همیار عشق

شوهر-بچه-ننه-و-وابسته-به-مادر

شوهر بچه ننه و وابسته به مادر ( با مرد لوس و مامانی چه کنم؟)

تاریخ آخرین بروزرسانی :

اشتراک گذاری

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

مشاوره

02122024728
رزرو نوبت

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

شوهر بچه ننه و وابسته به مادر ( با مرد لوس و مامانی چه کنم؟)

“مرد مامانی” یا اصطلاحا “پسر بچه ننه” به مردی گفته می‌شود که وابستگی عاطفی زیادی به مادرش دارد. این دسته مردان اگرچه شاید بتوانند از نظر مسافت فیزیکی از مادرشان دور باشند، اما از نظر روانی همواره نیاز دارند خود را نزدیک و تحت کنترل مادرشان نگه دارند. اصلی‌ترین مشکل مردان وابسته به مادر پس از ازدواج این است که نمی‌توانند مرزی برای حضور مادرشان در زندگی مشترک تعیین کنند. و این موضوع معمولا برای همسرشان  نگران کننده و آزاردهنده خواهد شد. دلیل اصلی این وابستگی ناسالم، معمولا طرز تربیت و پرورش نامناسب فرد در کودکی است، به طوریکه شخصیت مستقل در او به درستی شکل نگرفته است.

وقتی شما با یک مرد اصطلاحا “بچه ننه” یا “تیتیش مامانی” ازدواج می‌کنید، خیلی زود متوجه می‌شوید که رابطه عاطفی او با مادرش طبیعی نیست. اگر چه همه به شما خواهند گفت او پسر فوق العاده‌ای است که چنین ارتباط عمیق و محبت آمیزی با مادرش دارد و احتمالا کسی درک نمی‌کند که وابستگی بیش از حد شوهر به مادر و در اولویت قرار دادن خواسته‌های او، چقدر می‌تواند به رابطه شما با همسرتان ضربه بزند. واقعیت این است که رابطه بلند مدت با مردی که دچار وابستگی عاطفی شدید نسبت به مادرش است بسیار آزاردهنده خواهد بود، و زندگی مشترک موفق و شاد با او تقریبا غیرممکن است. اما نگران نباشید، هر مشکلی راهکاری دارد. شما می‌توانید به کمک مشاوره، به مرور، رفتارهای ناسالم ناشی از وابستگی او به مادرش را کمتر کنید. درصورتیکه سوال یا تجربه‌ای درمورد مشکلات وابستگی همسر به مادر دارید می‌توانید آن را در قسمت “سوالات و تجربیات خود را با ما در میان بگذارید” با ما در میان بگذارید.

نشانه‌های یک شوهر مامانی و بچه ننه

 

نامزد یا شوهر مامانی و بچه ننه، معمولا نشانه‌های زیر را دارد:

نمی‌تواند برای دخالت مادرش مرزی مشخص کند

به عبارت دیگر، مادر یک شوهر لوس و بچه ننه، بسیار بیشتر از حد خودش در زندگی زناشویی پسرش دخالت می‌کند. اگر مادر نامزدتان اصرار دارد که پسر بزرگ و بالغش را همیشه نزدیک خود نگه دارد، به احتمال زیاد این مادر بیش از حد به پسرش وابسته است. پسران لوسی که قربانی این نوع سوءاستفاده عاطفی هستند، نمی‌توانند حد و مرزی را برای دخالت مادرشان تعیین کنند.

  مسئولیت پذیری در رابطه (حس مسئولیت در رابطه عاطفی)

به هر قیمتی باید مادرش را خوشحال کند

یکی از بارزترین نشانه‌های محرمانه‌ای که باید آن را علامت هشدار بچه ننه بودن شوهر یا نامزدتان تلقی کنید، این است که او به هر قیمتی سعی می‌کند، مادرش را خوشحال کند. اگر او فکر می‌کند که خوشحال و راضی کردن مادرش وظیفه او است، به احتمال زیاد بار این مسئولیت حساس در دوران کودکی و در زمان رشد بر دوش او بوده است. بنابراین ممکن است فکر کند که شما نیز وظیفه دارید که مادرش را خوشحال کنید.

جلب رضایت و توجه مادر برای او اولویت دارد

مردی که مادرش او را کنترل می‌کند، از جان خودش می‌گذرد تا دل مادرش را به دست بیاورد. چنین مادری به تصور این که راه او بهترین راه است، به پسرش اجازه نمی‌دهد که برخلاف اراده و خواست او قدمی بردارد. در رابطه عاشقانه یک پسر تیتیش و بچه ننه به جای دو نفر، همواره سه نفر وجود دارد. هرچه یک پسر بیشتر تسلیم مادرش شود، این فکر در نامزد یا همسرش قوی‌تر می‌شود که این پسر لوس همیشه مادرش را بر عشق زندگی‌اش مقدم می‌داند.

خود حقیقیش را پنهان می‌کند

یکی از ساز و کارهای مقابله‌ای مردانی که مادر سلطه‌جو دارند، دروغگویی است. یک مرد تی‌تیش مامانی و وابسته همان چیزی را به مادرش می‌گوید، که فکر می‌کند او دوست دارد، بشنود؛ حتی اگر برای راضی کردن مادرش مجبور به دروغگویی شود. این دروغگویی روشی برای فرار کردن از روبرو شدن با عصبانیت یا سرزنش مادرش و جلوگیری از ناامید کردن او است. این مرد بچه ننه آن‌قدر به دروغگویی عادت می‌کند، که خود حقیقی‌اش را ناخواسته و از روی عادت در روابطش پنهان می‌کند. همچنین این دروغگویی را در روابط عاشقانه خود نیز پیاده می‌کند تا همسر یا نامزدش از او ناامید یا دلخور نشود.

در تصمیم‌گیری و رفتار به مادرش وابسته است

اگر شوهرتان بچه ننه است، خودتان را آماده کنید که همسر لوستان برای هر تصمیم کوچکی با مادرش مشورت خواهد کرد. مسلماً این عادت آزاردهنده خواهد بود. چشم به دهان مادر داشتن یکی از نخستین نشانه‌های بچه ننه بودن است. چنین شوهر بچه ننه‌ای هیچ وقت از همسرش در برابر فریادها و عصبانیت مادرش حمایت نمی‌کند، چون همواره فکر می‌کند که حق با مادرش است. بنابراین زمانی که مادرش بدون دلیل سر شما فریاد می‌زند، شوهر لوستان ترجیح می‌دهد که در سکوت تماشاچی باشد.

حتی ممکن است این شوهر تحت سلطه از شما بخواهد که شبیه مادرش شوید؛ مثل او لباس بپوشید، مانند او آشپزی کنید، عیناً مانند مادرش رفتار کنید و در یک کلام مادرش را پرستش کنید. مادرش الگوی او است و به همین دلیل انتظار دارد که زن ایده‌آلش نیز عیناً مانند مادرش باشد.

  با شوهر شکاک و بدبین چطور رفتار کنیم (همسرم خیلی شکاکه)

برای مادرش وقت بسیار زیادی می‌گذارد

یک مرد وابسته به مادر زمانی که مادرش فقط چند روز از او دور است، زمان بیشتری را برای صحبت با او اختصاص می‌دهد و مدام تلفنی با او صحبت می‌کند‌‌ و اگر به این مکالمه‌های تلفنی بی‌پایان گوش کنید، بعید نیست که بشنوید، از دستپخت شما به مادرش شکایت می‌کند و گله دارد که چرا شما مانند او آشپزی نمی‌کنید.

همه رازهای زندگیتان را با مادرش در میان می‌گذارد

طبیعی است که به همسرتان اعتماد داشته باشید و تمام رازهای زندگی‌تان و اسرار پنهانی گذشته‌تان را با او در میان بگذارید. اما به شما هشدار می‌دهیم که یک همسر بچه ننه اسرارتان را برای مادرش فاش خواهد کرد. مادر سلطه‌جویی که حال تمام زیر و بم زندگی‌تان را می‌داند، به شما شک می‌کند و بدرفتاری با شما را شروع می‌کند. برای مثال زمانی که به تعطیلات می‌روید، دوست دارید که همسرتان را به مکانی خلوت و عاشقانه ببرید و احساساتش را شعله‌ور کنید. اما ناگهان او گوشی تلفنش را برمی‌دارد، با مادرش تماس می‌گیرد و با حالتی غمگین می‌گوید که “مادر، دلم برایت تنگ شده است!”

با شوهر لوس و  بچه ننه چطور رفتار کنیم؟

سعی کنید او را بیشتر درک کنید

بررسی کنید که هم‌وابستگی همسرتان تا چه حد به زندگی مشترکتان آسیب زده است. لزومی ندارد که زندگی‌تان به خاطر بچه ننه بودن همسرتان به بن‌بست برسد و از هم جدا شوید، سعی کنید این ویژگی را مانند یک عیب و نوعی محدودیت ببینید. روابط هم‌وابسته بین مادر و پسر غالباً در موقعیت‌هایی ایجاد می‌شود که مادر سرپرست خانواده است یا پدر به لحاظ عاطفی با خانواده‌اش بیگانه است. مادر برای پر کردن تنهایی خود و ترمیم رابطه‌اش به پسرش پناه می‌آورد و به این ترتیب رابطه‌ای ناسالم شکل می‌گیرد. چنین رابطه‌ای بسیار قوی است و شما نمی‌توانید آن را تغییر دهید، همسرتان خودش باید مایل به تغییر باشد. اگر سعی کنید، همسرتان را درک کنید، کنار آمدن با این شرایط برایتان آسان‌تر می‌شود.

در این مورد با او صحبت کنید

شاید همسرتان متوجه نباشد که وابسته بودن او به مادرش چه آسیبی به رابطه‌ی زناشویی‌اش می‌زند. با صراحت و در عین حال با آرامش درباره احساساتتان صحبت کنید، مراقب باشید که او احتمالاً درباره رابطه‌اش با مادرش گارد خواهد گرفت و تدافعی برخورد خواهد کرد. توصیه می‌کنیم، به همسرتان بفهمانید که او باید همسرش را مقدم بر مادرش بداند و این حد از وابستگی یک مرد متاهل به مادرش طبیعی نیست. کلماتتان را با دقت انتخاب کنید، برای مثال می‌توانید بگویید: “می‌دانم که مادرت نقش بسیار مهمی در زندگیت دارد، اما رفتارت باعث می‌شود که فکر کنم همواره بعد از مادرت قرار می‌گیرم. دوست داری با هم راه‌حلی را برای ایجاد تعادل در روابطمان پیدا کنیم؟” صحبتتان را با انتقاد از مادرش شروع نکنید. هم‌وابستگی مشکلی است که مادر و پسر باید درباره آن با هم صحبت کنند و خودشان درباره حل آن تصمیم بگیرند، شما در این کار دخالت نکنید.

  چطور با شوهرم آشتی کنم (راه آشتی با همسر بعد از قهر و دعوا)

از او بخواهید مرز مشخص کند

با ملایمت از همسرتان بخواهید که حد و مرزهایی را در رابطه با مادرش مشخص کند. درباره نیازهایتان رک و صادقانه صحبت کنید و در عین حال انتظاری غیرمنطقی از همسرتان نداشته باشید و توقع نداشته باشید که یک شبه عوض شود. برای مثال از همسرتان بخواهید، به جای آن که تمام آخر هفته‌ها را سه نفری با هم باشید، ماهی یک بار با هم شام بخورید. مشخص کنید که مادرش در چه مسائلی حق دخالت دارد و کدام مسائل خصوصی‌ است و باید بین زن و شوهر باقی بماند. به علاوه همسرتان باید به مادرش نشان بدهد که وفاداریش به شما بیشتر از هر چیز دیگری در زندگی برایش مهم است. واقعیت این است که تمایل او به تغییر دادن نوع رابطه‌اش با مادرش و انتقال دادن این شرایط جدید به او، مهم‌تر از صحبت‌هایی است که با هم می‌کنید. یک مشاور مجرب می‌تواند در مسیر این تغییر دشوار به همسرتان کمک کند.

ازدواج و برقراری رابطه عاطفی با مرد لوس و مامانی که وابستگی عاطفی زیادی به مادرش دارد، بسیار سخت است. این وابستگی یک مثلث عاطفی بین شما، همسرتان و مادرش ایجاد می‌کند. نشانه‌های بچه ننه بودن شوهر یا نامزد این است که او هیچگاه نمی‌تواند با مادرش مخالفت کند، برای دخالت او مرزی بگذارد، همواره طرف او را می‌گیرد و توانایی نه گفتن به خواسته‌های او را ندارد. شما به عنوان همسر یک فرد وابسته، باید انتظاراتتان را نسبت به رفتار او صراحتا بیان کنید، از او بخواهید برای ارتباط با مادرش مرز بگذارد و اولویت‌های رابطه زناشویی‌تان را در نظر داشته باشد. دقت کنید تغییر دادن فردی که برای سال‌ها چنین عادت و روحیه را داشته است، بسیار مشکل و در برخی موارد تقریبا غیرممکن است. مطمئنا بدون همکاری خود شخص امکان تغییر دادن رفتارهای ناسالم وجود ندارد. اما در صورت همکاری طرفین، به کمک مشاوره تا حد زیادی می‌توان به افراد برای حل مشکل وابستگی همسر به مادرش کمک کرد. اگر درمورد وابستگی همسرتان به مادرش سوال یا تجربه‌ای دارید می‌توانید در صورت تمایل در قسمت “سوالات و تجربیات خود را با ما در میان بگذارید” مطرح کنید.

 

اشتراک گذاری مقاله

Share on facebook
فیسبوک
Share on telegram
تلگرام
Share on twitter
توییتر
Share on whatsapp
واتساپ

در کدام زمینه می‌تونیم کمکتون کنیم؟

رزرو نوبت مشاوره

مشاوره روانشناسی برای

ایرانیان خارج از کشور

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

عضویت در خبرنامه

پرسش و پاسخ کوتاه

برای پرسش و پاسخ کوتاه سوال خود را از طریق فرم زیر مطرح کنید. پاسخ، زیر این مقاله در سایت منتشر می شود و به ایمیلتان هم ارسال خواهد شد. برای گرفتن نوبت و مشاهده شرایط مشاوره و گفتگوی آنلاین یا تلفنی با مشاورین روانشناس رادیو عشق اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

  • سلام برای من خواستگار اومده ولی اون طرف به شدت متکی به خانواده اش بود و مادرش برای شریک زندگیش تصمیم می گرفت آیا ازدواج با همچین پسرهایی خوبه یانه

    • زهرای عزیز قطعا وابستگی افراطی از هر نوعی و به هرکسی چالش هایی رو به همراه داره، اما باید این موضوع رو در کنار مسائل دیگه بررسی کرد. فقط با اتکا به این موضوع تصمیم نگیرید

  • سلام برای من خواستگار اومده ولی اون طرف به شدت متکی به خانواده اش بود و مادرش برای شریک زندگیش تصمیم می گرفت آیا ازدواج با همچین پسرهایی خوبه یانع

    • زهرای عزیز قطعا وابستگی افراطی از هر نوعی و به هرکسی چالش هایی رو به همراه داره، اما باید این موضوع رو در کنار مسائل دیگه بررسی کرد. فقط با اتکا به این موضوع تصمیم نگیرید

  • سلام
    من2ساله ازدواج کردم
    با خواهر شوهرم بد جور مشکل دارم یه چند باری بهم حمله کرده بدوبیراه گفته
    اما شوهرم تصمیم به مستقل شدن نداره
    تاحدی تحت امرو نهیه باباشه که اگه بمیرمم فک نکنم بتونه به باباش بکه میخوام مستقل شم
    بااینکه شرایطش هم فراهمه
    یه حس ترس داره نسبت بهش
    همش دلش میخواد توجهشو جلب کنه
    چیکار کنم چطوری از این خونه نجات پیدا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😭

    • شرمین عزیز سلام
      شرمین جان باید بررسی کنی ببینی دلایل همسرت برای مستقل نشدن چی هست؟ چون گفتی شرایطش براش فراهمه اما می ترسه، این ترس باید در همسر شما ریشه یابی بشه. خودت در این باره چی فکر می کنی؟ چقدر به دور از بحث و دعوا و فشار همسرت در اینباره باهات صحبت کرده و بدون ترس از قضاوت دلایلش رو برات گفته؟ آیا این دلایل قابل حل هستند؟ اگر قابل حل هستند آیا قدمی براشون برداشتید و برنامه خاصی براش ریختین؟ اگر هم قابل حل نیستند به نظرت چطور می شه شرایط رو برای آرامش خودت و همسرت فراهم کرد؟ پس مساله اصلی اینه که بفهمی چرا همسرت نمی تونه مستقل بشه، اگه نتونستی به نتیجه ای برسی حتما با مشاور صحبت کن تا بهتر بتونه این موضوع رو ریشه یابی کنه. همین طور بهت پیشنهاد می کنم مقالات اختلاف و دعوا با خانواده همسر (حل مشکلات با خانواده شوهر) و اختلاف بر سر محل زندگی (تعیین محل زندگی مشترک) رو بخونی.

  • سلام
    من هشت ماهه ک عقد کردم
    شوهرم تا چیزی پشت مامانشو میگیره تاااا من حوصله ندارم حرف بزنم یا بی حوصله حرف میزنم به خاطر مامانش با من دعوا میکنه قهر میکنه ۲ هفته شایدم بیشتر با من حرف نمیزنه
    خیلی خسته شدم از اخلاقش اصلا خیلی مامانی هس
    ندیدم تاحالا پشت منو بگیره همش پشت مامانشو میگره منم ادمم دل دارم ادم از زندگیش نا امید میشه با ای رفتارا و کارا
    یه جوری ب مامانش احترام میزاره چشم چشم میکنه
    ب من احترام نزاشته یه بار نگفته چشم
    وقتی چیزی میشه نمیاد به من بگه میره به مامانش میگه
    اخر سر من میفهمم اصلا منو ادم حساب نمیکنه 😔
    خیلی خسته شدم بخداااا دعوای اون با من و من با اون همش سر مادرشه
    بخدا ارامش و اسایش نمونده واسم خستم کردن
    زندگیمو دیگه داره ازهم میپاشونه مامانش
    مامانش هم تو همه چی دخالت میکنه….
    خیلی تو زندگیم دخالت میکنه…
    هر موقع من میرم خونشون شهرستان مهمانی پیش شوهرم…
    مادر شوهرم یه بهونه گیر میاره قهر میکنه تا چند روز محلم نمیزاره….
    بعد حرف میزنه همه چیو میندازه تغصیر من
    شوهرمو میندازه ب جون من با من دعوا کردن…😔
    بخدا از ازدواج کردن با ای خانواده نا امیدم کردن .. بخدا سنی هم ندارم ولی خستم کردن
    میشه کمکم کنید…

    • سلام دوست گرامی
      به سن خودتان و طرف مقابل اشاره نکردید.
      نکته اول این است که چرا خودتان را در مقابل مادر همسرتان قرار می‌دهید و چه مساله‌ای باعث می‌شود که دچار مقایسه بین خدمات همسرتان به او و خدماتش با خودتان شوید؟
      نکته دوم پیش از ازدواج چه مقدار همدیگر را شناختید؟ چقدر با یکدیگر احساس صمیمیت دارید تا بتوانید مسائل و مشکلات را با هم مطرح کنید؟
      نکته سوم اگر مادرهمسر شما نباشد، آنقدری برای همسرتان ایجاد امنیت عاطفی کرده‌اید که او بتواند بدون هیچ واهمه و ترسی با شما صحبت کند؟
      نکته اخر؛ تا چه میزان از مهارت‌های مربوط به ارتباط با همسر، آمادگی برای ارتباط با خانواده همسر مطلع هستید؟
      به نظر می‌رسد هرچه زودتر باید به زوج‌درمانگر مراجعه کنید.

      • من ۱۷ سالمه شوهرم ۲۰ سالشه بخداا خیلی بهش احترام میزارم جوری دورش تاب میخورم مامانش حسودی میکنه کارای منو انجام میده
        اصلا ب حرف من گوش نمیده من خیلی اروم باهاش حرف میزنم میگم مامانت اینجوری کردو اینا اون تا اسم مامانش میاد جوش میاره ۱ سال باهم بودیم بعد ازدواج کردم الانم عقد هستیم خیلی خستع شدم
        با رفتاری شوهرم و مادرش
        از شوهرم دلم سرد شد
        حتی رفتارمم عوض شد باهاش
        منو شوهرم خیلی صمیمی هستیم از هر لحاظ حرف زدن همه چی
        ولی مادرش زیاد دخالت میکنه تو زندگیم
        میریم دخال اتاق میشینیم درو میبنیدم بدون اینکه در بزنه در اتاق رو باز میکنه میاد داخل کاری هم تو اتاق نداره هااا میاد فوضولی میکنه وقتی حرف میزنیم تصویری یا انجا میرم پشت در می ایسته حرف گوش میده میاد داخل
        منم عصبی میشم ب شوهرم میگم ببین مامانتو چ کارای میکنه اونم چیزی نمیگه ب مامانش
        خستم شد بخدا دیگه جوری شدم برا یه لحظه هم دوست ندارم برم شهرستان پیش شوهرم و خانوادش از همشون زده شدم چون میرم انجا احترام درستی به منو خانوادم نمیزارن

        • به خودتون مربوطه ولی واقعاً دلم گرفت ازینکه چرا باید یه دختر 17ساله به جای اینکه به فکر پیشرفت و رشد فکری و شخصیتیش باشه وارد زندگی مشترکی بشه که حتی آدم های بالای 35 سال هم گاهی به سختی از پسش برمیان. چنین مسئولیتی آخه. چرا؟ هردوتون سنتون کمه عزیزدل کم کم باید یاد بگیرین چطوری مرز تعیین کنین

  • سلام من چند ساله ازدواج کردم وصاحب دو فرزند بزرگ هستم
    حالا بعد ازاین همه سال زندگی مشترک چند سالی هست که مجبور شدم با مادر شوهر خواهر شوهر مجرد زندگی کنم البته اونا از شهرستان اومدن منزل ما که باهم زندگی کنیم ی مدت با هم خوب بودیم البته مادرشوهرم خوبه قابل تحمله ولی خواهر شوهرم نه حتی تواین چندسال که منزل ما بوده چند بار با هم دعوا کردیم وبعد آشتی کردیم ولی این بار آخر دیگه نتونستم ببخشمش چون خیلی حرفای زشت و زننده ای به من زد
    منی که این همه بهشون محبت کردم .خودم تابچه هام وشوهرم وخلاصه بعد از دعوا از پیش ما رفتن حالا با اینکه دو ماهی میشه رفتن ولی شوهرم هر چند روزی یاد اونا میافته ودوباره یک بحثی بین منو خودش شروع میکنه با اینکه میدونه خواهر خودش مقصره همش طرفداریش میکنه
    این هم دستمزد منه ؟
    آخه کی تو این دوره زمونه با مادرشوهر وخواهر شوهر زندگی میکنه که من دومیش باشم چه خوبی هایی که درحقش نکردم عین یه خواهر بهش محبت کردم شوهرم همه ی اینارو میدونه با این وجود حق و میده به خواهرش
    تورو خدا راهنماییم کنین من هرفکری میکنم بدی درحقشون نکردم آسایش و آرامش من وبچه هام از ما گرفت آخر عوض تشکر طلبکار هم شدن این انصافه من چکارکنم؟؟؟

    • سلام دوست گرامی
      خانواده همسرتان بخش بزرگی از هویت او را تشکیل می‌دهند، همانطور که شما نیز خانواده خود را قبول دارید. اما در برابر محبت‌هایی که شما کردید و واکنش‌های همسرتان، نیاز به مراجعه به زوج‌درمانگر دارید تا هردوی شما بتوانید نیازهای خودتان را مطرح کنید و به جای اینکه دیگران زندگی شما را مختل کنند، بتوانید حضور خانواده‌ها را مدیریت کنید.

  • با سلام من دوساله نامزد کردم نامزدم با مادرش رابطه غیر طبیعی داره مثلا تو جمعمون شده که به مادرش بگ مامان پیشم بخواب و پاشو دور پای مادرش حلقه میکنه بعد یا سرسفره میگ مامان پیشم بشین یا لوس بازی باهاش حرف میزنه این رفتارها واقعا برای من زنندست
    من بوسو بغلو این مسائل مشکل ندارم
    مثلا شب چله پارسال چون از خانوادش دور بود انقدر گریه کرد که کلا مراسمو خراب کرد
    اینم بگم که به من قول داده بود که خوب میشه
    ولی هر بار دعوا میکردیم میگفت میزنم زیر قولم که اخرین بار هم به مادرش اینارو گفت

    • سلام دوست گرامی
      نامزد شما به مادرشان بسیار وابسته است و هنوز این مساله را درک نکرده است که مستقل شده است و باید خانواده جدیدی را تشکیل دهد.
      گاهی این وابستگی با مشاوره حل می‌شود، اما گاهی نیاز به درمان بالینی پیدا می‌کند.
      بنابراین پیش از اینکه ازدواج شما رسمی شود، به مشاور مراجعه کنید.

  • باسلام وخسته نباشید،من یکسال هست ازدواج کردم شوهرم خیلی ب پدرومادرش وابسته هس و ازشون میترسه،کار میکنه پولشو ب مادرش میده لباس خریدن من دکتر من همه چیز من مادرش تامین میکنه منم اعتراض میکنم ،،چون خودش از مادرش میترسه میگه تو هم باید بترسی تابع مادرم باشی ،هرکاری میکنم شوهرم مستقل نمیشه مرز بین منو خانوادش مشخص نمیکنه،انگار ک با مادر و پدرش ازدواج کردم ،همیشه میگه مادرم اولویت زندگی منه،منم ناچارا قهر کردم ۶ ماهه خونه پدرم هستم ازم سراغی نگرفته ،میخوام جدا بشم لطفا راهنماییم کنید.

    • سلام دوست گرامی
      آیا این مسائلی که مطرح کردید را در دوره آشنایی یا نامزدی متوجه شده بودید؟ یا پس از ازدواج به آن پی بردید؟ این وابستگی فقط مالی است یا عاطفی؟
      الگوی رفتاری و فرزندپروری که در خانواده همسر شما وجود دارد، الگوی سخت‌گیر است. در این الگو فرزندان نمی‌توانند به استقلال برسند. و اصطلاحاً بندناف این پسر بریده نشده است.
      تا زمانی که خود همسرتان از این رفتار و وابستگی ناراحت نیست و این وضعیت را پذیرفته است، شما برای تغییر او نمی‌توانید اقدام جدی انجام دهید.
      اشاره کردید 1 سال است ازدواج کردید و 6 ماه است قهر کرده‌اید! این شیوه تعامل صحیح نیست و شما را به حل مسأله نمی‌رساند. بهترین راه این است که به زوج‌درمانگر مراجعه کنید تا درباره این مسأله راه‌حل مناسب با توجه به شرایط شما و همسرتان پیدا شود. شما می‌توانید از مشاوران و روانشناسان رادیوعشق، وقت مشاوره دریافت کنید.

  • با سلام و خسته نباشيد. من يك خانم سى ساله هستم پنج ساله ازدواج كردم و يك پسر چهار ساله دار دارم شوهرم فوق العاده آدم وابسته به خانواده خصوصا به مادرشه و مادرش آدميه كه خودش هميشه واسه پسراش همسر انتخاب كرده ولي من انتخاب خود همسرم بودم هميشه با من مخالفت ميكرد توي زندگي و هميشه توي خصوصي ترين مسائل زندگى دخالت كرده و شوهرم بسيار تحت تاثير خانوادش بود كه تمام دارائيهاى زندگي مون رو صرف خانوادش ميكرد كلي فقط براى جلب رضايت مادرش من با خانواده شوهرم زندگي ميكردم و شوهرم از نظر مادي و عاطفى كاملا در اختيار مادرش بود به ومن و پسرم توجه نميكرد تا كه ورشكست ميشه و اختلافات من و مادرش در حدي رسيد كه به من بي احترامي كرد و منو از
    خونش بيرون كرد و وشوهرم مجبور شد پول قرض كنه و از اون خونه بره ولي الان بعد از دو سال زندگي مستقل دوباره ميخواد برگرده خانه باباش ومن باز از دخالتهاي بيجا تسلط مادر شوهرم و مطيع بودن شوهرم و ضربه هاي مادي و معنوي ميترسم . لطفا راهنمايى كنيد شوهرم هرگز قانع نميشه و مي گه من هرگز رها نميكنم در صورتي كه غير ضرر براى ما چيزي ندارن

    • سلام دوست گرامی
      آیا تابحال برای رفع این مساله به زوج‌درمانگر مراجعه کرده‌اید؟
      علت وابستگی همسر شما به مادرش باید کاملا روشن شود و این کار برعهده مشاور است.
      ممکن است همسرتان احساس دین کند، ممکن است کمرنگ کردن رابطه خودش را مادرش کار اشتباهی بداند و احساس گناه داشته باشد.
      بنابراین برای درمان، ابتدا باید علت این مشکل پیدا و بررسی شود.
      زندگی مستقل شما زمانی می‌تواند کیفیت خوبی داشته باشد که همسرتان بتواند تعادلی بین محبت به مادر و شما برقرار کند.

  • با عرض سلام و خسته نباشیدمن نزدیک 6سال هست ازدواج کردم و صاحب یک فرزند هستم سوال بنده در مورد عاطفی بودن همسرم به مادرش هست میدونید کنار من که یک زن هستم اصلا رعایت نمیکنه مادرشو بوس میکنه گاز میگیره صورتشو اخه ببینید اینا طبیعی هستن من واقعا نارحت میشم لطفا راهنمایی ام کنین واقعا انگار خیلی حساس شدم نمیگم مادرشه ولی باید کمی مراعات حال من رو هم بکنه یا نه خیلی به اون فک میکنه من انگار تو زندگیش نیستم

    • سلام
      فکر می‌کنم لازمه درباره رفتارهای همسرتون بیشتر توضیح بدین چون اگر فقط محدود میشه به بوسیدن و … که یک موضوع طبیعیه. هیچ اشکالی نداره مردی جلوی همسرش مادرش رو ببوسه و این به معنای توجه بیش از حد نیست. پیشنهاد می‌کنم با سیستم مشاوره تلفنی صحبت کنید تا بتونید شرایط‌تون رو دقیق‌تر توضیح بدین.

  • باسلام من الان 5ماهه که عقد هستم نامزدم تک پسر هست و به شدت وابسته به خانواده از هرجهتی مالی عاطفی… و این مشکل رو قبول نداره ومیگه من مدیون خانوادم هستم و بهشون بی احترامی نمیکنم مادرشون حتی توی جزئی ترین امور ما دخالت میکنن واصلا قبول ندارن که ما بتونیم مستقل تصمیم بگیریم و من احساس میکنم با یه خانواده ازدواج کردم تا با یه فرد به شدت تحت فشارم و میخوام جدا بشم چون اخلاقای دیگه هم مثل عصبی و بددهن بودن دارن

    • سلام
      قطعا تحمل این شرایط خیلی سخته و ادامه دادن زندگی رو در این شرایط براتون خیلی مشکل میکنه. خصوصا اینکه ایشون از نظر درآمدی هم به خانواده وابسته هستن و طبیعیه خودشون رو مدیون خانواده بدونن و خانواده هم به خودشون حق دخالت بدن. درواقع بیشترین مسئله‌ای که این وابستگی رو حفظ می‌کنه عدم استقلال مالی ایشونه. واقعیت اینه که ازدواج برای انسان‌های بالغه و اگر خانواده ایشون فکر می‌کنن پسرشون بچه است و نیاز به حمایت همه جانبه اونها داره اصلا نباید می‌ذاشتن ازدواج کنه. اگر خود همسرتون این موضوع رو بپذیره که بخواد روی این وابستگی کار کنه و کم‌کم مستقل بشه قطعا میشه روی رابطه کار کرد و البته سختی‌هایی هم داره همچنان. درصورتی که برای تصمیم گیری در زمینه ازدواج‌تون نیازه به راهنمایی داشتید با سیستم مشاره تلفنی تماس بگیرید.

  • سلام همسرم وابستگی شدید به مادرش داره خستم کرده از این رفتارش هر لحظه میخواد پیش مادرش باشه مگر اینکه سرکار باشه یا دیگه شب شده و خونست اگر از خونه بریم بیرون باید بره خونه مامانش یکبار نمیشه من و بچمو راحت و بدون استرس ببره بیرون همش باید ختم بشه به خونه مادرش تازه اسم اینکارو میزاره احترام بچه سندرم داون داره که مشکل هم از شوهرمه و خانوادگی کروموزوم معیوب دارند خسته شدم از این زندگی خانواده خودم هم به دلیل اخلاق بد پدرم پشتم نیستند و راه برگشت هم ندارم چکار کنم؟

    • سلام
      بله حتما تحمل این شرایط سخته و شما زمانی میتونید برای این موضوع کاری کنید که همسرتون هم قبول کنه این شرایط مشکل‌زاست. ایشون باید تفات احترام گذاشتن با وابستگی و نداشتن مرزهای مشخص با خانواده رو متوجه بشن. البته احتمالا تا به حال شما خیلی درباره این موضوع شکایت کردید و احتمالا نتونسته باشید خیلی خوب درخواست‌تون رو مطرح کنید به طوریکه همسرتون متوجه بشه شما ازش نمیخواهید به خانواده‌اش بی‌احترامی کنه یا رابطه‌اش رو کمرنگ کنه. خیلی مهمه چطور این موضوع مطرح بشه تا ایشون ترغیب به تغییر شرایط بشن. بنابراین بهتون پیشنهاد می‌کنم با سیستم مشاره تماس بگیرید تا در این باره راهنمایی تون کنند.

  • سلام دوست گرامی
    در خیلی از ازدواج ها ابتدای امر این موضوع وجود دارد و مهم نحوه رفتار شما هست.اینکه موضع نگیرید و حتی خیلی وقتها سکوت کنید .این رفتارها نیاز به آموزش مهارت دارد و هر دو شما نیاز به مشاوره حضوری دارید. با عجله تصمیم نگیرید و در پس حل کردن و تعدیل رفتارها باشد

    • سلام خسته نباشید
      من حدود۶ماهه که نامزدم و توی این مدت متوجه شدم همسرم خیلی به مادرش وابسته اس و شخصیت مستقلی نداره برای مثال در مورد حتی خرید پوشاک هم از ایشون نظر میپرسن که آیا چنین چیزی رو بخرم یا نه.
      یا وقتی یه کاری رو من بهش میگم انجام نمیده اما همونو وقتی مادرش ازش بخواد سریع انجام مید
      ایشون دانشجوعه برای مثال من یه روزخواستم باهاشون به دلیل بیماریم برم دکتر و ایشون گفتن که وقت ندارن چون فردا امتحان دارن منم درک کردم و تایم دکترمو عوض کردم وبه تاخیر انداختم اما ایشون دقیقا همون تایم دکتر منو که نمیتونستن بیان مادرشونو برده بودن مهمونی وخیلی بیشتر از دکتر رفتن من وقتشون تلف شد
      لطفا راهنماییم کنید من همش فک میکنم اگه با ایشون بمونم باید تا آخر عمر بشینم تااون با مادرش واسه زندگیم تصمیم بگیره گاهی به جدایی فک میکنم

      • دوست گرامی سلام
        متاسفانه مشکلی که شما مطرح کردید تقریبا یکی از مشکلات رایج و مطرح هست که مرزی بین وابستگی و دلبستگی افراد قائل نیستند و بعد از ازدواجٍ هم نمیتواند این وابستگی را مدیریت کنند و کماکان مانند فرزند نابالغ به خانواده وابسته هستند
        شما در مرحله نامزدی هستید و لارم است با درایت و شناخت دقیقی از همسرتان متوجه بشید که اگر این وابستکی بر روی تمام ابعاد رفتاری و تصمیم گیری ایشان موثر است در ادامه زندگی با ایشان بیشتر دقت کنید و در صورتی که خود ایشان تمایلی به تغییر و مدیریت وابستگی خود داشتند از مشاوره حضوری استفاده کنید.برای مشخص شدن برنامه زندگیتان ، با خود نامزدتان صحبت کنبد و از خودشان راهکار برای حل مشکلات بگیرید

  • سلام!
    من با نامزدم یه مدتی دوست بودم الان یک سال میشه ما نامزدیم، مادر نامزد من معلول هستن و چون سکته مغزی کردن فوق العاده حساس(پدر نامزدم در قید حیات نیستن، خواهرشون متاهل هست و سه تا از برادراشون در کشور دیگری زندگی میکنند)
    نامزدم پرستار مادرشون هستن و بچه ی آخر خانواده، فوق العاده مادرشون رو دوست دارن و مادرشون هم خیلی به ایشون وابسته هستن! همسرم همیشه میگه من تو دنیا مادرم و تورو بیشتر از همه دوست دارم! اول مادرم بعد تو عشقای من هستین! من احساس خوبی ندارم وقتی اینجوری میگه ، جلوی من به مامانش میگه قربونت برم و… حس بدی بهم میده. به نظرتون این که من اینجوری احساس میکنم اشتباه منه؟ باید چیکار کنم؟

    • سلام دوست گرامی
      شرایط نامزد شما شرایط خاصی هست و بهرحال ایشان یکسری وظایفی بر عهده دارند اما تا وقتی که این وظایف در مقابل با وظایف و مسئولیت های ایشان نسبت به شما تداخل پیدا نکرده حساس و نگران نباشید و همراهی کنید ایشان را در کمک رسانی به مادرشان
      اما در صورتی که الویت ها جابجا میشود بهتر هست که باهاشون متطقی صحبت کنید و در صورت لزوم با همراهی هم مشاوره حضوری برید

  • باعرض سلام،خسته نباشید..
    ما تقریبا یکساله که نامزد هستیم،تو این مدت مثل بچه ها رفتار کرده هر چی که میگم زود ناراحت میشه و فکر کنم به مادرش هم میگه،چون یکی دوبار با مادرش اومدن خونمون و گفتن که من اصلا محبت نمیکنم..هر چی مادرش میگه گوش میکنه ولی وقتی من چیزی میگم اصلا گوش نمیده و دلش نمیخواد بشنوه..و بعدا هم با پیام میگه که هرروز بهونه میاری و اعصابمو خورد میکنی..‌منم سرد شدم نسبت به این رابطه نمیدونم چیکار کنم میشه لطفا کمکم کنید..ممنون میشم

    • سلام دوست گرامی
      رفتار همسر شما از وابستگی ایشان به مادرشان حکایت دارد و بهرحال در ابتدای شروع رابطه تا حدی طبیعی می باشد اما مهم هست که شما بتوانید با محبت کردن و نوع اعلام نظرات و درخواست هایتان ایشان را به سمت خودتون متمایل کنید
      سعی کنید بجای سرد بودن و دوری در جذب ایشان اقدامکنید و در صورت عدم توانایی میتوانبد به مشاوره حضوری همراه با همسرتان مراجعه کنید

  • سلام شوهرمن خیلی به خانوادش توجه داره آن قدری که زندگیمون لطمه دیده دیگه هیچ حسی بهم نداریم یه دختر یک سال و نیمه داریم که به عشق اون تحمل میکنم زندگی رو، زندگیم شده اجباری نه میتونم تموم کنم نه ادامه بدم موندم چیکارکنم اصلا مشورتی بامن نداره هیچ حرفی رو به من نمیگه توجریان هیچ کارش منو نمیزاره توخونه که هستیم اصلا توجهی به من نداره هرچی میگم عصبی میگم ترجیح میدم سکوت کنم هیچی نگم البته اینم بگم تک پسره باباش مریضه سرپرستی خانوادش برعهدشه خانوادش خیلی توقعشون زیاده خیلی دخالت میکنن اونم جرات دفاع نداره.ممنون میشم راهنماییم کنید

    • سلام دوست گرامی
      در زندگی مشترک ,هر چقدر هم که زن و مرد هم رو دوست داشته باشند باز هم یک تعصباتی و وابستگی هایی نسبت به خانواده دارند و مسئولیت هایی نسبت به پدر و مادرخود دارند.اما انچیزی که مهم هست این است که جایگاه و اولویت افراد مشخص باشد
      مطمئنا پس از ازدواج اولویت اول هر فردی همسر و فرزندانش و سپس خانوادش می باشد.اما گاهی به دلیل یکسری شرایط تغییرات موقتی پیش می اید مثلا پدر خانواده بیمار هست یابحران های دیگر
      که در این شرایط طرفین باید با درک شرایط همراه هم باشند.
      اینکه گفتید به شما توجهی نمیکنند و یا مسائل رو با شما مطرح نمیکنند ایا فکر نمیکنید شاید بخشی از ماجرا به گردن خودتان باشد؟
      ایا در ابراز موصوعات به ایشان میدان و ازادی دادید؟
      ایا ایشان نگران طرح موضوع هستن به شما؟
      چقدر روی خوش و باز دارید اگر موضوعی رو مطرح کردن و شما رغبتی به اون امر نداشتید؟
      ببینید دوست گرامی خیلی وقتا رفتارهای خود ما این جایگاه رو برامون تعریف میکنه که همسرمان ما را در جریان امور قرار بده یا نه؟
      پس باید با سیاست و درایت زنانه رفتار کنید.به جای قهر کردن و عدم همراهی خودتان در یکسری مسائل پیشقدم بشید.مقداری عاقلانه و با درایت گام‌ بردارید. وقتی قدمی برمی دارید تبعات آن را هم در نظر داشته باشید. به هیچ عنوان همسرت رو بین خودت و خانوادش نذارید که قطعا شما رو انتخاب نمیکند. یک خانوم با منطق باشید.به نکات مثبت زندگی مشترکتان فکر کنید و سعی در تقویت اونها داشته باشید . ارزش زندگی شما دونفر و کودکتان بیش از اینهاست.هرچه حساسیت بیش از حد داشته باشید ومدام مسائل رو مرور کنید ، فقط و فقط خودتون رو آزار میدید و زندگیتان تلخ میشود.
      با سیاست و لطف به همسرتان میتوانید از همسری همراه و دلسوز داشته باشید .

مقالات مرتبط

مرد از زن چی میخواد؟

فهرست مطالب1 مرد چی میخواد از زن؟1.1 فقط نیاز فیزیکی نیست1.2 احترام1.3 قدردانی1.4 نیاز به دوست داشته شدن دارن1.5 فضای امن میخوان1.6 مراقبش باشین1.7 به فاصله نیاز دارن1.8 نکته آخر1.9

مطالعه»