشته باشید شما باید دعوا را کنترل کنید و سعی کنید با محبت کردن به همسرتان ایشان را ارام کنید

  • سلام وقت بخیر .من با نامزدم حدود چند سال در ارتباط بودیم و از اول خ اصرار ب ازدواج داشت موقعی که قرار به ازدواج شد من با رفتارام و حساسیت هام و شکم بهش اونم سرد کردم یه ماه خودم قهر کردم وبعد که برگشتم خ سرد بود تا حدی که میگه چند ماه هیچی نباشه میخام تنها باشم اون خ قبلا عاشقم بود و الان رفتارش برام عجیبه میگه مشکل دارم باید اونا حل شه واقعا نمیدونم چیکار کنم که برگرده هر کاری کردم بدتر شد لطفا راهنمایبم کنید؟!

    • سلام دوست خوبم
      رابطه ای که یکبار به هر دلیلی تمام شده باید مجدد مورد بررسی قرار بگیرد و این بار با دیدی باز و منطقی در مورد شروع ان و یا عدم شروع ان تصمیم گرفت.
      افراد از هر بار شکست و یا عدم موفقیت باید درس ها و تجربه داشته باشند تا امکان سواستفاده را کاهش دهد .
      در مورد شما و ارتباطتان نیازمند اطلاعات بیشتری هستم اما بهترین کار در حال حاضر مراجعه به مشاور هست.

مقالات مرتبط

زن‌ها از چه مردهایی خوششون نمیاد؟

فهرست مطالب1 مردهای شکاک2 مردهایی که چشمشون دائم دنبال خانم‌های دیگست3  مردهایی که حامی نیستند4 مردهایی که وابستگی زیادی به خانواده دارن5 مردهای دمدمی6 سلطه‌گر7 مردهایی که به ظاهر خودشون

مطالعه»