همیار عشق

ازدواج اجباری به اصرار خانواده (راه مقابله با ازدواج زوری)

ازدواج اجباری به اصرار خانواده (راه مقابله با ازدواج زوری)

تاریخ آخرین بروزرسانی :

اشتراک گذاری

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

مشاوره

02122024728
رزرو نوبت

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

ازدواج اجباری به اصرار خانواده (راه مقابله با ازدواج زوری)

ازدواج اجباری به اصرار خانواده هنوز هم در جای جای دنیا و حتی کشور خودمان اتفاق می‌افتد. اگر شما هم درگیر این نوع ازدواج هستید باید بدانید که تنها نیستید. افراد زیادی هستند که به خواسته دیگران مثلا والدین و بدون رضایت قلبی خودشان، تن به ازدواج می‌دهند. این افراد به دلایل مختلفی درگیر ازدواج زوری می‌شوند. ممکن است از طرف والدینشان تحت فشار باشند و یا حتی به خاطر مهاجرت و گرفتن اقامت تن به این کار بدهند. مهم‌ترین قسمت این اتفاق برخورد خود فرد است. اگر شما به هر دلیلی خود را درگیر ازدواج اجباری با مرد یا زنی که دوستش ندارید می‌دانید، شاید بتوانید با برخوردهای اصولی و حساب شده جلو این رخداد را بگیرید و چاره بهتری پیدا کنید.

عوامل و دلایل ازدواج اجباری


ازدواج اجباری به این معناست که دو طرف‌ یا یکی از طرفین برای ازدواج رضایت قلبی نداشته‌ باشد و با زور و تهدید و عوامل فشار مختلف تن به ازدواج داده باشد. ازدواج اجباری دلایل متعددی دارد و این اجبار معمولا از طرف والدین و سرپرستان فرد به او اعمال می‌شود.
ازدواج اجباری به شکل‌های مختلفی رخ می‌دهد. لازم نیست که حتما قربانی یک فرد کم سن و سال باشد و یا با زور و آزار فیزیکی راهی خانه بخت شود. حتی وقتی خانواده با بی محلی و فشار روانی فرد را ملزم به ازدواج می‌کنند، به نوعی یک ازدواج اجباری رخ داده است. گاهی والدین با بی‌توجهی به حقوق ابتدایی فرزندان‌شان باعث بروز این نوع ازدواج‌ها می‌شوند. وادار کردن گاهی با آزار فیزیکی هم همراه می شود و گاهی تنها روانی و زبانی می‌باشد. مثلا خانواده به طور غیر مستقیم او را طرد می‌کنند. آن‌ها مدام گوشزد می‌کنند که وقت ازدواجش رسیده است و یا به او می‌فهمانند که نمی‌خواهند در خانه بماند و پذیرای او نیستند. در نهایت این روند باعث می شود فرد خود را به ازدواج با کسی که قلبا او را نمی‌خواهد، مجاب کند.

عوامل و دلایلی که زمینه ساز ازدواج اجباری هستند عبارت اند از:


نشان کردن یک فرد خاص برای ازدواج با فرزند

گاهی یک خانواده تصمیم می گیرند به خاطر علاقه‌ای که خودشان به شرایط یک خواستگار دارند، دخترشان را به ازدواج وادار کنند. ممکن است شرایط آن خواستگار به نظر آن ها ایده آل باشد و جواب منفی دختر برای خانواده اش قابل پذیرش نباشد. گاهی نیز خانواده دختری از آشنایان را برای پسرشان در نظر میگیرند و ازدواج با او را فطعی و حتمی تصور میکنند و با اصرار از پسرشان میخواهند که او را به ازدواج خود درآورد.

  دعوای کثیف و غیر منصفانه در رابطه

بالا رفتن سن ازدواج

برخی از زنان با بالاتر رفتن سن‌شان احساس می کنند که در خانه پدری جایی ندارند. پس حتی اگر آن ها هنوز آمادگی ازدواج را نداشته باشند، خانواده از نظر مالی و عاطفی پذیرای آن‌ها در خانه خود نیستند. یا گاهی حتی دخترانی که استقلال دارند و تحصیلکرده هستند وقتی حس می‌کنند که جامعه به خاطر مجرد ماندن در سن بالا، ارزش کمتری برای شان قائل است، حواشی مختلفی برای شان پیش می آید و جامعه مدام سعی دارد به آن ها برچسب بزند، برای رسیدن به امنیت بیشتر خودشان را ملزم به ازدواج می‌دانند.

ازدواج مصلحتی

ازدواج های قبیله ای هم هنوز رایج هستند. گاهی افراد وادار به ازدواج می‌شوند تا برخی از خصومت‌ها و مشکلاتی که بین خانواده ها هست برطرف شود.

فقر و نیاز به امنیت مالی

برخی اوقات افراد برای فرار از فقر تن به ازدواج می‌دهند و به دنبال پیدا کردن یک سرپناه و داشتن امنیت مالی حاضر می شوند با فردی که علاقه‌ای به او ندارند، زیر یک سقف زندگی کنند.

پیامدهای ازدواج اجباری


اجبار در ازدواج چه از طرف دیگران باشد چه از طرف خود فرد و به خاطر فرار از شرایط اتفاق بیفتد، پیامدهای ناخوشایند و سختی در پی دارد. زنی که با زور کتک و تحقیر عروس می شود و زنی که برای فرار از فشارهای روانی خانواده و جامعه تن به ازدواج می‌دهد، هر چند شبیه به هم نیستند اما هر کدام به یک اندازه درگیر موضوع اجبار و عدم تمایل برای زندگی زناشویی هستند. آن‌ها میل و رغبتی برای زندگی ندارند و این بی‌رغبتی را در تمام مراحل زندگی نمایش می دهند.

زنان بعد از ازدواج اجباری ضربه‌های روحی زیادی می‌خورند. آن ها تمایلی به زندگی ندارند و با کوچک ترین مشکلی صبرشان را از دست می‌دهند. به عبارتی آن‌ها برای زندگی زناشویی سازش ندارند. این مورد باعث می‌شود که دعواها و اختلافات بین زن و شوهر زیاد شود. معمولا این زنان دچار انواع مشکلات روحی مانند افسردگی می‌شوند و در موارد شدیدتر به فکر خودکشی می‌افتند. همچنین ازدواج اجباری خود دلیلی برای افزایش آمارهای خیانت یا طلاق در آینده خواهد‌ شد. این ازدواج از پایه غلط است و نمی‌تواند یک زندگی آرام و درست را به همراه‌ داشته باشد. در نتیجه بچه‌هایی که ماحصل این گونه ازدواج‌ها هستند، در یک خانه پر از اختلاف و دعوا و بدون محبت بزرگ می‌شوند و رشد می‌کنند. این کودکان دچار آسیب‌های متعددی می‌شوند که در بزرگسالی در شکل‌های مختلف آن را نشان می‌دهند.

راهکارهای جلوگیری از ازدواج اجباری


اگر در موقعیتی هستید که اطرافیان یا خانوادتان اصرار به ازدواج شما با شخص خاصی دارند، راهکارهای زیر را پیش بگیرید:

صبور باشید

درست است که یکی از ابتدایی‌ترین حقوق شما دارد پایمال می‌شود. اما با خشونت و دعوا فقط اوضاع پیچیده‌تر می‌شود. به هر دلیلی که پدر مادرتان تصمیم گرفته‌اند، به نظر شما احترام نگذارند، شما در مقابل سعی کنید با احترام و صبوری نظرشان را عوض کنید. آن ها خیرخواه شما هستند. پس سعی کنید با آرامش وضعیت پیش آمده را مدیریت کنید.
در حین اینکه احترام پدر مادرتان را حفظ می‌کنید و جو را آرام نگه ‌می‌دارید، سعی کنید از حقوق طبیعی‌تان هم دفاع کنید. انتخاب شریک زندگی حق طبیعی شماست و تصمیمش دقیقا با خود شماست. اجازه ندهید دیگران با هر دلیلی شما را از این حقوق طبیعی‌تان محروم کنند.

  دلداری دادن به همسر (چطور با همسرم همدلی کنم)

سرگذشت ازدواج‌های ناموفق دیگر را به آن‌ها یادآوری کنید

یکی از مهم‌ترین اصول ابتدایی برای ازدواج موفق عشق و علاقه بین طرفین است. نبود علاقه حتی اگر به فروپاشی یک ازدواج منجر نشود، افراد را مجبور به داشتن یک زندگی سرد و خسته‌کننده در کنار هم می‌کند. اگر در اطراف تان زوج هایی هستند که به خاطر همین روند ازدواج اجباری یا ازدواج سنتی یا عدم علاقه به مشکل خورده اند، وضعیت آن ها را به پدر مادرتان یادآوری کنید. به آن‌ها توضیح دهید که علاقه ای به فرد مورد نظرشان ندارید و نمی‌توانید در کنار او زندگی خوبی داشته باشید.

پیامدهای ازدواج اجباری را به آن‌ها گوشزد کنید

همانطور که گفتیم ازدواج اجباری پیامدهای منفی زیادی در پی دارد. این نوع ازدواج ها باعث بروز افسردگی و بی علاقگی به زندگی می‌شود. شما برای زندگی که فرد دیگری برای تان انتخاب کرده است، رغبت و علاقه کمتری دارید و انرژی کمتری هم صرف حل مسائل و مشکلات آن می‌کنید. در این قبیل ازدواج‌ها علاوه بر اینکه خود فرد به شدت آسیب می‌بیند، اطرافیان و بخصوص بچه ها هم دچار آسیب می‌شوند.

از بزرگ‌ترها و اقوام کمک بگیرید

اگر خودتان نمی‌توانید یا نمی‌خواهید حرف بزنید، از واسطه ای که حرفش روی پدر مادرتان تاثیر دارد، بخواهید تا با آن ها صحبت کند. بزرگ‌ترها زبان هم را بهتر می فهمند. آن ها خوب می‌دانند که چطور پدر مادرتان را راضی کنند.

خواسته‌های تان را به زبان بیاورید

اگر پدر مادرتان شما را برای ازدواج تحت فشار می‌گذارند یا به هر طریقی برای‌تان مشکل درست کرده اند، سعی کنید به جای تسلیم شدن و پذیرفتن شرایط با آن‌ها صحبت کنید و خواسته‌های‌تان را بگویید. شاید آن‌ها متوجه نیستند که حرف‌ها و کارهای‌شان برای‌تان آزاردهنده است. از آن‌ها بخواهید که برای یک مدت دیگر شما را در خانه بپذیرند و کمک کنند تا بتوانید در آرامش شریک زندگی‌تان را انتخاب کنید. برای‌شان توضیح دهید که بعضی از حرف ها و کارهای‌شان برای شما قابل تحمل نیست و باعث ناراحتی‌تان می شوند.
با مشاور مشورت کنید

در هر مشکلی مراجعه به یک مشاور می‌تواند موثر باشد. وقتی شرایط‌‌تان را با تمام جزئیات با یک مشاور دلسوز و حرفه ای در میان بگذارید، او می‌تواند با بررسی شرایط بهترین روش مقابله را به شما یاد بدهد.

تسلیم نشوید

ممکن است پدر مادرتان به هر طریقی سعی کنند شما را به این ازدوج راضی کنند. اما فراموش نکنید که این شما هستید که باید سر سفره عقد جواب بله بدهید. قطعا ازدواج با فردی که دوستش ندارید، عاقبت خوشی ندارد. تحت هیچ شرایطی از حرف تان کوتاه نیایید و در هر فرصتی که پیش می‌آید به آن‌ها یادآوری کنید که فرد مورد نظر، انتخاب شما نیست بلکه پدر مادرتان او را انتخاب کرده‌اند.

در تصمیم گیری استقلال و قاطعیت داشته باشید

بعضی از پدر مادرها با این تفکر که فرزندان‌شان از مصلحت‌شان خبر ندارند، آن ها را به انتخاب خود راهی خانه بخت می‌کنند و به عبارتی به جای آن‌ها تصیم می‌گیرند. شاید شما هم به خاطر علاقه و اعتمادی که به آن‌ها دارید، با این تصمیم موافقت کنید و حرف آن‌ها را بپذیرید. این کار درست نیست. حتی اگر فرد مورد نظر، گزینه مناسبی باشد، انتخاب و صلاح دید والدین ملاک درستی برای انتخاب همسر نیست. خود شما باید کسی که می‌خواهید یک عمر کنارش زندگی کنید را انتخاب کنید. این جمله که شما صلاح خودتان را نمی‌دانید یک طرز فکر غلط است و عموما اعتماد به نفس شما را نشانه گرفته است. سعی کنید به این حرف بهایی ندهید و با آن مقابله کنید.

  شروط ضمن عقد و مواردی که باید به آن توجه کرد

خودتان را ثابت کنید

اگر شما یک فرد بالغ و مسئولیت‌پذیر به نظر برسید، کمتر احتمال دارد پدر مادرتان یا هر کس دیگری بخواهد برای شما تصمیم بگیرید. درواقع خود شما هستید که با رفتارتان مجوز بسیاری از کارها را به دیگران می‌دهید. سعی کنید با رفتارهای درست و منطقی نظر مثبت والدین‌تان را به خود جلب کنید و به آن‌ها نشان بدهید که صلاحیت تصمیم‌گیری برای ازدواج را دارید. یکی از بهترین روش‌ها برای این کار صحبت کردن است. خجالت را کنار بگذارید و حرف های تان را بی‌پرده به آن‌ها بگویید. وقتی آن‌ها بدانند که شما آگاهی و دانش بالایی دارید، بیش از پیش به شما اعتماد می‌کنند.

از تنهایی نترسید

حتی اگر تا آخر عمر مجرد بمایند، بهتر از این است که درگیر یک ازدواج غلط شوید. پدر مادرها معمولا نگران بالا رفتن سن فرزندان و ازدواج نکردن‌شان هستند. و این ترس را به آن‌ها هم انتقال می‌دهند. سعی کنید به خودتان مسلط باشید و ترس‌های بیهود را به خود راه ندهید. در بدترین حالتی که وجود دارد، شما مجرد می‌مانید و تمام مسئولیت‌های زندگی تان به عهده خود شما خواهد بود. تا وقتی که برای مسائل مختلف زندگی آزادی یا امکانات کافی را داشته باشید، مجرد ماندن هیچ ترسی ندارد. و حالا تصور کنید که به اجبار با کسی که دوستش ندارید ازدواج کرده اید. خودتان پیش بینی می‌کنید که تا چه مدت می‌توانید این زندگی را ادامه دهید؟ آیا آرامش و رضایت را در زندگی مشترکی که بر اساس ازدواج اجباری و بدون علاقه صورت گرفته است تجربه خواهید گرد. تمام جوانب را بسنجید و به راحتی به خاطر تنهایی تسلیم نشوید.


ازدواج اجباری تحت اجبار والدین یا سرپرست یا حتی به خاطر فرار از برخی شرایط توسط خود فرد صورت می‌گیرد. فرد بعد از ازدواج دچار بی علاقگی به زندگی مشترک، مشکلات روحی مانند افسردگی و اختلافات و دعوا با همسر می‌شود. بهتر است به جای پذیرش این نوع ازدواج صبور باشید، با متانت و احترام سعی کنید با ترفندهای مختلف والدین‌تان را متوجه اشتباه‌شان بکنید. برای مثال سرگذشت ازدواج های ناموفق دیگر را به آن‌ها یادآوری کنید، پیامدهای ازدواج اجباری را به آن‌ها گوشزد کنید از بزرگ‌ترها و اقوام کمک بگیرید.، خواسته های به زبان بیاورید، با مشاور مشورت کنید، تسلیم نشوید و مطمئن باشید که شما از مصلحت‌تان بی‌خبر نیستید. شما یاد می گیرید که خودتان را ثابت کنید، از حق طبیعی‌تان دفاع کنید و از تنهایی نترسید.

 

اشتراک گذاری مقاله

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

پرسش و پاسخ کوتاه

برای پرسش و پاسخ کوتاه سوال خود را از طریق فرم زیر مطرح کنید. پاسخ، زیر این مقاله در سایت منتشر می شود و به ایمیلتان هم ارسال خواهد شد. برای گرفتن نوبت و مشاهده شرایط مشاوره و گفتگوی آنلاین یا تلفنی با مشاورین روانشناس رادیو عشق اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

  • دوست عزیزم سلام
    علاقه در ازدواج بسیار اهمیت داره به خصوص که شما به فرد دیگری علاقه داید، حتما موضوع عدم علاقه تون رو به صورت قاطعانه با خانواده و ایشون مطرح مکنید و اگر دلایل منطقی به غیر از این عدم علاقه دارید اون ها رو ارائه بدید. در مورد فردی که بهش علاقه دارید کمی صبر کنید تا اول این موضوع رو با خانواده حل کنید، دقت کنید در یک تصمیم هیجانی خودتون رو قرار ندید و بدون برنامه ریزی و فکر ابراز علاقه رو شروع نکنید. توصیه می کنم با سک مشاور صحبت کنید تا قدم به قدم با شما پیش بره و کمک کنه بهترین تصمیم رو با توجه بهشرایطتتون بگیرید.

  • دختر عزیزم از شرایطی که توصیف کردی متاسف شدم، اگه می تونی از یه بزرگ تر کمک بگیر و شرایطت رو براش توضیح بده گل من، اگر همه تلاشت رو کردی و در نهایت ازدواج کردی، حتما حتما از مشاور کمک بگیر که بتونه تو رو آموزش بده حال خوبی داشته باشی دختر گلم.

  • پیمان عزیز شرایط شما رو درک می کنم اما از اونجا که ایشون از نظر قانونی متاهل هستند اقدامات شما و خود ایشون ممکنه برای هردوتون عواقب قانونی جدی داشته باشه به همین خاطر حتما با یک روانشناس مشورت کنید که در جریان جزئیات رابطه تون قرار بگیره به طور کامل و بتونه دقیق تر راهنماییتون بکنه

  • باسلام و عرض ادب بنده دختری25ساله تحصیل کرده که پدرم به شدت اصرار داره که من با پسر عموم ازدواج کنم پسرعمومم معتاده و اهل مشروب چند بارم پلیس دستگیرش کرده و شلاق خورده فقط چون فامیله ومن باهاش ازدواج کنم وضع پدرم بهتر میشه اصرار داره تو فکر خودشه من هیچ علاقه ای به ایشون ندارم ولی پدر میگن که عشق و علاقه بعد از ازدواج به وجود میاد من خودمو میشناسم میدونم الان دوسش نداشته باشم تا آخر عمرمم نمیتونم و اینکه من به شخصی علاقه دارم ایشونم به من علاقه دارن واقعا خیلی همو دوس داریم دو سال و نیمه درارتباطیم خیلی پسر باشخصیت و خوبی هست اصلا اهل دود و مشروب نیست عقایدمون مثل همدیگس دوتامون مذهبی و نمارخونیم و خیلی تفاهم داریم و اخلاقامون کاملا با هم اوکی هست هروقت به مشکلی برخوردیم منطقی حلش کردیم و درآمدش خوبه خانوادشم دیدم کاملا آدمای باشخصیت هستن فقط اینکه یه مسئله هست ایشون متولد شهر خودمونن فقط اتباع افغانستانن همینجا بدنیا اومدن نه به لهجش میخوره نه به قیافش انگار که کاملا ایرانیه حالا پدر من همین شده بهترین بهونش که این ایرانی نیست بخاطر همین مخالفت شدید میکنه هرچقدرم باهاش صحبت میکنم فایده نداره بهشم گفتم اگه بخاطر حرف مردمه هیچ جوره نمیزارم فامیل بفهمن که ایشون ایرانی نیست میتونم اینکارو کنم ولی میگه فقط با همونی من میگم باید ازدواج کنی دیگه هیچکس. من واقعا تکلیفم چیه سنمم کم نیست که خوب و بدمو تشخیص ندم میشه لطفا راهنماییم کنید ممنونم از مشاوره های خوبتون خسته نباشید…

    • پرستوی عزیز سلام
      شرایط شما برای ما قابل درک است. آیا پدر شما از مشکلات پسرعموی شما با خبر است؟ اگر با خبر است چه راه حلی برای حل آن دارند؟ اگر بیخبر هستند بهتر است حتما این موضوعلت را با پدر مطرح کنید. از طرف دیگر آیا سایر اعضای خانواده مانند مادر، یا خواهر و برادر شما با ازدواج شما با پسرعمویتان موافق هستند؟ می توانید از آن ها نیز کمک بگیرید، اعضای خانواده به خصوص مادر بسیار در این زمینه کمک کننده هستند. در مورد ایرانی نبودن فردی که گفتید، پدر شما دقیقا و به روشنی چه مشکلی با ایرانی نبودن ایشان دارند؟ آیا دلایل منطقی و حقوقی برای این مخالفت دارند یا تنها از روی حس و عقیده شخصی صحبت می کنند؟ همان طور که می بینید رابطه و وضعیت شما پیچدگی های زیادی دارد و بهتر است برای راهنمایی بهتر با یک مشاور صحبت کنید.

      • با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.پدر من خبر نداره از وضع پسر عموم من با تحقیق کردن فهمیدم انگار خدا میخواست دستش برام رو شه. پدرم از مشروب خوردنش فقط خبر داره و میگه توبه کرده دیگه نمیخوره ولی من میدونم بازم میخوره از معتاد بودنش و روابط نامشروعش خبر نداره منم تاحالا بهش نگفتم چون همیشه طرف فامیلاشو میگیره حتی اگه بد باشن میگه نه خوبه. پدرم خیلی لجبازه سر همه چی لج میکنه میخواد بگه من از همتون بیشتر میفهمم از خانوادم فقط پدرم و برادرم واسه پسر عموم راضین مادرم ناراضیه و پشت منه ولی مشکل اینجاست پدرم هیچوقت واسه حرف مادرمم ارزشی قائل نشده و رابطه خوبی با مادرمم نداره اصلا به زور با هم زندگی میکنن و مشکلش با ایرانی نبودن کاملا حسی و عقیده شخصیه اصلا شخصیت و انسانیت طرف براش مهم نیست میگه اصل رگ و ریشه آدمه مردمم مسخرمون میکنن ولی من بهش گفتم هیچوقت نمیزارم مردم بفهمن واسه اونا عروسی جدا میگیریم واسه خانواده خودمم جدا ولی اصلا قبول نمیکنه متاسفانه مشاوره هم رفتم یک ساعت حرف زد 150 هزارتومنم گرفت آخرشم بهم گفت پسر عموتو قبول کنی بهتره ولی من میدونم پسر عمومو قبول کنم طلاق میگیرم مشاوره های شهرمون اصلا خوب نیستن

  • سلام وقت بخیر من و دخترداییم چند ساله هم رو دوست داریم و با هم در ارتباطیم الان خانواده بزور عقدش کردن با کسی دیگه ای و اون راضی نیست
    میخواستم بدونم قانون یا راهی برای حل مشکل ما داره
    از نظر شرعی که چون دختر داییم راضی به این ازدواج نبوده عقدشون باطله
    آیا ما میتونیم از خانوادش شکایت کنیم و اگر باهم فرار کنیم چه مجازاتی داره

    • سلام دوست گرامی
      از نظر شرعی ازدواج آنها باطل نیست. فرار شما نیز با یک رن شوهردار، جرم است و همسر ایشان و پدرشان می‌توانند از شما شکایت کنند.
      اگر طرف مقابل شما قصد جدایی از همسرش را دارد، بهتر است صرفا به خاطر علاقه به شما اینکار را انجام ندهد، چراکه خانواده شما نیز باید پذیرای او باشند و مخالف ازدواج شما نباشند.

  • درود خواهر ۳۵ سالم نزدیک به ۱۰ ساله برا ازدواج بهم فشار میاره و ۲ تا خواهریم و فرزند اول خانواده ست و ویژگی فرزندان اول رو میدونید. خیرخواه هستن ولی فکر میکنن دانای کل هستن و ریاست خودشون رو میکنن و پدر و مادر هم با خودشون همراه میکنن.
    دلایلم رو برای مجرد ماندن تا ۲۷ سالگیم گفتم با متانت جواب نداد.با خشونت و دعوای لفظی هم جواب نداد.
    گفتم بریم دکتر راجع بهش حرف بزنیم من حق دارم درمورد زندگیم مختار باشم،آمادگی ندارم و به طلاق میرسه،دلسوزی شما دیگه رنگ دخالت گرفته!….نمیاد دکتر که نمیاد.
    فکنم بیماری “تکرار” داره.چیزی شبیه وسواس فکری که با صحبت کردن درمورد ازدواج من به فعلیت (عملی)میرسه.(علمشو ندارم فقط حدسه)
    از روش ها و مهارت های ارتباطی که مشاورم یادم داده هم استفاده کردم.بی فایده بود. نتیجه گرفتم که خواهرم احتمالا گرفتار وسواس هستن.
    با خواهرم نهایتا قطع رابطه کردم تا انتقاد های پی در پی ایشان بیش ازین اعتماد بنفس منو تخریب نکنه و استقلالم رو حفظ کنم.
    و مادرم برای عذرخواهی از خواهرم بمن فشار میاره.
    من از این شرایط خسته هستم. پیشنهاد دیگری هم دارید؟

    • سلام دوست گرامی
      اینکه شما چه تصمیمی برای زندگی‌تان گرفتید، قطعاً مسئولیتش با خود شماست و کسی حتی خواهر و خانواده نمی‌توانند روی آن دخالتی داشته باشند.
      اما مساله این است که آیا واقعا آنها در حال دخالت هستند یا شما بیش از اندازه روی مساله ازدواج گارد دارید؟ دلایلی که ازدواج نکردید برای‌تان قانع‌کننده است؟
      شما او و افکارش را نمی‌توانید کنترل کنید، بهتر است بیش از اینکه روی درمان او متمرکز باشید، به مسائل درونی خودتان بپردازید که به چه علت تمایلی برای ازدواج ندارید؟
      ازدواج یک مسئولیت اجتماعی بزرگ است و متعهد ماندن به آن و ساختن یک زندگی مشترک، نیاز به آمادگی‌های روانی، جسمانی و شناختی دارد.
      حفظ استقلال شما مهم است؛ اما باید این مساله را نیز در نظر داشته باشید که به چه علت نظرات خواهر‌تان تا این اندازه حال شما را بد کرده است که به قطع ارتباط رسیدید؟
      در ضمن برچسب وسواس، برچسب بزرگی است و نباید بدون داشتن علم و صرفا از روی حدس این صحبت را انجام دهید.

  • با سلام و احترام
    دختری هستم 28 ساله.متاسفانه به خاطر ترس والدین از بالا رفتن سنم با تحت فشار های روانی و بی توجهی وبی محلی و نیش و کنایه و..
    اصراربر ازدواجم دارند در صورتی که قصد ان را ندارم و امادگی هم همینطورو با صحبت کردن و ارایه دلایل با والدینم حرف اخر خود را میزنند
    لظفا راهنماییم کنید ممنون میشم

    • سلام دوست گرامی
      تحت شرایط خاص و سختی هستید؛ بهتر است برای اینکه بتوانید این فشار را مدیریت کنید، ابتدا با خانواده صحبت کنید و دلایل عدم آمادگی خود را برای ازدواج مطرح کنید؛ همچنین در کنار این فشار، باید بتوانید مهارت‌های افزایش آمادگی برای ازدواج مانند ارتباط موثر، اعتماد به نفس و.. را در خود تقویت کنید. در این مسیر، مشاور همراه شما خواهد بود؛ همچنین دوره “جذب عشق، از آشنایی تا ازدواج“رادیوعشق به این آمادگی کمک می‌کند.

  • سلام من الان دو ساله عقدم با پسر عموم ازدواج اجباری واقعا رو مخه
    من نمیتونم با ایشون ازدواج کنم من عاشق یه پسر دیگه ای هستم تورو خدا بگید من چیکار کنم خستم شدم
    نمی‌خوام نزدیکم شه
    منم سنم کمه ۱۴ سالم بود عقد کردم الان ۱۶ سالمه
    من واقعا دلم میخواد خودکشی کنم شاید هم این کارو کردم تورو خدا کمک کنید

    • سلام دوست گرامی
      شرایط بدی دارید و توصیه می‌کنیم حتما با مشاور صحبت کنید.
      درست است که ازدواج شما خودخواسته نبوده و چون سن کمی دارید، هیجانات این سن نیز به شما، فشار وارد کرده است؛ اما خودکشی راهکار شما نیست.
      در سریع‌ترین زمان ممکن با مشاور صحبت کنید.

  • سلام دختری ۱۸ ساله هستم دو ساله ک خانوادم اصرار دارن ک با یکی از اقوام ک ب شدت خواستگارم هست و موقعیت اجتماعی و خانوادگی خوبی داره ازدواج کنم ، من خیلی مخالفت کردم و گفتم ک سنم برای ازدواج مناسب نیست و اصلا از اون ادم خوشم نمیاد اما خیلی منو تحت فشار میذارن لطفا بگین چیکار کنم ؟

    • سلام دوست گرامی
      اگر خانواده شما به دلیل موقعیت طرف مقابل این اصرار را دارند، شما می‌توانید خودتان را مشغول برنامه‌های فردی مانند ادامه تحصیل یا اشتغال کنید.
      سپس برای خانواده شرح دهید که برنامه‌ریزی دیگری برای چندسال آینده خودتان دارید.

  • سلام پسر ۳۳ ساله هستم مادرم بی توجه به ملاک من
    برای ازدواج به دلیل بالا رفتن سن اصرار داره ازدواج کنم پس فردا قرار خواستگاری گذاشته الان نمیدونم چکار کنم بلاتکلیفم لطفا راهنمایی کنید

    • سلام دوست گرامی
      نیاز شما به استقلال فکری و استقلال در تصمیم‌گیری کاملاً طبیعی و منطقی است.
      اما باید به این نکته توجه کنید که زمانی مادر و یا دیگر اطرافیان اجازه تصمیم گیری برای شما را دارند که شما خودتان این مجوز را به آنها داده باشید.
      بنابراین بهتر است با مادرتان صحبت کنید و نیاز خودتان را به استقلال در تصمیم‌گیری بیان کنید.
      ملاک‌های خودتان را برای ازدواج مشخص کنید تا بتوانید شریک مناسبی برای زندگی‌تان پیدا کنید.

  • سلام من دختری هستم که ۲۱سال سن دارم
    مادر و پدرم دو سال هستش که منو به اجبار میخوان با فردی که ۱۰سال از من بزرگتر هست ازدواج کنم، من دانشگاه می‌روم و خانواده پدری خوبی دارم، اما فرد مقابل نه تنها تحصیلات ندارد بلکه تو کار دلالی ارز هست و بصورت پناهنده به آلمان رفته، به زودی به ایران می آید و باز هم ازدواج اجباری میشود،
    لطفا یک راهکار بدید که من با این آقا ازدواج نکنم چون به هیچ وجه صلاحیت ازدواج ندارد

    • سلام دوست گرامی
      برای اینکه در موقعیت اجبار هستید، متاسفیم.
      مخالفت شما با خانواده می‌تواند توسط یک واسطه امین و مورداعتماد مانند پدربزرگ، دایی بزرگ‌تر و.. ارائه شود.
      دلایل پدر و مادرتان برای این تصمیم چیست؟
      آیا پای مسائل مالی در میان است؟
      شما اهداف خودتان را به خانواده برای آینده به صورت روشن بگویید تا آنها از این مساله دست بردارند.

مقالات مرتبط